خلاص

تموم شد . . . بالاخره تموم شد.

امتحان آخر هم یه پامون اینطرف بزگه یکی اون طرف و . . . .

نامردا می خوان اخراجم کنن .
بخاطر سربازی
الهی کف صابون بره تو چشماشون

همین ذیگه

یک خبر بد

امروز فهمیدم پدر احمد فوت کرده …
خدا رحمتش کنه
راستش این جور مواقع کم میارم … حتی نتونستم درست بهش تسلیت بگم
اومدم بلکه چیزی بنویسم که بازم نمی شه . نمی تونم

فقط الان یاد یه شعر خارجی افتادم:

A Flower grows, An old man dies
And through it all, we still survive
A poor man screams but no one hears
Ain’t nothing changed much through the years

همین و والسلام

دانستن و ندانستن

این گفته یادم نیست از کیه ولی خوب داشته باشید:

ندانستن بار سنگینی است بر دوش شما و دانستن باری است ۱۰ برابر سنگین تر که بر سرتان خراب می شود.

خوش به حال ابله ها .. ها ها ها

آدم کامل؟

امروز بازم یکی از اون آدمهایی که فکر می کردم خیلی با شعور و کامل هستند سوتی داد !!!

دکتر حبیبی رو میگم…. از این آدم با سواد !! که فکر می کردم شعورش زیاده بعید بود که به یک دانشجو بگه:

؛؛ برو بزرگ شدی بیا ؛؛

(به من نه… اگه به من گفته بود می گفتم ……. بماند)

البته تا حالا که همین یه افه !! رو بیشتر ازش ندیدیم …. شاید اون موقع روانش بهم ریخته بوده
شاید.امید وارم
راستی آدمهای کامل دارن تموم می شن … عجله کنین

همین و والسلام

ای کودن

اخیرا امتحان داریم !!!
احساس میکنم کودن شدم !!!
امتحان آمار نشستیم مثل ابله ها خوندیم و سطح زیر منحنی حساب کردیم !!
واریانس و انحراف معیار و ….

امتحان آمار OpenBook فقط تعریفها اومده بود !! در عین حال حداکثر ۱۴ میگیرم. !!!
گفتم کودن شدم !!!

همین

یک چیز دیگه

یک شعر مینویسم از ش.ش. :

کاش سحر سر نزند . . .
پاییز زیر انگشتان برگ خوابیده است

و تو در سیاهه‌ی چشمان

من پلک هایم را که می بندم بی درنگ ظهور می کنی
تصویری از قیامت تمام من روبروی من
امروز یکی از روزهای پاییز است

زندگی مایل می تابد و عشق دیوانه وار

سپیده پشت افسانه های تلخ پنجره مرده است

و چقدر گرگ و میش هوا زیباست
امتداد کوچه در مهی غلیظ فرو می رود

بی آنکه بخواهی تمام فرش کوچه زیر پاهایت صدا می کند

و گه‌گاه نمه ای از آواز کلاغهای مهاجر
روزگار در کفشهای من است

هرجا که می روم ، می روید ، می بالد و می میرد

تکرار می شود و دوباره از نو ریشه می گیرد
مرا باور کن

که سالهاست از فراز کوههای مشرق بر دلتنگیهایت

پلکهایم را می بندم

دوباره ظهور می کنی

در چشمانم ، بر شانه هایم بر سرمای ملموس دستهایم
تو با منی نه حتی دور ، نفس به نفس
و چه قدر گرگ و میش هوا زیباست

آرامش مطلق است و عشق دیوانه وار
کاش بر این شور دلم . . . کاش سحر سر نزند

یک روز در اصفهان

دفاع اسفندیار شفیعی بود

با ۲ تا شیت ۵۰*۷۰ (که تازه پلاتر روش خط انداخته بود ) و ۸ تا A4 رنگی !!!
همین و والسلام

خوب خدا رو شکر ۱۷ گزفت. دست راستش زیر سر ما !!!

شام خوبی هم بود … خیلی عالی و مفصل …..
فقط نزدیک بود برای من توی اتوبوس دردسر درست کنه ….

بختیار و مسعود رو هم دیدم …

؛؛؛؛ خبر داغ تاریخ گذشته ؛؛؛؛

عباس صداقتی با طیب قاسمی ازدواج کرده !!!
هیچ توضیحی نمیدم !! بخاطر زیاد بودن روایات و برداشتها !! هر کس هر طور میخواد تفسیر کنه

همین و والسلام

یک چیز

من هر از گاهی یه چیزایی مینویسم. اسمش رو شعر نمیگذارم. بهشون میگم چیز !!!
اینم یکی از اون چیزاست:

کتیبه

بر بلندای قامتت
جامه ای دوخته ام از نگاهت
و در دستهایم
حجم خاموشی از تو جاریست
ای همیشه

***********

اندیشه ها چه گره خورده و درهم
و زمان
کتیبه های عشق است که ضربه ضربه
بر سکوتم نگاشته می شود
و صدای قدیمی یک ترانه:
*بر موج غم نشسته منم
در زورق شکسته منم
تویی آن ناخدای عالم*

***********

به دیوارهای سست حافظه ام فشار می آورم
تا سرحد شکستن
پیش از ویر انی
تو را به یاد می آورم

و ترانه ای دیگر

*شیدای زمانم
رسوای جهانم
بی دلبر و بی دل
بی نام و نشانم*

************

کاش خوانده بودی
کتیبه های سکوتم را
کاش ………..