بدين وسيله ديباگ مي‌شود

به نظر مياد که اين لينک توی يادداشت زير کار نميکنه ! !  يعنی Home Page سايت رو باز ميکنه نه اون صفحه ای رو که آدرس داده شده. در اين صورت يک پنجره Internet Explorer جديد باز کنين و توی نوار آدرس اون تایپ کنين :

http://ahmad.freewebpage.org/Blog/PDFConvert.zip

و بعد هم يک عدد Enter . همين.

فايل‌های آکروبات

همه اونهايی که سر و کاری با کامپیوتر و اينترنت دارن و از بخت بد زبونشون هم فارسيه حتما با دردسر استانداردهای مختلف و Encoding های متفاوت و دردسر فونت و . . . روبرو شدن. يه متن رو با يه فونت و يا یه encoding مينويسی فلانی ميتونه بخونه فلانی نميتونه. فلانی ويندوزش عربی نيست فلانی هست فلان فونت رو نداره و . . .فلان Word فایل های یه نسخه قبل از خودش رو نمی خونه. ویندوز عربی با پارسا سازگاری نداره و پارسا با پروین هماهنگ نمیشه و . . . البته اخیرا با این سیستم یونی کد Unicode کلی مشکلات توی اینترنت کم شده اما بازم کلی از دردسرها به قوت خودش باقیه.

به هر هنوز هم استفاده از فرمت PDF بهترین راه برای جابجا کردن متن و اسناد فارسی به حساب مياد. اما توليد فايل های PDF چندان کار آسونی نيست. استفاده از نرم افزار اصلی اين کار Adobe Acrobat هم سختی های خودش رو داره.

اما با استفاده از اين نرم افزار اين کار خيلی راحت شده. اين نرم افزار مثل يک پرينتر روی سيستم شما نصب ميشه. توی هر نرم افزاری که بهش عادت دارين و کارهاتون رو انجام ميدين فايلتون رو ميسازين ((( هیچ فرقی نمیکنه چه نرم افزاری. واژه پرداز یا نرم افزار ویرایش تصویر و یا هر چیز دیگه ای. )))

بعد از فایلتون پرينت ميگيرين. منتها بجای پرينتر واقعی تون از اين نرم افزار استفاده ميکنين و نتيجه خروجی يه فايل PDF ميشه. فقط توجه داشته باشين که اگر از فونتهای فارسی استفاده ميکنين حتما توی تنظيمات اين پرينتر توی قسمت Advanced Options دو تا گزينه Multi-Language Support  و Font Embedding  رو تيک بزنين.

قابل توجه اونهايی که به کپی رايت بيشتر از من اهميت ميدن:

اين برنامه مال اين شرکته. اما اگر برين سراغ سايت خود شرکت فقط ميتونين يه نسخه آزمايشی بدست بيارين که روی تموم صفحات فايل PDf شما اسم خودش رو بزرگ مینویسه. اين نسخه ای که اينجاست به همراه يه نرم افزار ديگه يعنی ArchiCAD توزيع ميشه و کامل و بدون اشکاله.

 

پی نوشت:

 

اين فايل به صورت زیپ شده است. اون رو Download کنين و بعد نصبش کنين. نمی دونم راحت باشه يا نه. اما اگر مشکلی داشت خوشحال ميشم که خبر دار بشم.

علاوه بر اين من خودم تازه اين نرم افزار رو بدست آوردم به همين خاطر همه جوره امتحانش نکردم. اما با Word و ACD See و PhotoShop و AutoCAD که راحت کار ميده. اگر گيری چيزی توش بود به ما هم خبر بدين.

همه راه‌ها به رم ختم می‌شود

شب ۲۱ ام بود. همين شنبه. بعد افطار نشسته بوديم پای تلويزيون. آنتن تلويزيون هم طبق معمول افتاده بود توی مسجد و انواع حرم‌های مطهر. اول یه مسجد تو ایران. بعد حرم امام حسین در کربلا. باز یه مسجد دیگه و این دفعه حرم حضرت علی و . . . .

 يک دفعه يه سئوالی به ذهنم رسيد. برگشتم از داداشم پرسيدم مگر پيغمبر و همه امامهای ما عرب نبودن ؟ مگر همه شون اهل عربستان نبودن ؟ پس چرا حرم و مقبره و مدفن همه امامها توی عراقه ؟ ؟ ؟ اينها توی عراق چکار داشتن ؟ ؟‌

پدر بزرگی دارم که بواسطه کهولت سن کم کم قوه های بينايی و شنواييش رو داره از دست می ده. خلاصه اين بنده خدا فقط جمله آخر حرفهای ما رو شنيد. و در جواب برگشت و گفت : همشون چشمشون به اين نفت عراق بود که گيرشون اومد ! !‌ !

حالا ائمه اطهار چطور به وجود نفت تو عراق پی برده بودن و چطور قرار بوده ازش استفاده کنن بايد از پدربزرگ گرامی پرسيد ! ! !

ولی آخه با اين اوضاع دنيا آدم خيال برش ميداره که نکنه . . . . .

سامورايی

بعد از مدت‌ها اومدم و معلوم نيست دوباره کی بيام. به همين خاطر از تعداد يادداشتهايی که امروز و پشت سر هم پست ميکنم تعجب نکنين ! ! ‌!

ميگن يه استاد فنون رزمی ژاپنی يه سامورايی واقعی توی کوه تنها زندگی ميکرد. شخصی از او پرسيد چرا هر کس برای آموزش پيش تو مياد زياد دوام نمياره و پشيمون ميشه و بر ميگرده ؟ ؟ ؟
استاد گفت چون اونها نمی دونن سامورايی بودن يعنی چی ! ! ! اگر ميدونستن توقع نداشتن که به راحتی سامورايی بشن و حاضر ميشدن سختی های این راه رو بپذيرن ! ! !
رهگذر پرسيد سامورايی يعنی چی ؟ ؟ ؟
استاد گفت قبل از اينکه جوابت رو بدم اين صخره بزرگ رو که اينجاست تکون بده. رهگذر هرچه تلاش کرد نتونست صخره رو تکون بده. استاد گفت حالا که نمی تونی تکونش بدی بهش توهين کن ! ! ! رهگذر دشنامی نثار تخته سنگ کرد و صداش به صخره برخورد کرد و انعکاسش شنيده شد. بعد استاد گفت حالا با اين شمشير بهش حمله کن. رهگذر با شمشير ضربه ای به صخره زد و در جا شمشير خرد شد و شکست.


استاد گفت يه سامورايی مثل يه صخره است ! هيچ کس و هيچ چيز نمی‌تونه از مسيرش منحرفش کنه يا تکونش بده. هيچ کس نمی‌تونه بهش بی‌احترامی کنه مگر اين‌که همون بی‌احترامی به خودش بر مي‌گرده. و هر کس بخواد بهش آسيبی برسونه پيش از هر چيز خودش نابود مي‌شه . . .

کلوت

در راستای همون کپی رايت هميشگی:
عکسهای خودم از بيشاپور به اين زودی ها آماده نميشه. به همين خاطر توی اينترنت دنبال عکسهای بيشاپور گشتم که نمونه هاش رو توی یادداشت قبلی ميبينين.

اما اين عکسها توی سايت موسسه طبيعت گردی کلوت پیدا شدن.


اين موسسه متاسفانه ! ! !  فقط در تهران فعاله.‌ برنامه های بسيار جالبی هم داره. تقويم برنامه های پاييز و اطلاعات جزیی و دقیق رو ميتونين توی خود سايت ببينين. برنامه هاش واقعا عاليه. پيشنهاد ميکنم همه اونهايی که تهران هستند يا امکان رفت و آمد دارن توی برنامه های اين موسسه شرکت کنن.
راستی کسی ميدونه کلوت يعنی چی ؟ ؟

بيشاپور

بعد از کلی تاخير باز برگشتم.
اين همه مدت که نبودم دليلش فقط يه جور تنبلی و بی حوصلگی بود. نمی دونم ولی انگار چيزی برای نوشتن نداشتم. بگذريم . . .
با اينکه شايد يه جورايی تکراری باشه اما الان ميخوام راجع به يه بازديد ديگه بنويسم ! ‌! !‌
اين بار رفتيم بيشاپور نزديک کازرون.
يه شهر قديمی ساسانی و مهمترين اثری که ازش به جا مونده معبد آناهيتا.
از خود شهر ميشه گفت تقريبا چيز چندان جالبی باقی نمونده. در واقع چيز سالمی باقی نمونده. و غالب قسمتهای باقی مونده هم به خاطر شرايط جوی و گذشت زمان خورده شده و کم کم از بين رفته. (( در اين جور ساختمونها که از قطعات ريزی ساخته ميشن که با ملات به هم چسبيدن معمولا ملاتها زودتر از مصالح سنگی خورده ميشه و باعث خرابی بنا ميشه ))
اين دو تا عکسی که مي بينيد مال همون بيشاپوره. البته بماند که وقتی که ما رفتيم از اين همه سبزی و هوای مساعد خبری نبود. همه داشتيم از گرما تلف می شديم ! ! !
اين تالار اصلی يا تالار تشریفاته. البته بقايای تالار تشريفات.
تالار تشریفات

اين يکی هم بنای يادبود شهره که تاريخ ساخت و نمی دونم اسم معمار شهر و . . . روی ستونهاش کنده کاری شده. (( جالب اينکه معمار اينجا يک يونانی بوده که موقع جنگ اردشير با والريانوس اسير شده ! ! ! ))
بنای یادمان شهر

تنها چيز ديگه ای که به نظرم ميرسه اين که ميگن کف يکی از تالارها با موزاييک هايی رنگی به ابعاد ۵ ميليمتر فرش شده بود که ايران شناس مشهور جناب رمان گیرشمن زحمت وافری متحمل شدن و همه اش رو کندن و بردن توی موزه های کشور خودشون ! ! !
اما ساده ترين و تاثير گذارترين و واقعا زيباترين بخش اين بناها معبد آناهيتاست. اين معبد برای پرستش الهه آب و باروری آناهيتا ساخته شده. اين معبد يک ساختمون کاملا ۴ گوشه است که درست وسطش يه حوض به عمق ۳۰ سانتيمتر درست شده. برای اينکه آب به راحتی توی حوض جمع بشه اين مکعب حدود ۶ يا ۷ متر توی زمين فرو رفته. اين عکس زيری درست از سطح زمين گرفته شده. آب داخل اون حوض کم عمق وسط جمع ميشده ، و بعد اطراف اون مراسم نيايش و قربانی انجام ميگرفته و مجددا راه خروجی باز ميشده و حوض خالی ميشده. راستی هنوز بخشهایی از کانالهایی که آب رو به این معبد میاورده و همین طور یه چاه که به یه سفره آب زیر زمینی می رسیده ((( و هنوز آب داره ! ! ))) باقی مونده. البته توجه کنين که اين قسمت از اول سقف نداشته تا اشعه های خورشيد به سطح آب بتابه. داخلش واقعا آدم يه احساس عجيبی پيدا ميکنه ! ! ! معبد آناهیتا

اين عکس دوم هم راهروهاي اطراف معبد رو نشون ميده که ۴ طرف معبد رو دور میزنن.

راهروهای اطراف معبد

اينم از شهر بيشاپور ! ! ! اگر وقت کردين حتما يه سری بزنين . . . البته ترجيحا و به خاطر راحتی خودتون و اينکه لذت بيشتری ببرين توی نوروز و بهار بياين وگرنه گرما و خشکی کلافه تون ميکنه.

دوباره تخت جمشيد

يادتون هست که راجع به تخت جمشيد رفتن و . . . نوشتم ؟ ؟‌ ؟ اينها هم چند تا از عکسهای خودم از تخت جمشيد:

يکی از نقش برجسته ها از نقش هديه آوران
نقش برجسته . . .

اين عکس هم از يکی از دروازه های کاخ تچر :

دروازه کاخ تچر

و اما از گرفتن اين عکس و اين همه ويرانی متاسفم . . .

خرابه ها و ویرانی ها و . . . .

 

اصفهان

باز برگشتم . . . گفته بودم هفته ای يکبار ميام ولی مثل اينکه همون هفته ای يک بار هم نشد ! ! !‌ به هر حال اين هم يک يادداشت مربوط به تاريخ ۲۸ مهر ماه ۸۲ . . .


برای ديدن استادم و پيش بردن کارهای پايان نامه يه سر رفتم اصفهان. سرعتی سه سوت . . .
يک شنبه از شيراز راه افتادم و صبح دوشنبه اونجا بودم. تا ظهر ولگردی و . . . عصر استاد رو ديدم و شب دوباره برگشتم شيراز. خسته و درب و داغون شدم. دو شب پشت سر هم تو اتوبوس بخوابی تازه برسی شيراز مجبور باشی يک راست بری سر کلاس.
اين اصفهان رفتن با همه لذتش کلی ناراحتم کرد . . . عصر بعد از ديدن استاد با آشناهايی که اصفهان داشتم رفتيم بگرديم . . . از هر جای شهر که رد ميشديم ياد يکی از روزهای دوران دانشجويی و خاطرات اون دوران ميافتادم . . .کنار زاينده رود . . . ميدون نقش جهان . . .خيابون چهارباغ . . .((( و حتی تک تک کله پزی ها و پيتزا فروشی های با کلاس و بی کلاس ! ! !‌‌ ))) خلاصه که کلی حسرت خوردم.
ديگه اينکه ديدين آدمهايی رو که انقدر مودب و مهربون و آروم رفتار ميکنن که آدم شرمنده ميشه ؟ ؟ ؟ نمونه اش همين استاد من . . . من يک سال دقيق بود که سراغش نرفته بودم ! ! !‌ هر استاد ديگه ای بود توپ و تشری و تهديد و . . . ولی اينقدر با من با احترام رفتار کرد که بهش گفتم استاد به خدا بسه من خودم شرمنده شدم حداقل يه داد سرم بزنين راحت بشم ! ! !