نکات فراموش شده

۱- کریسمس مبارک ! ! ! بعد از یک هفته ! ! !

 

۲- میخواستم مثل همه مطلبی در مورد زلزله زدگان بم بنویسم ولی دیدم دیگه انقدر وبلاگهای کله گنده و رسانه ها و . . . موضوع رو تو بوق و کرنا کردن که دیگه اگر کسی خبر نداره و باید بیاد از اینجا خبردار بشه همون بهتر که در جهل مرکب بماند ! !!اما فقط یک نکته : دوستان عزیز دیگه کمک نکنین ! ! ! بسه ! ! ! داره حیف و میل میشه ! ! ! با این همه پول و امکانات و . . . میشه یه مملکت رو آباد کرد. البته به هیچ وجه هم این جریان کذایی که میگن یه نفر یه گونی برنج خریده و توش یه نوشته پیدا کرده که ” تقدیم به هموطن زلزله زده ” رو هم قبول ندارم. آخه شما این همه کمک کردین کدومتون روی کنسروهاتون یا توی آستر لباسهایی که دادین از این جملات احساسی نوشتین ؟ ؟ ؟

 

۳– این عکس هوايی که مربوط به شهر بم بعد از زلزله است رو توی وبلاگ زیتونپیدا کردم. یارو با ماهواره عکس به این گندگی و با این دقت میگیره اونوقت من دانشجوی معماری یه پلان از بافت تاریخی شیراز که میخوام با هزار جور معرفی نامه و تقاضا نامه و تعهد نامه هی از این اتاق بدو اون اتاق از این طرف بدو اونطرف و آخرش باید بشینی برای یه نفر که نمیدونه نقشه چیه توضیح بدی که قصد هیچگونه خرابکاری نداری ! ! !

 

۴- هر کس موقعی که فکر زیادی تو کله اش دور میزنه یه کاری میکنه ! ! یکی میخوابه ، یکی قدم میزنه ، یکی موسیقی گوش میده. اما روش من فرق میکنه ! ! ! من میرم برای خودم خرید میکنم ! ! ! خریدهای غیر لازم و الکی که تا حالا به خاطر بی اهمیت بودنشون فراموش شدن ! مثل دوشنبه که رفتم بیخود و بی جهت یه موس سامسونگ خریدم. ( نمیتونم فکرهای تو کله ام رو بگم وگرنه مصالح نظام به خطر میافته ! ! ! ) موس خودم هنوز هم به خوبی کار میکنه ولی این خوشگلتره و مدتها بود میخواستم بخرمش ولی خوب لازم نبود تا دیروز که به واسطه فکر کردن زیاد لازم شد ! ! !

 

۵ – آخرش اینکه کسی یه مجله کامپیوتر خوب سراغ داره ؟ ؟ ؟ این روزها خدا تومن میدی برای یه مجله که تا حالا ۱۰برابر پول مجله رو از تبلیغات رنگی و جور واجورشون گرفتن بعد هم میبینی یارو یه دیکشنری گذاشته جلوش یه مقاله از یه مجله خارجی رو ترجمه کرده به شیوه بسیار مشکل تحت اللفظی ! ! ! تازه اونم چی ؟ ؟ امنیت شبکه در سرورهای تحت لینوکس که با استاندارد فلان و فلان برای حمایت از فلان سیستم طراحی شدن. بابا یارو حتما ختم اینکار بوده که سرور راه انداخته دیگه به مقاله های اینطوری هم احتیاجی نداشته ! ! ( من خودم هر مجله ای که میخرم اول میبرمش آرایشگاه حسابی تبلیغهای اضافیش رو کوتاه میکنم ! ! ! به همین خاطر غالب مجله هام نه جلد داره نه شیرازه درست و حسابی. در عوض یه آرشیو کامل از تبلیغات کل شرکتهایی که در زمینه کامپیوتر تو ایران فعالیت میکنن جمع کردم ! )

 

۶- احتمالا به زودی همه عکسهای وبلاگم میپره ! ! ! این سایت محترمکه مدتها میزبان عکسهای ما بودن گیر دادن که ثابت کنین 18 سالتون شده ! ! ! تنها راه ثابت کردنش هم داشتن کارت اعتباریه ! ! ! مدام هم میگه از حسابتون چیزی برداشته نمیشه ! حالا بیا ثابت کن اینجا کارت اعتباری گیر نمیاد. این آدرسهای ایمیل زیر نامه های رسمی هم که همه شون فرمالیته هستن و هیچ جوابی از توشون در نمیاد . . . باید دنبال یکی دیگه بگردیم که مهمونش بشیم . . .

 

۷- همین و والسلام . . .

 

کمک

دوستان عزيز  . . . وبلاگ نويسان قهار . . .

کمک کنيد . . .

من الان سه روزه که آپديت کردم. روی يادداشت قبلی ( همين يادداشت زير ) کامنت هم گرفتم اما خودم که به وبلاگم سر ميزنم فقط اون يادداشت قالب و … رو ميبينم. گفتم شايد از ISP من باشه يه کارت ديگه خريدم فايده نداشت. تازه روی همون يادداشت يه کامنت دريافت نمودم که چرا آپديت نميکنی و مگر درست کردن قالب چقدر طول ميکشه و اين صحبتها. فهميدم جريان از يه جای ديگه خرابه.

به هر حال هر کس اطلاعاتی داره و ميدونه که اينجا چه خبره که يه عده اين آپديتهای ما رو ميبينن يه عده نميبينن خدا خيرش بده يه خبری هم به خود من بده. ثواب داره . . .

من آنم که

سلام . . .
بالاخره من برگشتم. تهران جای همه خالی . . .
اما واقعا کی گفته تهران امکانات زياده ؟ ؟ ؟ اين مدت سه چهار جا مهمون بودم اما اينترنتی پيدا نکردم ! ! ! يک جا هم تونستم اينترنت پيدا کنم اما همچين دو سه نفر بالای سرم کشيک دادن که حتی از خوندن کامنتها هم انصراف دادم . . . .
دو تا مطلب از قبل از تهران رفتن مونده بود که یکی یکی پست ميکنم.

 

اوليش اين بود :

(( ببخشيد که قديميه. مربوط ميشه به تاريخ ۱۹/۹/۸۲ )) اگر خاطرتون باشه توی اين روز خانم شيرين عبادی رسما جايزه اش رو دريافت کرد. ما اين جريان رو مستقيما از BBC یا CNN دیدیم. چند تا نکته به نظرم رسيد :

۱- موسيقی خفن بود ! ! ! اين گروه کامکار چه کرد ! ! !
۲- جدمون در اومد تا فهميديم خانم عبادی چی ميگن ! !‌‌‌ ! ترجمه انگليسی شکر خدا تندتر از اصل سخنرانی قرائت ميشد ! !‌ ! ما حرکت لبهای خانم عبادی رو ميديديم و يه سری لب خونی ميکرديم که وسطش با انگليسی قاطی ميشد ! ! ! از من به شما نصيحت يا انگليسی ياد نگيرين يا همچين توپ ياد بگيرين که احتياجی به متن فارسی نداشته باشين.
۳- آخرش هم اينکه سخنرانی خانم عبادی همچين به دلم ننشست . . . چرا ما همیشه بايد يه جوری خودمون رو به يه چيزی وصل کنيم . . .هیچ وقت احساس نمی کنیم که به خاطر خودمون ارزشمندیم نه به خاطر گذشتگانمون حتی نه به خاطر کورش کبیر . . . خانم عبادی آخرش طاقت نیاورد. . . من نواده کورش هستم . . . واضع اولین قانون حقوق بشر . . . آخرش اینکه ((( من آنم که رستم بود پهلوان ))) و بعد از اون هم توی اون مصاحبه ای که با اون خبرنگار انجام داد . . . اوضاع ايران . . . راه حل فقط گفتمان. . . بايد تحمل کرد . . . مردم و حق و رای و انتخابات و . . . . اينها رو من يه جای ديگه هم شنيده بودم . . . خيلی اديبانه تر و بهتر . . . آهان يادم اومد اينها حرفهای پرزيدنت خاتمی بود ! ! ! راستی پس چرا شيرين عبادی رو تحويل نگرفت ؟ ؟ ؟ اينها که خيلی شباهت دارن ! ! !‌

پی نوشت : جسارتا عرض شود که به هيچ عنوان منکر ارزش عظيم اين جایزه و زحمات زیاد خانم عبادی و … نيستم فقط به نظرم رسيد که برای نطق توی جلسه جايزه صلح نوبل خيلی چيزای بهتری هم ميشد آماده کرد . . .

پی پی نوشت : بابا ما يه غلطی کرديم بعد يه عمر گفتيم مثل اين وبلاگهای درست و حسابی يه حالی به وبلاگ بديم و يه دستی به سر اين قالب بيچاره بکشيم. باز ما يه غلطی کرديم و از اين رنگ سبز خوشمون اومد. هی اینها رو چوب نکنيد. هی تو سرمون نزنيد خب سليقه مون اينطوريه ديگه . . . چی کار کنيم ؟ ؟ ؟ تازه همين هم کلی هنر کردم و با سواد صفر html سر هم بندی کردم و لينکها رو درست کردم و . . . عوض اميدواری دادن این جوری رفتار میکنید ؟ ؟ ؟ به خصوص شما جناب ناشناس که دو سه بار بهم گير دادی ! ! ! بگذار وبلاگ در دست تولیدت تموم بشه !‌ !‌ !‌‌