وياگرا

آقا به خصوصی ترين جنبه زندگی آدم هم کار دارن ! ! ! در مورد خصوصی ترين بخش وجودی آدم هم گير ميدن. اگر ما قرص Viagra نخوايم کی رو بايد ببينيم ؟ اگر نخوايم . . . . . . . .

اون از شوخی اش ولی واقعا اينSpam ها ما رو ديوونه کردن. بر اساس عنوان نامه که فيلتر ميکنيم وسطش کاراکترهای دری وری ميگذارن. مثلا عنوان نامه ميشه :
Vi_ _Ag_ _Ra

هیUnsubscribe ميکنيم دوباره از يه جای ديگه برامونmail مياد. جدی جدی راهی برای خلاص شدن از دست اين نامه ها سراغ ندارين ؟ ؟ ؟

حسنی به مکتب نميرفت

دی شب (( در واقع پریشب چون الان از نیمه شب گذشته )) بعد از مدتها تو خونه موندن رفتیم شادی شهر شاهد. قاعدتا اگر شیراز اومده باشین میدونین کجا رو میگم. یه چیزی توی مایه شهر بازی ! ! !  اما ربطش به عنوان این یادداشت اینه که بواسطه سالگرد آزاد شدن اسرای ایرانی شادی شهر قرق آزاده ها بود. با سرویس مخصوص اومده بودن و با کارتهای مخصوص از اسباب بازیها استفاده میکردن و . . . .

با نکبت و کلی این طرف اون طرف گشتن یه جا پیدا کردیم و نشستیم. قاعدتا میدونید که شیرازیها در این زمینه تخصص دارن و اگر فضای سبزی به اندازه 3 یا 4 متر مربع گیرشون بیاد در راستای استفاده بهینه یه زیر انداز پهن میکنن و به قول خودشون یه کاهو ترشی و یا علی مدد. خلاصه با این اوصاف هم کسی که تازه ساعت 10:30 برسه اونجا تکلیفش معلومه. به هر حال جا پیدا شد و نشستیم اما تمام دور و برمون پر بود از خانواده هایی با اعضای مذکر ریش و پشمی و اعضای مونثی که فقط دماغ و یک چشمشون از چادر بیرون بود. بنابراین مجبور شدیم مثل بچه آدم بشینیم نه دری ورری بگیم نه ورق بازی کنیم و خلاصه عین مهمونی مودب و آروم ! ! !

البته سراغ یه چند تا اسباب بازی و . . . هم رفتیم که این کار دو تا سئوال برای من بوجود آورد :

1-     آیا افراد چادری و ریش و پشمی هم میتونن جیغ و سوت بزنن ؟ ؟ ؟ اگر نه پس این همه داد و بیداد توی سورتمه و رنجر و نمیدونم اسباب بازیهای دیگه از کجا در میومد ؟ ؟ ؟

2-     آیا اسباب بازی سراغ دارین که از چرخیدن استفاده نکنه ؟ ؟ ؟ هر چی اسباب بازی ما سوار شدیم که یا در راستای افقی می چرخید یا در راستای عمودی. (( یه استثنا سرسره ! ! ! ))

 

اما نکته بعدی که بویژه امروز سرم رو گرم کرده بود چند تا CD جدید بود. یه مجموعه کامل از کتابهای برنامه نویسی Visual Basic به صورت E-Book که بعضی هاش واقعا عالی بود و بهتر ازهمه نرم افزار Nero 6 Ultra Edition  بود که واقعا عالی بود.

اگر بطور کامل نصبش کنين از WinAmp و MediaPlayer و  . . . هم بی نباز ميشيد. يه رابط خيلی خوشگل هم داره به اسم Nero StartSmart. همين که عکسش اينجاست ! ! !

Nero StartSmart

 

اگر رایتر و یه کم حوصله دارین حتما Download اش کنین. ضرر نمی کنین.

برای Download هم برین اینجا.

 

پی نوشت : ببخشید که این یادداشت همچین بی نمک و به درد نخوره ولی خوب به خاطر زحمتی که برای تایپش کشیدم میگذارمش تو وبلاگ. تازه تقصیر من چیه این چند روزه اتفاق جالب و با حالی نیفتاده.

فعلا.

يک مويز و چهل قلندر

اين ضرب المثل بالایی حکایت ماست با اين سيستم صاحب مرده ! ! !

عرض شود که اين سيستم در منزل ما يک نقش حياتی رو به عهده داره. صبحها بعضا توسط خواهرم به جای Audio/Video/MP3 CD Player مورد مصرف قرار ميگیره. بعد از ظهرها توسط داداشم و به عنوان Xbox / PlayStation / DreamCast و . . . ازش استفاده ميشه. و اگر يک وقتی مهمونی چيزی داشته باشیم که باید نقش تمام دستگاههای فوق الذکر رو با هم بازی کنه. در غیر این صورت اگر قمر از صورت فلکی عقرب در بیاد و طالع سعد سراغ ما هم بیاد میدن ما هم یه دور باهاش بزنیم. بعضی وقتها میزنه به سرم که بابا یه سیستم کهنه دست دوم و درب و داغون پیدا کنم که فقط سه عدد نرم افزار روش اجرا بشه و خلاص. یک عدد Windows به علاوه یک عدد Office به همراه یک عدد Autocad اضافه. من که همه کارهام راه میفته. ((( آدم قانع به اين ميگن.  )))

((( راستی تا حالا فکر کردین که چرا اسم این وبلاگ شده شب نوشت و مثلا روز نوشت و ظهر نوشت و . . . نشده ؟ ؟ ؟غیر از همه دلایل مادی و معنوی و اینترنت ارزون و خط تلفن آزاد و محیط خلوت و . . . دلیل عمده اش این بوده که بابا روز نوبت من نمیشه که از سیستم استفاده کنم ! ! ! )))

پس :

  • گرچه کامپیوتر همه فن حریفه ولی هر کسی را بهر کاری ساخته اند. اگر خواستید سیستم بخرید همراهش سیستم صوتی تصویری خونه رو هم به روز کنید تا برای یه CD صوتی یا تصویری لنگ سیستم نباشید. اگر هم بچه و کودک و . . . دارید  (( تا سن 30 سالگی هنوز در این زمینه کودک حساب میشن )) یه PlayStation و یا سایر امکانات بازی مدرن رو هم در اختیارشون قرار بدید تا خیالتون از هر جهت راحت بشه.

  • اگر پول این چیزای بالایی رو ندارید حداقل یه سیستم زاپاس دم دست داشته باشین.

 

پی نوشت مدل صدا و سیما :  هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. لطفا کمکهای بشر دوستانه اتون رو به شماره حساب دلخواه در بانک مورد نظر و به نام وبلاگ شب نوشت واریز کنید.کمکهای جنسی تون رو میتونین با ایمیل برای ما بفرستید.

پی نوشت خودم : از استفاده نا بجا از اين شکلکها معذرت ميخوام. کلی وقت بود ازشون استفاده نکرده بودم گفتم . . . . . . .

 

گذاشتن عکس توی وبلاگ

پيشاپِيش از همه پيشکسوتان وبلاگ نویس عذرخواهی میکنم ! ! !

اما بواسطه درخواست وبلاگهای آسمونی و نگین (توی کامنتهای مطلب قبلی) يه توضیح مختصر در مورد نحوه گذاشتن عکس توی وبلاگ ميدم.

برای گذاشتن عکسهاتون توی وبلاگتون باید اول از همه یه فضای Online یا به اصطلاح یه فضای وب داشته باشین.سایتهای بسیاری هستند که این امکان رو برای شما بصورت مجانی فراهم میکنن.من خودم از این دو تا سایت استفاده میکنم.

1-سایت boomspeed.com

2-سایت freewebpage.org

اولی یه فضای 1 مگابایتی و دومی یک فضای 150 مگابایتی در اختیار شما قرار میده. تنها باید یه آدرس ایمیل معتبر داشته باشین و توی این سایتها ثبت نام کنین. ( قاعدتا کسی که وبلاگ داره دیگه با signup و create new account و . . . مشکلی نداره. ) ثبت نام به عهده خودتون.

نکته:سایت اولی اگرچه فضای کمتری بهتون میده اما در عوض کار باهاش خیلی ساده تر و سریع تره. سایت دوم علاوه بر مزیت فضای زیاد این مزیت رو هم داره که حتی account های مجانی اش هم با Microsoft Front Page هماهنگی داره و شما میتونین حتی صفحات وب ساخت خودتون رو با Front Page توی اون Upload کنین.

هر دوی این سایتها وقتی توشون ثبت نام کردین و بعد با پسورد خودتون LogIn کردین یه به اصطلاح کنترل پانل در اختیار شما میگذارن که با اون میتونید مثلا فایلهای عکسهاتون رو توی این سایتها Upload کنین. فرض کنید یه Account با اسم ahmad ساختین و یه عکس به اسم Picture.jpg رو میخواین توی وبلاگتون وارد کنین.

وارد یکی از این سایتها میشین و عکستون رو Uploadمیکنین. ( نحوه Uploadکردن در هر یک از این سایتها متفاوته ولی غالبا با پیدا کردن کلیدهای Browse و Upload به راحتی کارتون انجام میشه. در اون صورت آدرس عکس شما در این دو سایتی که گفتم یکی از دو حالت زیر میشه:

http://www.boomspeed.com/ahmad/Picture.jpg

و یا

http://ahmad.freewebpage.org/Picture.jpg

 

حالا توی پرشین بلاگ یا بلاگ اسپات که وارد شدین متن یاداشتتون رو مینویسید و هر جا احتیاج به عکس پیدا کردین کلید درج تصویر یا InsertImage رو میزنین.توی پرشين بلاگ اين کليد درست بغل کليد شکلک ها يا به اصطلاح فارسی را پاس بداريم درست بغل کليد خندانک هاست.توی پنجره ای که باز میشه این آدرسهای بالایی رو مینویسید و مثلا توی پرشین بلاگ اندازه حاشیه و محل قرار گیری تصویر و متن توضیحی که روی تصویر نمایش داده میشه و . . . . رو تنظیم میکنید و خلاص. تصویر مورد نظرتون توی اون یادداشت درج میشه.

 

این هم از نحوه گذاشتن عکس توی وبلاگ. اگرچه خیلی کلی بود ولی امیدوارم به دردتون بخوره. به هر حال اگر باز هم مشکلی بود یا کامنت بگذارین یا ایمیل بزنین. منم تا اونجایی که بتونم کمک میکنم.

 

پی نوشت :

1-تعداد سایتهایی که فضای مجانی میدن خیلی زیاده. بسته به سلیقه و راحتی استفاده خودتون یکی رو انتخاب کنین. حتی از Yahoo Photo Albumو یا چیزای دیگه هم میشه استفاده کرد.برای دیدن یه تعداد از این سایتها به اینجا سر بزنین.

2-گاهی اوقات عکسی رو که میخواین توی وبلاگ بگذارین مال خودتون نیست و مثلا اون رو توی یه سایت ذیگه مثلا corbis دیدین. در اون صورت به مراحل بالا نیازی نیست و فقط کافیه روی عکس کلیک راست کنین و آدرسش رو یادداشت یا copy کنین و توی پنجره درج تصویر اون آدرس رو بنویسید یا paste کنین.

3-توجه کنین که مرورگرهای اینترنت همه انواع پسوندها یا فرمت های تصویری رو نمیتونن نشون بدن.بهترین حالت استفاده از فرمتهای jpg و يا gif هست که هم حجمشون کمه و هم همه مرورگرهای اینترنت از اونها پشتیبانی میکنن.

4-حجم فایلهاتون رو تا اوجایی که به کیفیت و وضوح عکسها لطمه نزنه کم کنین وگرنه بخصوص با این سرعتهای عالی ! ! ! توی ایران باز شدن هر صفحه یک ساعت طول میکشه. مثلا این یادداشت قبلی ابعاد عکسهاش تا 240×300 پایین آورده شده و هر 5 تا عکس جمعا 80 کیلو بایت بیشتر حجم ندارن.

 

تميز کاری

قبل از هر چیز ببخشید که این دفعه جو گیر شدم و اینجا رو عکس بارون کردم. دست خودم نبود. یه دوربین دیجیتال ( همون مدلی که قبلا راجع بهش نوشتم ) افتاده بود دستم و خلاصه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.به هر حال جریان جمعه اینطور بود:

 

بعد از کلی وقت که به خاطر آسیب دیدن دست مامان نظافت و تر و تمیز کاری خونه به عهده ما بود ( و نتیجه اش هم قابل پیش بینی بود ! ! ! ) نظافت عمومی اعلام شد. در این راستا به من گفتن کاری به بقیه کارها نداشته باش و فقط اتاق خودت رو تمیز کن. بخصوص این کامپیوتر و دم و دستگاهش که یه قشر یک سانتی خاک روشون نشسته بود. این عکس قبل از تمیز کاریه ! ! ! !  ( متاسفانه دوربین به علت ارزون قیمت بودن نتونسته قشر خاک رو به نمایش بگذاره ! ! )

قبل از شروع عملیات تمیز کاری

برای تمیز کاری این همه وسایل گفتم اول همه رو بریزم یک طرف اتاق و طرف خالی رو تمیز کنم و بعد وسایل رو تمیز کنم بریزم این طرف و اون قسمت باقی مونده رو تمیز کنم. نتیجه این شد که اتاق به این صورت در اومد.

در حین تمیز کاری

میدونید بدترین چیز در مورد این کامپیوتر لعنتی چیه ؟ ؟ ؟ این کابل هاش که مثل دل و روده سگ توی همدیگه می پیچند و پدر آدم رو در میارن. این یه نمونه اش.

لعنت به هر چی کابل و سیم

 

از اون مطلب بالایی بدتر اینکه در همین احوال دوستم زنگ زد و گفت باید نمیدونم کجا برم و یه سری نقشه برای فلانی ببرم و . . . و حالا هم جمعه است و هیچ جا برام پرینت نمیگیرن و . . . . من هم که ختم معرفت و رفیق بازی و این چیزا با هر بدبختی بود توی این گیر و دار سیستم رو در حد حداقل امکانات لازم راه انداختم و براش پرینت گرفتم. از مزیت های کامپیوتر یکیش اینه که در هر شرایطی اگر برق بهش برسه کارش رو انجام میده حتی در این شرایطی که میبینید ! ! !

آماده برای پرینت گرفتن

بالاخره با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر امر خطیر نظافت عصر به پایان رسید و کلیه گرد و خاکها از توی اتاق و لای کلیدهای کیبورد و از توی هواکش های مونیتور و حتی Heat Sink  زیر فن CPU   خارج شدن. متاسفانه روم نشد از میزان خاک حاصل عکس بگیرم ! ! ! و این هم سیستم نو نوار و مرتب بعد از اون همه زحمت.

پس از اتمام کار

پی نوشت :  ببینین مونیتورش از تمیزی و خوشحالی و تشکر چه برقی میزنه ! ! ! گفتم که یه وقت فکر نکنین انعکاس نور فلاش دوربینه ! ! ! !

 

نامحسوس

این عکسی که اینجا میبینید انتهای زیبایی شناسی و طراحی و خلاقیت رو نشون میده ! ! ! !

پایه دوربین های کنترل ترافیک

 

این یه نمونه است از پایه هایی که در راستای کنترل نامحسوس ترافیک و برای نصب دوربین کنترل ترافیک ( دوربینی به ابعاد حداکثر 20×20×40 ) طراحی و در چهارراهها و . . . نصب شده. این عکس از چهارراه سینما سعدی شیراز گرفته شده و با مقایسه ابعاد پایه این دوربین با مردمی که دارن رد میشن و ماشینها آدم واقعا به معنی نامحسوس پی می بره ! ! !

البته اگر اینطوری نبود و به سادگی یه پایه باریک و کشیده طراحی و اجرا کرده بودن شرکت صنایع فلزی ابوقداره چطور میتونست برای هر کدوم از اینها خدا تومن پول بگیره ؟ ؟

به هر حال اینم نتیجه سپردن کار به دست کاردان ! ! !

فعلا.

 

پی نوشت : راستی شما توی اين عکس تونستيد دوربينی که به خاطرش اين همه آپولو هوا شده رو ببينيد يا عظمت پايه گرفتتون ؟ ؟ ؟‌

بريدا اثر پائولو کوئيلو

این چند مدت داشتم کتاب بریدا رو میخوندم . این نسخه رو:

کتاب بریدا اثر پائولو کوئیلو

یه داستانه راجع به یه دختری که میخواد جادوگر بشه و از طریق سنت ماه و سنت خورشید و . . . به حقیقت دست پیدا کنه و رسالتش رو به انجام برسونه و . . . و در این بین هم پائولو کوئیلو حرفهای حکیمانه ! ! ! خودش رو وسط داستان میزنه.

در حین خوندن این کتاب و شرح مراسم جادوگری و این حرفها به این فکرافتادم که هر کاری کنیم دین هم یه جوری جنبه یا حداقل پایه و اساسی از جنس جادو داره. همین آداب دینی مثل نماز و . . . شاید از لحاظ توجیه و معنا و شکل ظاهری هیچ فرقی با فلان آیین جادویی یا مناسک فلان دین نداشته باشه. متبرک کردن اشیا با مالیدن اونها به ضریحها و مقبره های امام ها و حتی امامزاده ها از چه جنبه ای ممکنه با طلسم کردن یه شیی مثلا بوسیله جادو فرق داشته باشه ؟ ؟ ؟

یا حالا وردهای این داستانهای جادویی رو مقایسه کنید با ادعیه ای که مثلا توی همین مفاتیح الجنان خودمون برای درد سر و پا و دست و صد جای دیگه بدن نوشته شده ! ! !

به نظر من آدم در برابر این چیزهای ماورا الطبیعه دو راه داره.

  1. اصلا منکر همه چیز بشه. بگه هیچ کدومش وجود نداره . که خوب دیگه حرفی نیست.
  2. اینکه قبولش کنه و در اون صورت باید همه اش رو قبول کنه. شاید واقعا این طور باشه که مقصد یکیه ولی راهها متفاوت . انتخاب راه هم به مسافر بستگی داره.

 حالا شما کدوم رو انتخاب کردین ؟ ؟ ؟

سه نکته

باز هم امروز تونستم یه چیزایی بنویسم. این چند روز یک سری مشکلات کوچیک داشتم که خوشبختانه . . . . اما چیزایی که میخواستم بنویسم:

 

  • دیشب که بعد از این مدت online شدم اولین چیزی که دیدم و کلی ناراحت شدم hack شدن وبلاگ آهو بود. بابا اگر هکرین یه سایت درست و حسابی رو هک کنین یا حداقل یه سایتی که مطالبش بهتون ربط داره و ناراحتتون میکنه . هک کردن یه وبلاگ خصوصی که یادداشتهای شخصی یه نفر توش نوشته میشه و تنها با یه پسورد سه يا چهار حرفی محافظت میشه نه هنره نه جالبه نه قدرتتون رو نشون میدهنه . . . . . . .
  • تا حالا شده که یه خارجی یکهو تو خیابون یقه اتون رو بچسبه و شروع کنه باهاتون انگلیسی حرف زدن؟؟ این مکالمه من با یه خارجی بود که صبحروز دوشنبه اتفاق افتاد:

 

A man and a woman. it seems that they are from India . . . .

 He : Hello. Can you speak english ?

Me: Yes. A little ! ! !

He: well . This is my wife. Her name is sjhdvjd( I could not understand the name ) ! ! !

Me: Nice to meet you.

He : I just wanna ask if you can help us by our problem ! ! !

Me: And what is it ?

He : My wife is sick. This is the list of medicines we need and I have no more money. Would you give us some money and . . . . . .

Me: Ahhhaaa. I got the point. I just remembered that I can not speak english absolutly ! ! !

 

اگر املا و جمله بندی غلطه ببخشید. آخه همچین هول شده بودم که حتی نصف حرفها و توضیحاتش رو برای گرفتن پول فراموش کردم.

 

  • وقتی با ترحم میخواید بهم کمک کنین حالم از همتون بهم میخوره. وقتی دلتون برام میسوزه حالم از همتون بهم میخوره. وقتی فکر میکنین خیلی با بقیه فرق دارم حالم از همتون بهم میخوره. وقتی ابلهانه میخواید با پول کمکم کنید حالم از همتون بهم میخوره. هر وقت کاری رو انجام میدم که شما فکر میکنین غیر ممکنه به همتون میخندم. هر وقت کاری رو بدون شما انجام میدم از همه آدمها خوشحال ترم. من به شما و دلسوزیهاتون هیچ احتیاجی ندارم و از همه این رفتارهاتون بیزارم. ((((از قول یک نابینا))))

بعد از کلی وقت

 باز هم سلام.

  •  شکر خدا که این تهدید ما نتیجه داد ! ! ! ( این یادداشت قبلی رو میگم ) Blogspot و Persianblog هر دو از فیلتر رد شدن .
  • این همه وقت که ننوشتم دلیلش این بود که تنها نبودم ! ! هر وقت اومدم  online  بشم و یه چیزی بنویسم چندین و چند نفر دور و برم جمع شدن و منم وقتی ببینم یکی بالای سرم ایستاده نوشته هام رو میخونه اختلال حواس پیدا میکنم. داشتم یه آدرس Email  جدید میساختم بچه پررو میگه این Password ای که دادی خیلی آسونه ! ! راحت میشه پیداش کرد. میخواستم بگم اگر اینجا نایستاده بودی و نگاه نمیکردی بهت میگفتم راحت میشه پیداش کرد یا نه ! ! خدا وکیلی این یکی از کارهاییه که به شدت ازش بدم میاد. همراه من همه Email هام رو خوند. بابا من شاید بخوام یه خلافی یه کار منافی عفت عمومی انجام بدم تو باید وایسی تماشا کنی ؟ ؟ ؟ نظر هم بدی ؟ ؟ ؟ بگذریم.
  • راستی تا حالا شده احساس کنین به ساعتها تنهایی احتیاج دارین ؟ ؟ ؟ آقا من دیگه باک محبت و صله رحم و دوست و رفیق و آشنام پر شده. به یه یکی دو روز تنهایی شدید احتیاج دارم که فراهم نمیشه ! ! !  از این هم بگذریم.

  • اما جدیترین حرفم راجع به یادداشتیه که توی این وبلاگ خوندم. اونم اینه که از ماست که بر ماست:

آقایون توجه کنن که وقتی یه زندگی داره به خاطر خطای یه زن از هم می پاشه حتما پشت این خطا یه همجنس خودشون یه مرد مقصر هم هست که حداقل نصف بار گناه گردن اونه.

خانوما هم یادشون نره که وقتی یه مرد حالا به اصطلاح زیر آبی میره یا زیر سرش بلند میشه حتما پشت این قضیه یه زن قرار داره که اونم باید نصف بار گناه رو به دوش بکشه.

از خودمون شروع کنیم به اصلاح. به تغییر.

همین و والسلام.