لحاف ننه ملا

آقا دعوا سر لحاف ننه ملاست ! !

اول ParsOnline مياد و PersianBlog و Blogspot رو فيلتر ميکنه. بعد مخابرات عذر خواهی ميکنه.

بعدش که قضيه حل ميشه حالا Persianblog اومده و Accountهای ParsOnline  رو راه نميده.

Blogspot هم که فيلترش هنوز باقيه.

آقا ميخواين ما همين يه ذره اينترنت گردی رو هم نکنيم خوب نميکنيم. نه وبلاگ ميخونيم نه مينويسيم. خيالتون راحت مييشه؟ اين مودم مثلا 56 k رو هم که هيچوقت خدا از 28.8 يا حداکثر 33.6 بالاتر نميره ميندازيم دور. ديگه فيلتر و . . . چيه؟

((( کلی شاکی شدم از بس Blogspot نخوندم. اين متن هم نشونه اش. )))

همين و والسلام.

بازگشت از بهشت

اوووووو وه. برگشتيم. جاتون خالی. همونطور که گفته بودم کلی حال داد. اما من الان ميخوام يه سری نکات جالب توجه بگم اما نه در مورد آب و هوا و خوش گذشتن و . . . ( خوب به هر حال خوب بود و سر سبز و خرم و رودخونه و کوه و . . . .  بعدا با عکس و توضيح ميبينيد. )

نکات مورد نظر اينها هستند:

۱- ما ( همه مون ) يه جورايی عشق قانون شکنی داريم ! !‌ !‌ توی اين برنامه يه نفر بود که حداقل مديريتش از بقيه بهتر بود و با هيچ کس هم رودربايستی نداشت. ( کسی که حتی جرات ميکرد با بابای منم شوخی کنه و کار بگذاره گردنش  ) ايشون اومده بودن وظايف رو تقسيم کرده بودن و هر کس کار خودش رو بايد انجام ميداد. اين ميون دو گروه آدم همه چيز رو به هم ميريختن. يکی اونهايی که از زير کار در ميرفتن دوم اونهايی که با محبت و از خود گذشتگی بيجا بار اونها رو بدوش ميکشيدن و باعث ميشدن که بار بعد هم از زيرش در برن. خلاصه که آخرش ۱۰ درصد برنامه درست و توسط فرد تعيين شده انجام شد.  ((((  اون ۱۰ درصد هم ميدونيد که فقط من بودم    ))))

۲- يه نمونه تفريح جديد هم ديديم. يه گروه بسيجی، نميدونم گروه مقاومت، نميدونم حاج آقا و يا هر چيز ديگه حدود ساعت ۱۱ اومدن. ساعت ۱ نماز ظهر رو به جماعت خوندن و ساعت ۲ ناهار خوردن و رفتن  ! ! !  احتمالا توی کارت دعوت نوشته بوده به صرف نماز و ناهار ! ! !

۳- آقا مامور آفتابه همه جا وجود داره. حتی جايی که آفتابه وجود نداره ! ! ! اومدن سر راه يه جاده خاکی با عرض ۴ متر رو با زنجير بستن و از ماشينها عوارض ميگيرن ! ! !  اونم شايد سه برابر عوارض اتوبان تهران-قم. عوارض استفاده از طبيعت. و در قبالش تنها دو تا دستشويی درب داغون . . . . .ساختن. خلاصه اينکه تا پول مامور آفتابه رو نداديم نگذاشت رد بشيم.

۴- اينجا تفريح برابر است با شکم ! ! ! آقا اومدين تفريح حال کنين و اينطرف اون طرف بچرخين و لذت ببرين. گوسفند زنده آوردن و سر بريدن وسط اون همه آدم ديگه چيه ؟؟؟ ذبح مرغ بصورت اسلامی در جويهای آبی که از کنار همه حضار رد ميشه ديگه چه صيغه ايه؟؟؟ 

۵- جماعتی اونجا بودن که تعدادی چهارپای درازگوش ( خر سابق ) داشتن و باهاشون بارها و اسباب و اثاثيه مردم رو از انتهای جاده تا محلهای نشستن و چادر زدن ميبردن. اين آقايون تنها کاری که خوب بلد بودن اين بود که به هر طريق ممکن ( دروغ و دعوا و شکستن قيمتها و . . . . ) کار رو از همديگه بدزدن. و تنها کاری که بلد نبودن همون کنترل کردن اين الاغها بود. به جای اينکه بين خودشون يه نظم و ترتيبی تعيين کنن و به نوبت کارها رو انجام بدن ( تعداد ماشينها و آدمها هم اونقدر زياد بود که کار برای دو برابر اين عده هم پيدا ميشد ) فقط با هم دعوا ميکردن و کار همديگه رو ميدزديدن. اونهم با چه خشونتی !‌‌ ! ! يادم افتاد به مطلبی که خونده بودم يا شنيده بودم که انسانها وقتی از تربيت صحيح فرهنگی و اجتماعی محروم بمونن رفتار و عاداتشون شبيه انسانهای اوليه ميشه و بارزترين نشونه اش هم استفاده از خشونت در تمام رفتارها و برای دسترسی به کليه مقاصده. حتی برای جلب توجه. اين نشونه هم در لحظه لحظه رفتار اين جماعت با خودشون و حيوونهاشون ديده ميشد. ( از خر به چه نتيجه هايی ميشه رسيد ! ! !   )

۶- نکته آخر هم اينکه معنی سيستم کامپيوتری و راحت شدن کارها و . . . رو هم فهميديم. درست موقع اومدن به خاطر زمين خوردن دست مادرم آسيب ديد و مستقيما توی راه برگشتن رفتيم بيمارستان چمران و معلوم شد که يکی از استخوانهای مچ شکسته. برای معاينه شدن ، عکس گرفتن ، خريد از داروخونه و نهايتا گچ گرفتن دست مادرم مجبور شديم بين ۶۰ تا اتاق که همه به شبکه و سيستم کامپيوتری مجهز بودن دوندگی کنيم. از اتاق معاينه به صندوق. از صندوق به اتاق معاينه. از اتاق معاينه به راديولوژی. از راديولوژی به صندوق. از صندوق به راديولوژی. باز اتاق معاينه. بعد داروخونه. باز صندوق. باز داروخونه و تحويل گچ و . . . . از اونجا به اتاق گچ گرفتن ! ! ! ( اسم درستش چی ميشه ؟ ؟ ؟ ) دوباره پذيرش و بعدش صندوق و بالاخره به اتاق گچ و تمام. جالب اين بود که در هر لحظه همشون ميدونستن ما کدوم کارها رو انجام داديم و چه کار ديگه ای مونده اما هيچ کس همه اين کارها رو يکباره انجام نميداد تا ما از اين دوندگی خلاص بشيم. اينم سيستم جامع و يکپارچه کامپيوتری.

وه. ببينين تفريح و گردش چه نتايج باحالی داره. چقدر آدم چيزای جديد ياد ميگيره. به هر حال و به رغم همه اينها جاتون خالی . . . . . . . . . . . .

همين و والسلام.

پی نوشت: کسی ميدونه چطوری ميشه اين صفحه Post رو Save کرد ؟ آخه معمولا من نوشته هام رو Offline مينوشتم و بعد پست ميکردم. اما حالا اين صفحه Post جديد رو که Save کردم اصلا کار نميده. همون قسمت اصلی که بايد نوشته ها رو توش بنويسی Save نميشه. چکارش ميشه کرد؟ هان؟

من رفتم

عجب هفته ايه اين هفته ! ! !

آقا من ميروم جايز نيست ، من رفتم.

ما تا دو روز ديگه ممکنه بر نگرديم. داريم ميريم تفريح از اون مدلهای خفن !‌

ميخوايم بريم بهشت. جدی ميگم. بهشت گمشده ! ! !  از اون جاهای ديدنی توی فارسه. ميخوايم بريم يه دو شب بمونيم بلکه اين بهشت رو پيدا کرديم.

نکته: به نظر شما توی اين بهشت گمشده حوری و اين جور چيزا هم پيدا ميشه ؟ دعا کنين پيدا بشه ! ! !‌

به هر حال چه پيدا بشه و چه نشه جای همتون خالی چون ميدونم خوش ميگذره مخصوصا که . . . . . . .

آخر هم اينکه صاحب وبلاگ مورد نظر در دسترس نمی باشد. پس از شنيدن ببخشيد خوندن اين يادداشت پيغام بگذارين تا در اسرع وقت بيايم سراغتون. البته وقتی برگشتيم.

همين و والسلام

برنامه زمانی

۱- اين جريان پايينی ( همين يادداشت قبلی ) کلی دنباله دار شد تا اين حد که ما رو از شيراز کشيد اصفهان ! ! !  به همين علت اين دو روزه وبلاگ نویس مورد نظر در دسترس نبود . . .

۲- خسته و درب و داغونم به شدت. به اصطلاح پکيده ! ! !

برنامه زمانی این دو روز:

  • جمعه شب ساعت ۱۲ شب چپيدن در يک عدد ماشين و حرکت به سمت اصفهان. مدام حرف زدن و سعی بر اینکه هیچ کس خوابش نبره بویژه راننده.
  • شنبه صبح ساعت ۹ اصفهان صبحونه
  • شنبه تا ساعت ۱ بعد از ظهر دنبال کار و گرفتاری و بانک و شيرينی و . . .
  • شنبه ساعت ۱ تا ۴ خواب و بعدش حمام
  • شنبه ساعت ۴ تا ۸  ( کف کنين از محدوده زمانی ) لباس پوشيده منتظر اومدن عروس و داماد برای رفتن به باغ
  • شنبه ۸ تا ۱۲توی يه باغ خفن شیرینی و میوه و . . . گفتن دری وری و اذيت کردن . . . .
  • يکشنبه ساعت ۱ سوار يه اتوبوس درب و داغون و حرکت مجدد به سمت شيراز
  • يکشنبه ساعت ۹ رسيديم خونه
  • يکشنبه ساعت ۱۰ حرکت به سمت دانشگاه . . . اسلامی . . . واحد . . . .
  • يکشنبه ساعت ۱۱:۳۰ رسيدم اونجا
  • يکشنبه تا ساعت  ۱ نمره دادن و برگشت به سمت شيراز
  • يکشنبه ساعت ۳ خونه و ناهار
  • يکشنبه ساعت ۵ سر کلاس زبان و رت زدن مدام
  • يکشنبه ساعت ۸:۳۰ تا الان استراحت توی خونه

۳ –  اون دانشجو و اون حاج آقا و . . . يادتونه ؟ ؟ آخرش نمره اش رو ندادم ! ! !‌

۴ – جو اين امکانات جديد و رنگ و وارنگ PersianBlog همه رو گرفته. حتی خود من رو ! ! !

همين و السلام

بدرقه

خنده های شاد يک عده . . . . . . .

دست زدن . . .

رقصيدن . .  . .

صدای موسيقی که خيلی بلنده . . . . .

گريه های يک مادر . . . .

پدری که گاهی يه جا قايم ميشه که کسی اشکهاشو نبينه . . . . .


هان يادم رفت بگم ….

ما داريم برای بدرقه عروس ميريم.

مشکلات تکنیکی

سلام ….

در راستای رفع مشکلات تکنيکی يادداشت قبل به استحضار ميرساند:

  • ممکن است وقتی از روش Proxy Port استفاده ميکنيد بعد از Disconnect شدن ديگه Account شما گير بده و مدام پيغام Invalid User Name or Password  دريافت کنين. مثل خود من ! !
  • در اينصورت پيشنهاد ميکنيم که اين Connection رو پاک کنين و يک مرتبه ديگه تعريفش کنين. چون من خودم با برداشتن Proxy ها که به نتيجه نرسيدم ! !‌
  • برای کارها و صفحات معمولی و بويژه وبلاگ ها استفاده از روش دوم راحت تره ! !

همين و والسلام

پراکسی

در راستای يادداشت قبلی و با لينکی که هاله داده بود رفتم توی اين سايت و يه مطلبی خوندم راجع به دور زدن Filter هايی که اخيرا مخابرات اعمال کرده. با احترام کامل به کپی رايت  منم اين روش رو ذکر ميکنم.

  1. توی گوگل يا هر سايت جستجوی ديگه ای دنبال Proxy List های فعال بگرديد. مثل اين سايت.
  2. وارد منوی Tools بشين و Internet Options رو انتخاب کنين. توی قسمت Connections  وارد بشين و اون Connection ای رو که باهاش مشکل دارين انتخاب کنين و روی دکمه Setting کليک کنيد.
  3. قسمت Proxy  رو فعال کنين و IP و همينطور Proxy Port هايی رو که از سايتهای قسمت ۱ پيدا کردين توش وارد ميکنين. از اين به بعد فيلترها قاعدتا گول ميخورن.
  4. اگر سرعتتون پايين اومد از يه IP و يه Proxy Port ديگه استفاده کنين.

اين يک راه. اما راه دوم اينه که وارد سايتهايی مثل اين يکی بشيد و آدرس مورد نظرتون رو توی اين جور سايتها وارد کنين. اين سايتها خودشون همه کارها رو انجام ميدن و صفحه مورد نظر شما رو ميارن.در نهايت بازم اگر مشکلتون حل نشد برای خوندن توضيح جز به جز بريد به همين سايت

    

از اين همه جنگولک بازی و رنگ رنگی بودن نوشته هم معذرت ميخوام. جو رابط جديد Persianblog گرفته مارو.

همين و والسلام.

تمنا

قربان سر مبارکتان . . . .

يک تمنای کوچک داشتم. من يعنی صاحب اين وبلاگ کذايی به هيچ عنوان به وبلاگ خودم دسترسی ندارم ! ! !  يعنی به سادگی در Persianblog  ميتونم Log In  کنم و يادداشت بنويسم ولی به هيچ وجه من الوجوه نميتونم Webpage حاصل رو توی صفحه Internet Explorer ببينم. نه فقط وبلاگ خودم رو که الان اين و اين و اين و . . . . رو هم نميتونم ببينم.

لطفا اگر شما امکان ديدن اين صفحات را داريد بفرماييد که ما اطمينان حاصل کنيم که Server گرامی اقدام به مسدود نمودن نموده است و ما نسبت به تعويض اقدام نماييم. لطفا فرمايشات خود را از طرق قديمی ( دود و چاپار و پيک و طبل ) به اطلاع بنده برسانيد که هيچ Server کذايی نتونه مسدودش کنه.

يا حالا ايميل بزنين.

پيشاپيش سپاسگذارم. . . .

همين و والسلام.

دست یک کارگر

راستی تا حالا دست يه کارگر رو از نزديک ديدين؟؟

من امروز ديدم. نميدونم بگم چه حسی داشت. فقط يه حس عجيبی پيدا کردم که نميدونم چطوری وصفش کنم. ولی بايد اينو اينجا ميگفتم.

همين و السلام.

سیستم جدید پرشین بلاگ

آه سيستم جديد Persian Blog  تبريک ميگم ! ! !

نصف امکاناتش که از سطح درک ما خارجه ! ! !

حداقل الان که نميفهمم SubScript  و  SuperScript يعنی چی ! !‌‌ !‌

ياد ميگيرم حالا . . . . . .

فعلا انقدر عجيب و غريبه که نميتونم چيزی بنويسم.


همين و والسلام.