درباره مجله متن باز «سلام دنیا»

مجله «سلام دنیا» مجله‌ای دوست‌داشتنی است. و این دوست داشتن من دو جنبه مختلف دارد. نخست این‌که این مجله موضوعات مورد علاقه من (نرم‌افزارهای آزاد و متن باز) را پوشش می‌دهد. دوم این‌که توانسته است با تشکیل کمپین و جلب حمایت شرکت‌های متعدد هزینه‌هایش را تامین کرده و به یک کار اقتصادی ارزشمند تبدیل شود و البته از این طریق امید را هم در دل ما زنده کند که هنوز در ایران هم می‌توان به کارهای فرهنگی امید داشت.

HelloWorld

مجله نقاط قوت زیادی دارد. گرافیک و صفحه‌آرایی آن (به لحاظ بصری) خوب است. حوزه‌ای را هدف گرفته که هیچ نشریه دیگری آن را به صورت تخصصی پوشش نمی‌دهد. سایت تر و تمیز و مرتبی دارد و البته به خوبی توانسته با تبلیغات و معرفی خودش را جا بیندازد. اما می‌دانید که هیچ‌چیز هیچ‌وقت تمام و کمال خوب و عالی نیست! شاید فکر کنید در چنین مقطعی انتقاد و ایرادگیری بی‌موقع و ناروا باشد، اما اگر بازه پیش‌بینی شده مجله (۱۲ شماره در ۱۲ ماه) را در نظر بگیریم، مجله و کمپین پشت آن ۲۰ درصد راه خود را رفته‌اند. به همین دلیل با امید بهتر شدن مجله و شاید با کمی تکیه بر تجربیاتی که از دوران همکاری با مجله شبکه برایم مانده است، چند ایراد کوچک و بزرگ را به این مجله وارد می‌دانم که در ادامه از آن‌ها صحبت خواهم کرد.

اما انتقادها و پیشنهادهای من

۱- غالب مخاطبین این مجله کسانی هستند که نسخه الکترونیک را مطالعه می‌کنند. این موضوع به سادگی از انتشار رایگان آن قابل حدس است. همچنین قیمت‌گذاری انجام شده روی نسخه چاپی (۲۵ و ۳۵ هزار تومان) نشان می دهد که این نسخه‌ها نه در چاپ‌خانه که مستقیما در دفتر مجله و با دستگاه پرینتر چاپ می‌شوند و خود دست‌اندرکاران نیز تعداد سفارش‌های آن را محدود فرض کرده‌اند. حال با توجه به این موضوع بهتر است جهت ورق‌های مجله هم به جای عمودی افقی باشد تا خواندن آن روی کامپیوتر و ابزارهای الکترونیک راحت‌تر شود. در حال حاضر من برای خواندن مطلبی مانند «R، آماردان آزاد» در صفحه ۴۰ باید چند بار صفحه را از بالا به پایین و بعد از پایین به بالا اسکرول کنم. نمونه این انتخاب جهت را می‌توانید در مجله مشهوری مانند Full Circle Magazine اوبونتو هم ببینید که نه تنها فرمت افقی که تناسبات 3:4 را برای سازگاری با مانیتورهای قدیمی در نظر گرفته است.

R-40

۲- شاید برای مجله‌ای که تازه شماره اول (شماره قبلی تازه شماره صفر بود!) آن منتشر شده است، این ایرادگیری کمی زیاده‌روی به نظر برسد. اما انتظار من از طرح‌های روی جلد بسیار بالاتر بود. استفاده مستقیم از نماد‌های گاومیش (کل یالدار؟!) گنو و پنگوئن لینوکس برای «ماهنامه تخصصی نرم‌افزارهای آزاد/متن‌باز» زیادی ساده است و احساس رفع تکلیف به آدم دست می‌دهد. اشاره‌های انتزاعی‌تر و گرافیکی‌تر یا طرح‌های ترکیبی و مدرن می‌تواند جذابیت بیشتری داشته باشد.

Cover

۳- نکته دیگر این‌که غالب دوستانی که دست‌اندرکار مجله‌اند حتما با ادبیات تخصصی این حوزه آشنا هستند یا در این زمینه مطالعات مفصل داشته‌اند. به همین دلیل استفاده از معادل‌های جدید و حتی گاه عجیب و غریب در این مجله چندان جالب نیست. مثلا در مطلب «چطور به نرم‌افزارهای آزاد مهاجرت کنیم؟» در صفحه ۲۹ شماره اخیر از لغت «کراس بستر» استفاده شده که حدس می‌زنم ترجمه Cross Platform باشد که نه تنها مرسوم نیست که کلا نصفه و نیمه است. اگر با لغت «کراس» مشکلی نداریم خب «پلتفرم» را هم پشت آن می‌نویسیم و خلاص.

۴- موضوعی که در مورد مطالعه الکترونیک و فرمت افقی گفتم در مورد نمودارها و چارت‌های دو صفحه‌ای هم صادق است. نمونه این مشکل در فلوچارت «انتخاب سیستم‌عامل» در صفحه‌های ۳۰ و ۳۱ شماره جدید دیده می‌شود. این گونه مطالب بیشتر به درد مجلات چاپی می‌خورد که خواننده دو صفحه را روبروی هم باز کرده و با هم ببیند. در این مورد خاص حداقل می‌شد فلوچارت را از راست به چپ طراحی کرد تا حداقل بخش اول در صفحه ۳۰ و بخش دوم در صفحه ۳۱ قرار گیرد و خواننده مجبور نشود یک صفحه به عقب برگردد. در پی‌دی‌اف، شما اول صفحه دوم نمودار را می‌بینید بعد صفحه اول را.

Flowchart-30

۵- یکی دیگر از نکاتی که شاید ذکر آن کمی زیاده‌روی به نظر برسد این است که رسم معمول مجلات (حداقل در مجله شبکه) این است که تعداد صفحات مطالب را به عنوان تعداد صفحات مجله معرفی می‌کنند. به عبارتی درست است که شما شماره اول مجله «سلام دنیا» را به صورت یک پی‌دی‌اف ۱۰۲ صفحه‌ای دانلود می‌کنید، اما ۱۰۲ صفحه مطلب دریافت نمی‌کنید. باز هم می‌گویم شاید این مورد کمی ایرادگیری به نظر برسد.

۶- یک سخت‌گیری دیگر هم این‌که لینک‌های موجود در فهرست مطالب مجله در شماره صفر شما را به صفحه آن مطلب نمی‌بردند بلکه پنجره‌ای در مرورگر باز کرده و شما را به آدرسی در سایت مجله می‌بردند که چیزی در آن وجود نداشت. در این شماره هم که اصلا فهرست مطالب به صفحه‌ها لینک نداده است.

BrokenLink

۷- یک ریزه‌کاری دیگر این که «پرونده» نشریات معمولا مغز نهایی و خواندنی‌ترین قسمت نشریه است. معمولا جای این مطلب وسط یا نزدیک انتهای مطالب است. شاید آوردن آن در ابتدای مجله چندان جالب نباشد!

۸- اما ناراحت‌کننده‌ترین اشکال در این دو شماره انتخاب مطالب بود. تهیه مطلب خوب و دست اول از نظر من یکی از آن موضوعاتی است که احتیاج به دقت نظر بسیار بسیار بیشتری دارد. در شماره قبلی مطالبی مانند پاتیل جادو و مقالات استالمن مواردی بودند که بیشتر کسانی که با نرم‌افزار آزاد و بازمتن آشنا باشند حتما آن‌ها را خوانده‌اند و نیازی به انتشار آن‌ها در قالب مجله نبود. حتی اگر آن‌ها را هم با دیده اغماض بپذیریم، از مطلبی مانند «چگونه هکر شویم؟» به هیچ شکلی نمی‌توان گذشت. یک جست‌وجوی ساده در گوگل کافی است تا بیش از ده‌ها ترجمه اصل و بدل و کپی آن را به شما نشان دهد. شاید قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها (احتمالا) در فروم کنونی سی‌تو (همان تکنوتاکس سابق) یافت شوند ولی نسخه به روزتر را می‌توانید در وبلاگ جادی پیدا کنید. در شماره اخیر هم داستان «گوگل گای: روزی که گوگل بد شد» مطلبی است که مدت‌ها پیش نه تنها توسط جادی ترجمه شده، بلکه به صورت کتاب صوتی هم منتشر شده است. انتشار چندباره این مطلب (حتی با نام خود جادی و با مجوز او) اگر اشتباه نباشد حتما غیر حرفه‌ای است. «سلام دنیا» اگر می‌خواهد مخاطب بیشتری جذب کند و مخاطبان فعلی را راضی نگه دارد، چاره‌ای جز تهیه و تولید محتوای تازه و ارزشمند و تخصصی ندارد.

جمع‌بندی

اگر چه من از دید خودم مشکلات و ایرادهایی را مطرح کردم، اما مجله «سلام دنیا» هنوز مجله بسیار ارزشمندی است. هم به لحاظ محتوا، هم به لحاظ شیوه کار برنامه‌ریزی شده و تامین منابع مالی و هم به این دلیل که در حوزه نرم‌افزارهای آزاد بنیان‌گذار محسوب می‌شود، ارزش زیادی دارد و البته مسئولیت سنگینی را هم به دوش گرفته است. تا همین جای کار هم گرفتن این خروجی از تیمی که (حداقل من) سابقه مطبوعاتی زیادی از آن‌ها سراغ ندارم، کار بسیار بزرگی بوده است. همه چیزهایی که تا این‌جا گفتم نظرهایی شخصی و گاه حتی سلیقه‌ای است و به همین دلیل همه توضیحات و پاسخ‌ها را با کمال میل می‌پذیرم و منتشر می‌کنم. من مشتاقانه منتظر شماره‌های بعدی هستم و به همه بچه‌های مجله دست‌مریزاد می‌گویم.

جور استاد

یادداشت من در شماره 149 ماهنامه شبکه (+)

149اولین برخورد با آموزش‌های غیرمتعارف برای من و به احتمال، بسیاری از هم سالانم به دوران کودکی و سریال محبوب «اسکیپی» باز می‌گردد. اولین بار در این سریال بود که من با دیدن داستان زندگی پسربچه‌ای که در یک پارک جنگلی دور از شهر زندگی می‌کرد، با مفهومی به نام آموزش از راه دور آشنا شدم. فهمیدم که می‌توان سر کلاس حاضر نبود اما درس خواند و آموزش دید. در این داستان معلمی از کیلومترها دورتر و از طریق بی‌سیم به شاگردان درس می‌داد و درس می‌پرسید و رفع اشکال می‌کرد.

دومین نمونه آموزش به اصطلاح غیررسمی که من به یاد می‌آورم کتاب‌های صوتی هستند. این نوع محصولات آموزشی رواج‌شان را بیش از هر چیز مدیون آموزشگاه‌های کوچک و بزرگ زبان بودند که در دوران پس از جنگ مانند قارچ از گوشه و کنار شهرها سر برآورده و تب یادگیری زبان خارجی را درمان می‌کردند.

به تدریج پس از آن دوران و با رواج استفاده از کامپیوترهای شخصی و اینترنت، راهنماهای آفلاین و آنلاین نرم‌افزارها، آموزش‌های گام‌به‌گام تصویری، ویدیوهای آموزشی، ارایه‌ها (یا به اصلاح معمول پاورپوینت‌ها) به تدریج جایگاه خود را به عنوان ابتدایی‌ترین منابع آموزش در زمینه نرم‌افزارها و کاربردهای معمول کامپیوتر باز کردند.

در نهایت آخرین و یکی از اثرگذارترین تحولات حوزه آموزش، از دید من تاسیس آکادمی خان و راه افتادن نمونه‌های مشابه آن بود که آموزش‌های رایگان را در حوزه‌های متنوع برای همه مردم دنیا در دسترس قرار داد.

من از همان ابتدا هم برای یادگیری موضوعات متنوع کم‌وبیش از غالب این شیوه‌های آموزشی استفاده کرده‌ام. اما از همان زمان هم احساس می‌کردم که این شیوه یادگیری مشکلی دارد که البته آن زمان از درک آن عاجز بودم. اندکی بعدتر که خودم فعالیت حرفه‌ای در زمینه آموزش را آغاز کردم، این مشکل به تدریج برایم آشکار شد. از دید من همه این روش‌های نوین آموزش و تمام این ابزارها و رسانه‌های آموزشی نوین در کنار تمام مزایایی که به همراه دارند، دچار کمبودی اساسی نیز هستند. اصلی‌ترین تفاوت این آموزش‌ها با آموزش معمولی که ما به عنوان کلاس می‌شناسیم، یک طرفه بودن آن‌ّها است. یادگیرنده در این شیوه‌های نوین فقط شنونده است و اساسی‌ترین عاملی که در میان تمام این شیوه‌های نوین آموزش جای خالی آن به وضوح احساس می‌شود، فاکتور انسانی آموزش‌دهنده یا همان «استاد» است.

من با تجربه حدود ده ساله‌ای که در حوزه آموزش دارم به این نتیجه رسیده‌ام که هر نوع آموزشی بدون حضور مربی حتما ناقص است. البته دلیل این حرفم لزوما چیزی مربوط به نفس یادگیری نیست. دلیل من این است که برای این فاکتور انسانی یعنی استاد، نقش‌هایی فراتر از آموزش صرف متصورم.

نخستین نقش این عامل انسانی جذب آموزش گیرنده بواسطه خصوصیات فردی‌اش است. به احتمال زیاد شما هم از دوران تحصیل خود درس‌ها و دوره‌هایی را به یاد دارید که به رغم نداشتن علاقه به محتوای آن‌ها، به صرف ارایه شدن توسط استادی خاص با علاقه‌ای مضاعف در کلاس حاضر می‌شده‌اید. در واقع محتوای آموزش نبود که شما را جذب می‌کرد بلکه جذب آموزش‌دهنده می‌شدید.

دوم این‌که استاد می‌تواند دورنمای آینده آموزش‌گیرنده باشد. این مورد به خصوص در دوره‌هایی که به آموزش مسایل حرفه‌ای و تخصصی می‌پردازند از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. دانش‌پذیر با دیدن استاد، آینده راه، چالش‌ها و فرصت‌های بازار، شخصیت حرفه‌ای و بسیاری چیزهای دیگر را یاد می‌گیرد که در سایر شیوه‌های آموزش شانسی برای یادگیری آن‌ها ندارد.

از دیگر نقش‌های بسیار مهم استاد، اصلاح ساختار ذهنی آموزش‌گیرندگان است. من با دانش‌پذیران بسیاری سروکار داشته‌ام که در عین داشتن اطلاعات بسیار وسیع و دقیق (به عنوان مثال از یک نرم‌افزار) نتوانسته‌اند ارتباط منطقی صحیحی را میان این اجزا در ذهن‌شان برقرار کنند. به عبارت دیگر تمام آن اطلاعات در ساختار ذهنی غلطی چیده شده که این امر میزان بهره‌وری و قدرت استفاده از آن اطلاعات را به شدت تحت تاثیر قرار داده و کاهش می‌دهد. این مشکل بویژه در هنگام سروکار داشتن با مفاهیم انتزاعی و ساختارهای مجازی که از اصول اساسی دانش کامپیوتر است بیشتر از جاهای دیگر به چشم می‌خورد.

به عنوان آخرین مورد، باید به جنبه‌ای دیگر از این قضیه هم اشاره و در واقع اعتراف کنم. موضوع این است که یکی از بزرگ‌ترین سودهای نهفته در آموزش سنتی، به جای دانش‌پذیران نصیب استاد می‌شود! استادان همواره به واسطه آموزش دادن دانسته‌هایش آن‌ها را بهتر یاد می‌گیرند و این موضوعی است که من بارها و بارها در زندگی حرفه‌ای تجربه کرده‌ام. هرگاه در زمینه‌ای علیرغم داشتن اطلاعات به نسبت کافی احساس ضعف کرده‌ام، سعی کرده‌ام دوره‌ای را در همان زمینه تدریس کنم و مطمئن بوده‌ام که پس از طی آن دوره دانش خودم درباره آن موضوع عمیق‌تر خواهد شد.

البته تمام این‌ها بواسطه همان فاکتور انسانی، پیش‌بینی‌پذیر نبودن افراد، تاثیر شرایط و مشکلات بیرونی بر آن‌ها و غیره ممکن است کاملا در جهت عکس کار کنند، اما از دید من هنوز جنبه مثبت یادگیری از طریق تعامل با انسان‌ها بسیار بیشتر از جنبه‌های منفی آن است و هنوز هم بسیار بهتر از سروکار محتواهای تعاملی الکترونیک و صداها و ویدیوهای ضبط شده است. در نهایت من تمام شیوه‌های آموزشی نوین را به عنوان بخشی کمکی و ابزاری جانبی در کنار آموزش سنتی انسان‌محور می‌بینم که بدون وجود آن فاکتور انسانی (با تمام اشکالاتش) چندان راه به جایی نخواهند برد.

بازاری به نام آموزش

به بهانه یک عکس
اول به این عکس توجه کنید. حتما اکثر شما میدون انقلاب تهران  رو می‌شناسید. حتی اون‌هایی هم که نمی‌شناسند حتما موسسه آموزشی گاج رو خواهند شناخت! نمی‌خوام در مورد این‌که این بزرگترین تابلوی تبلیغاتی است که من در کل عمرم در ایران دیدم ، صحبت کنم. قصد مقایسه‌اش با تبلیغات گاه و بی گاه و باربط و بی‌ربط قلم‌چی و . . .  رو هم ندارم. هیچ دشمنی و خصومتی هم با آموزش آکادمیک و سیستم مدارس نظام جدید و قدیم هم درکار نیست.

فقط این‌که آموزش یکی از بنیان‌های اساسی هر جامعه پیشرفته و سالمی‌ه. تدوین برنامه‌های آموزشی برای افراد متفاوت و مقاطع سنی خاص و حتی با هدف‌گذاری‌های متفاوت از جمله اموری‌ه که تاثیر شدیدی در سرنوشت و آینده یه جامعه داره. اما توی ایران مثل تموم چیزهای دیگه یه جای کار لنگ میزنه. توی سیستم آموزش ما قسمت «درس خوندن برای کنکور» باد کرده! از همه چیز دیگه مهم‌تر شده. اکثر نوجوون‌های ما وقت و انرژی و چشم و زندگی‌شون رو؛ اون هم در بهترین سالهای زندگی، صرف درس خوندن برای رد شدن از سد کنکور می‌کنن. سدی که بعد از رد شدن ازش تازه می‌فهمن که پشتش همچین خبری هم نیست (آمار بیکاری ایران رو نگاهی بندازین). از طرف دیگه جوی که دور و بر این قضیه کنکور ایجاد شده، باعث شده بازار عظیمی شکل بگیره که محصولاتش واقعا نه در راستای تولید علم، نه در راستای بهبود وضعیت آموزش و نه در هیچ زمینه دیگه‌ای به درد نمی‌خورن. بازاری که توش فقط رنگ کتاب‌ها از آبی به سبز و بعد بنفش و قرمز و عنوان‌شون هم از «سوالات 4 سال کنکور» به 5 و 10 و 100 سال عوض می‌شه. بازاری که توش یک موسسه آموزشی از درآمد هنگفتش می‌تونه یه برنامه ثابت رادیویی داشته باشه و توش مدام بگه که اول کتاب این رنگی رو بخونین و بعد تکنیک فلان رو استفاده کنین تا مثلا بتونین 1 تست بیشتر بزنین. و توی این بازاره که یه موسسه دیگه هم می‌تونه چنین تبلیغی رو توی پر رفت‌وآمدترین میدون کلان‌شهر تهران هوا کنه. این که مشکل اصلی چیه و از کجاست اصلا کار من نیست و دانش خاص خودش رو می‌خواد. فقط نمی‌دونم چرا من با اینکه از سن درس خوندن و کنکور دادنم گذشته، با دیدن این تابلو بهم سخت می‌گذره.