نبرد دیگران، به کام ما

نبرد دیگران، به کام ما

کمی پیشتر از استالمن و توهم توطئه نوشتم. اما امروز که این مطلب رو در یک پزشک می‌خوندم، اول از همه احساس کردم که بابا بیچاره استالمن چندان هم بیراه نمی‌گه. من هم با این آمار و ارقام نگران میشم. چه برسه به کسی که دغدغه کل زندگی‌اش آزادی بوده! دوم اینکه یاد صحبتی افتادم که با جادی داشتم. به قول جادی حتما باید یه افراطی‌هایی مثل استالمن پیدا بشن تا یک سر این طناب رو دست بگیرن و به هر قیمتی که شده بکشندش، تا رقیب اون سر طناب، حالا فرض کنید مایکروسافت یا اپل یا برادر بزرگ یا هر شخص و شرکت دیگه، نتونه کل بازار و یا کل مردم رو بکشه سمت خودش. این‌ها باید باشن تا ما اون وسط معرکه یه کم آزادی برامون باقی بمونه!

به نظر من این نبردیه که دو گروه (نفر) دیگه دارن توش میجنگن، اما منافعش مستقیما نصیب ما میشه. به نظر من با یه نگاه ساده به توازن قوا بین این دو طرف، درک اینکه به کدومشون باید کمک کنیم خیلی ساده است. من بر خلاف بعضی که به شدت روی یکی از طرفین تعصب دارن، فعلا با تعصب کاری ندارم. به نظر من هر دو طرف این جنگ، یه جورایی حق دارن. من میگم این نبرد باید ادامه داشته باشه تا ما این وسط از منافع و مزیت‌های هر دو طرف استفاده کنیم. فکر میکنم اگر هم زمانی برسه (که بعید می‌دونم به این زودی باشه) که طرف تجاری کاملا در حال شکست خوردن باشه، که خلاقیت‌ها و ابزارهایی که فقط توی بازار رقابتی و انحصاری تجارت شکل میگیرن در حال نابودی باشن، در اون صورت باید به جبهه مقابل پیوست. این طور نیست؟

استالمن؛ اسطوره، توهم توطئه، یا هر دو

استالمن؛ اسطوره، توهم توطئه، یا هر دو

بعد از اون واکنش بحث برانگیز استالمن در مورد درگذشت جابز، همه کم و بیش نسبت به این آدم حساس شدن. حتی این صحبتش باعث اعلام جدایی گروهی از اعضای بنیاد نرم‌افزارهای آزاد شد (یک نمونه از افراد شاکی). امروز داشتم این مطلب رو در کیبرد آزاد می‌خوندم. سایتی معرفی شده بود با نام گفتگوهای استالمن که توش یک سری دیالوگ از استالمن آورده شده. البته این دیالوگ‌ها هیچ کدوم واقعی نیستن. همه اون‌ها با توجه به یه بسته اطلاعاتی نوشته شدن که استالمن شرایطی رو که باید قبل از دعوت کردنش به یک سخنرانی کنترل کنین توش آورده. این متن که خیلی خیلی طولانیه (حدود 9200 کلمه) بصورت یه ایمیل برای یکی از برگزارکننده‌های سخنرانی‌ها فرستاده شده. یه نکته‌هایی توش هست که من انصافا کف کردم. از دمای اتاق برای خواب و غذاهایی که دوست نداره و نوع اینترنت و سیستم حمل و نقلی که می‌پسنده گفته تا هزینه برگزاری و اینکه چه کسانی رایگان بیان و چای با شیر باشه یا بدون شیر و خلاصه از این صحبت‌ها. مثلا گفته که از اینترنتی استفاده میکنه که بدون هیچ دردسری بشه باهاش SSH کرد. ترجیحا در هتلی میمونه که ازش کارت شناسایی نخواد. با هواپیمای درجه یک مسافرت نمیکنه و ترجیح می‌ده با کلاس اقتصادی بیاد و در عوض باقیمانده پول رو خودش بگیره. دلش نمی‌خواد کسی زوری بهش کمک کنه بخصوص توی رد شدن از خیابون!! ولی اینکه سوار اتوبوس و قطار نشی چون هویتت رو چک می‌کنن خیلی عجیب و غریبه. جدا اگر وقت دارین متن اون بسته اطلاعاتی رو یه بار سر تا ته بخونین.

من دارم به شک میافتم که نکنه این فرد از شدت تعصبی که روی آزادی داره دچار توهم توطئه هم شده. من گرچه هنوز قلبا به آرمان‌های این آدم ایمان دارم ولی فکر میکنم داره زیاده‌روی میکنه و توی دنیای امروز اگر بخوای همه چیز رو اینطور موشکافی کنی، باید از خیلی چیزها صرف‌نظر کنی که این به شدت سخته.