چه کسانی به سفارت عربستان حمله کردند؟

چه کسانی به سفارت عربستان حمله کردند؟

نمی‌دانم، شاید هم تاثیر نوشته قبلی من بوده که این بار دوستان به سفارت و کنسولگری عربستان حمله کرده‌اند!!! به هر حال پیش از ادامه مطلب بگویم که جواب سوال عنوان مطلب را هم می‌دانم و هم نمی‌دانم. نمی‌دانم از این جهت که نه از سیاست سر در می‌آورم و نه علم غیب دارم و نه منابع خبری خاصی در اختیار دارم و می‌دانم از این جهت که این برخورد فیزیکی و خشونت به یکی از اجزای اصلی غالب تعاملات اجتماعی در جامعه ما تبدیل شده است. در واقع همه ما در زندگی روزمره‌مان به کرات با این نوع «حمله‌کنندگان» برخورد داشته‌ایم.

چند روز پیش در یک جمع دوستانه بحث بر سر همین ماجرا بود و یک نفر پرسید «ولی واقعا کی به سفارت یک کشور حمله می‌کنه؟» خاطره‌ای که در ادامه آوردم اول به خودم و احتمالا به شما یادآوری می‌کند که «حمله‌کنندگان» تعدادی از همین آدم‌های دور و بر ما، تعدادی از همین آدم‌های به ظاهر معمولی هستند.


تاریخ دقیق را به خاطر ندارم. احتمالاً بین سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ من که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بودم، در یک دفتر معماری به همراه چند نفر از دوستان دوران دانشگاه کار می‌کردم و در همان زمان در دانشگاه آزاد دو تا از شهرستان‌های اطراف شیراز هم چند ساعتی تدریس داشتم.

آن موقع شهردار یکی دیگر از شهرهای کوچک اطراف شیراز (که البته به تازگی به واسطه افزایش جمعیت، در تقسیمات کشوری به شهر تبدیل شده بود) یکی از کارفرمایان ما بود و بنا بود که یک مجتمع بسیار بزرگ تجاری برای شهرشان طراحی کنیم. چیزی که آن زمان به لحاظ ابعاد و تعداد واحدها و غیره، حتی نمونه‌اش در شیراز هم وجود نداشت.

البته خودمان هم می‌دانستیم که این از آن سنگ‌های بزرگ است و نشانه نزدن، اما به هر حال به خاطر این پروژه هفته‌ای یکی دو بار میزبان آقای شهردار بودیم. در آخر یکی از جلسات آقای شهردار به من گفت که شنیده است در دانشگاه آزاد تدریس می‌کنم و قصد دارد برای مساله‌ای از من راهنمایی بخواهد.

به اتاق کناری رفتیم و گفت که پسرش در دانشگاه آزاد یکی از شهرهای مجاور درس می‌خواند و استادی با او لج کرده و نمره‌اش را نمی‌دهد و نظر من را پرسید که چه بکند. پیشنهاد کردم که اول روی نتیجه امتحان اعتراض بگذارد. گفت پسرش این کار را کرده. گفتم به سراغ معاون آموزشی دانشگاه برود. گفت به نظرم فایده‌ای ندارد. گفتم ریاست این واحد از دوستان دانشگاه من است و می‌توانم برایش تقاضای یک ملاقات حضوری یا حتی دوستانه بیرون محیط دانشگاه بکنم. این یکی را هم نپذیرفت.

دست آخر گفتم چیز دیگری به ذهنم نمی‌رسد که ناگهان از پاسخ جناب شهردار شوکه شدم. ایشان گفتند (عین جمله ایشان را آورده‌ام):

«بدم بزنندش درست می‌شه؟»

بسط و تفسیر ماجرا با شما . . .

درباره ملاله و نوبلی که حقش نبود

درباره ملاله و نوبلی که حقش نبود

روند فکر کردن من به موضوعات و در نتیجه جمع‌بندی افکارم و نتیجه‌گیری از آن‌ها طولانی و کند است. به همین دلیل است که اکنون که بیشتر فضای آنلاین ما در فکر تحلیل و بررسی ابعاد و موشکافی پدیده جنون‌آمیز اسیدپاشی است، من تازه توانسته‌ام افکارم را درباره جایزه نوبلی که دو هفته قبل به ملاله یوسف‌زای اهدا شد جمع‌وجور کنم. البته بهتر است همین ابتدای کار حرف اصلی‌ام را خلاصه بگویم تا اگر نخواستید مطلب را ادامه ندهید. حرف من این است:

از دید من ملاله یوسف‌زای به رغم این‌که انسان رنج‌کشیده‌ای است، انسان بزرگی است و کارهای بزرگی هم کرده است، اما مستحق نوبل نبوده و نیست.

و البته من در این مورد تنها نیستم. گرچه غالب مطالبی که در سایت‌ها و منابع ایرانی به چشم می‌خورد تنها ذکر خبر این جایزه و محاسبه مبلغ آن و نوشتن متن‌های احساسی  و البته تاثیرگذار در حمایت از ملاله است، اما صداهای بسیاری (انتهای پست را ببینید) در اعتراض به این انتخاب و این جایزه بلند شده است که من هم یکی از آن‌ها هستم و البته دوست دارم دلیل این نظرم را هم کمی شرح دهم.

Malala Yousafzai

پیش از ادامه این را هم بگویم که به جز مطالب آنلاین و نوشته‌های پراکنده در وب برای داشتن درکی بهتر کتاب «من ملاله هستم» را هم از فیدیبو دریافت کرده و خواندم. من پیش از خواندن این کتاب نتیجه‌گیری‌ام را کرده بودم اما شاید می‌خواستم از زبان خود ملاله و با داستان خودش قانع شوم که اشتباه می‌کنم. اما این طور نشد.

(در حاشیه هم بگویم که حداقل این ترجمه و این نسخه افتضاح بود. چه به لحاظ ترجمه، چه نگارش و دستور زبان و چه ویراستاری و غیره. توصیف افتضاح نگارشی و ادبی کتاب خود پستی جدا می‌طلبد و اگر دوستانی ترجمه دیگر با نام «منم ملاله» را خوانده باشند، خوشحال می‌شوم نظرشان را بدانم.)

nobel-peace-prize

نوبل چیست و برای چه کسانی است؟

داستان و دلیل شکل‌گیری جایزه نوبل را حتما همه شما می‌دانید. یک نکته کوچک این که نوبل از دید من یک نماد است و نه یک جایزه. تفاوت در چیست؟

جایزه هدفی است که مردم برای رسیدن به آن کاری را انجام می‌دهند. در مسابقه شرکت می‌کنند، درس می‌خوانند، تمرین می‌کنند. مدال‌های ورزشی بهترین نمونه‌های جایزه هستند. همه ورزشکاران حاضر در المپیک با هدف رسیدن به مدال، با هدف به گردن آویختن آن تمرین و تلاش می‌کنند.

اما نماد و نشانه برای این هستند که نشان دهند گروهی به موضوعی خاص اهمیت می‌دهند. گروهی می‌خواهند یک رفتار، یک موقعیت یا خاصیت را به عنوان ارزش مطرح کنند. شاید یک نمونه‌اش مثلا جایزه کتاب سال باشد. نویسنده‌ها برای بردن این جایزه نمی‌نویسند برای دل خودشان می‌نویسند. متولیان امر این نماد و نشان را توزیع می‌کنند تا بگویند کتاب خوب ارزش است. تا بگویند ما هنوز حواس‌مان به چیزی که می‌نویسید هست. می‌بینیم که زحمت می‌کشید.

به نظر من نوبل، جایزه نیست. شما هم احتمالا موافقید که کسی با هدف گرفتن نوبل برای آزادی کشورش نمی‌جنگد، زندان نمی‌رود و تیر نمی‌خورد. نوبل برای این است که دنیا اعلام کند بشر هنوز برای صلح (دانش، ادبیات)‌ ارزش قایل است.

اما در مورد این که جایزه به چه کسانی تعلق دارد، خود آلفرد نوبل وصیت کرده بود که جایزه باید به کسی برسد که بیشترین و بهترین تلاش‌ها را در جهت برادری و برابری ملت‌ها و کاهش نیروهای مسلح و غیره انجام داده باشد.

Peace Prize shall be awarded to the person who in the preceding year “shall have done the most or the best work for fraternity between nations, for the abolition or reduction of standing armies and for the holding and promotion of peace congresses.”

چرا ملاله را شایسته نوبل نمی‌دانم

حتی اگر نوبل را یک نماد بدانیم که نشان دهنده اهمیتی است که ما برای صلح قائلیم، اما باید نماد را هم (مانند بیرق نبرد در جنگ‌های قدیمی) به دست فردی داد که شناخته شده و تاثیرگذار بوده باشد. به نظر من این جایزه باید به کسانی اعطا شود که در زمینه صلح «منشا اثر» بوده‌اند. به عبارتی کاری را شروع کرده باشند. «کنشی» داشته باشند. و البته کنش آن‌ها به نتیجه‌ای گسترده یا مهم منتهی شده باشد. از براساس آن‌چه من تاکنون خوانده و شنیده‌ام، غالب اقدامات ملاله بیشتر جنبه «واکنشی» داشته‌اند. بسیاری از آن‌ها نتیجه شرایط یا رویدادی تصادفی بوده‌اند. مثلا انتخابش برای نوشتن وبلاگ اردوزبان بی‌بی‌سی نتیجه این موضوع بوده که دختر دیگری که برای این کار انتخاب شده، انصراف داده است. سخن‌رانی‌هایش نتیجه همکاری و همراهی پدرش (سخن‌گوی جرگه پیرمردان قبیله) بوده است. من قبول دارم که ملاله در شرایطی سخت ایستادگی کرده است، اما شاید جایزه «مقاومت» اگر وجود می‌داشت جایزه‌ای مناسب‌تر بود تا جایزه نوبل صلح. از سوی دیگر برخلاف کایلاش ساتیارتی که فعالیت‌هایش باعث بهبود وضعیت ۸۳۰۰۰ کودک در کشورهای مختلف شده و سازمان جهانی کار هم مصوبه شماره ۱۸۲ را بیشتر به واسطه فعالیت‌های او وضع کرده است، هیچ آماری از نتایج فعالیت‌های ملاله و تاثیر مستقیم‌اش بر بهبود وضعیت تحصیلی کودکان وجود ندارد.

حتی ترور او که مهم‌ترین تاثیر را در شهرت او داشت، پدیده‌ای خارجی بود و کنشی از سوی خود ملاله محسوب نمی‌شود. البته تئوری‌های توطئه پیرامون این قضیه از همان ابتدا وجود داشته‌اند که در کتاب خود ملاله هم به آن‌ها اشاره شده است.

حرف نهایی این‌که ملاله بواسطه اتفاقاتی که برایش پیش آمده مستحق جایزه‌ای نخواهد شد. شاید شیوه برخورد و واکنش او مهم باشد اما نه به اندازه‌ای که جایزه نوبل را برایش به ارمغان بیاورد.

book

درباره کتاب «من ملاله هستم»

کتاب خارج از آن همه ایراد ترجمه و نگارش اما  چند نکته جالب توجه هم داشت. فارغ از این‌که ما همیشه دنبال این هستیم که بگوییم وضعیت بدتر از ما هم وجود دارد و با وضعیت خودمان شاد باشیم، شیوه نفوذ و شروع کار طالبان در دره سوات و بعد مسلط شدنش و فتواهایی که یکی یکی تندتر و تندتر می‌شوند و تاثیر خشونت بر زندگی را به خوبی می‌توان در کتاب دید. اما جالب‌تر از همه نقل قولی است که من دقیق آن را به خاطر ندارم اما مضمون آن این است:

«طالبان یک گروه یا تشکل نظامی نیست که تو بتوانی به پایگاه‌هایش حمله کنی و با نابود کردنشان کار را تمام شده بدانی. طالبان یک طرز فکر است! تا این طرز فکر وجود دارد هستند کسانی که به جمع طرفداران آن بپیوندند.»

جمع‌بندی

ملاله فرد بزرگی است. بسیار بزرگ‌تر از سن‌اش. رنج‌کشیده و به سختی مبارزه کرده است. فعالیت‌هایش ارزشمند است و شاید با شهرتی که اکنون پیدا کرده بتواند منشا اثرات بزرگی شود. اما هنوز فعالیت‌هایش از دید من به حدی مهم نبود که شایسته جایزه نوبل باشد. در میان نوشته‌های فارسی پست‌های یک پزشک درباره ملاله در این زمینه بسیار شیوا و تاثیرگذار هستند و خواندنشان بسیار لذت‌بخش است.

نمونه‌هایی از اعتراض به انتخاب ملاله:

۱- صدای شهروند و نسخه کامل‌ترش روزنامه افغان که در عین درست بودن برخی حرف‌هایش جنبه تعصبش بر افغانستان و حس وطن‌پرستی‌اش بر منطقش می‌چربد.

۲- نظر سنجی سایت debate که در آن تاکنون تنها ۱۱ درصد افراد به این انتخاب رای مثبت داده‌اند.

۳- روزنامه تلگراف انگلیس که در اکتبر سال ۲۰۱۳ یعنی یک سال پیش(!!!) می‌گوید بسیاری از همولایتی‌های ملاله هم از کاندید شدن او برای این جایزه راضی نیستند.

۴- راجع به این مقاله عالی ایندیپندنت درباره کل جایزه صلح نوبل اصلا نمی‌توانم چیزی بگویم. خواندنش را به همه چه طرفداران و چه مخالفان مطلب حاضر به شدت توصیه می‌کنم.

درباره مجله متن باز «سلام دنیا»

درباره مجله متن باز «سلام دنیا»

مجله «سلام دنیا» مجله‌ای دوست‌داشتنی است. و این دوست داشتن من دو جنبه مختلف دارد. نخست این‌که این مجله موضوعات مورد علاقه من (نرم‌افزارهای آزاد و متن باز) را پوشش می‌دهد. دوم این‌که توانسته است با تشکیل کمپین و جلب حمایت شرکت‌های متعدد هزینه‌هایش را تامین کرده و به یک کار اقتصادی ارزشمند تبدیل شود و البته از این طریق امید را هم در دل ما زنده کند که هنوز در ایران هم می‌توان به کارهای فرهنگی امید داشت.

HelloWorld

مجله نقاط قوت زیادی دارد. گرافیک و صفحه‌آرایی آن (به لحاظ بصری) خوب است. حوزه‌ای را هدف گرفته که هیچ نشریه دیگری آن را به صورت تخصصی پوشش نمی‌دهد. سایت تر و تمیز و مرتبی دارد و البته به خوبی توانسته با تبلیغات و معرفی خودش را جا بیندازد. اما می‌دانید که هیچ‌چیز هیچ‌وقت تمام و کمال خوب و عالی نیست! شاید فکر کنید در چنین مقطعی انتقاد و ایرادگیری بی‌موقع و ناروا باشد، اما اگر بازه پیش‌بینی شده مجله (۱۲ شماره در ۱۲ ماه) را در نظر بگیریم، مجله و کمپین پشت آن ۲۰ درصد راه خود را رفته‌اند. به همین دلیل با امید بهتر شدن مجله و شاید با کمی تکیه بر تجربیاتی که از دوران همکاری با مجله شبکه برایم مانده است، چند ایراد کوچک و بزرگ را به این مجله وارد می‌دانم که در ادامه از آن‌ها صحبت خواهم کرد.

اما انتقادها و پیشنهادهای من

۱- غالب مخاطبین این مجله کسانی هستند که نسخه الکترونیک را مطالعه می‌کنند. این موضوع به سادگی از انتشار رایگان آن قابل حدس است. همچنین قیمت‌گذاری انجام شده روی نسخه چاپی (۲۵ و ۳۵ هزار تومان) نشان می دهد که این نسخه‌ها نه در چاپ‌خانه که مستقیما در دفتر مجله و با دستگاه پرینتر چاپ می‌شوند و خود دست‌اندرکاران نیز تعداد سفارش‌های آن را محدود فرض کرده‌اند. حال با توجه به این موضوع بهتر است جهت ورق‌های مجله هم به جای عمودی افقی باشد تا خواندن آن روی کامپیوتر و ابزارهای الکترونیک راحت‌تر شود. در حال حاضر من برای خواندن مطلبی مانند «R، آماردان آزاد» در صفحه ۴۰ باید چند بار صفحه را از بالا به پایین و بعد از پایین به بالا اسکرول کنم. نمونه این انتخاب جهت را می‌توانید در مجله مشهوری مانند Full Circle Magazine اوبونتو هم ببینید که نه تنها فرمت افقی که تناسبات 3:4 را برای سازگاری با مانیتورهای قدیمی در نظر گرفته است.

R-40

۲- شاید برای مجله‌ای که تازه شماره اول (شماره قبلی تازه شماره صفر بود!) آن منتشر شده است، این ایرادگیری کمی زیاده‌روی به نظر برسد. اما انتظار من از طرح‌های روی جلد بسیار بالاتر بود. استفاده مستقیم از نماد‌های گاومیش (کل یالدار؟!) گنو و پنگوئن لینوکس برای «ماهنامه تخصصی نرم‌افزارهای آزاد/متن‌باز» زیادی ساده است و احساس رفع تکلیف به آدم دست می‌دهد. اشاره‌های انتزاعی‌تر و گرافیکی‌تر یا طرح‌های ترکیبی و مدرن می‌تواند جذابیت بیشتری داشته باشد.

Cover

۳- نکته دیگر این‌که غالب دوستانی که دست‌اندرکار مجله‌اند حتما با ادبیات تخصصی این حوزه آشنا هستند یا در این زمینه مطالعات مفصل داشته‌اند. به همین دلیل استفاده از معادل‌های جدید و حتی گاه عجیب و غریب در این مجله چندان جالب نیست. مثلا در مطلب «چطور به نرم‌افزارهای آزاد مهاجرت کنیم؟» در صفحه ۲۹ شماره اخیر از لغت «کراس بستر» استفاده شده که حدس می‌زنم ترجمه Cross Platform باشد که نه تنها مرسوم نیست که کلا نصفه و نیمه است. اگر با لغت «کراس» مشکلی نداریم خب «پلتفرم» را هم پشت آن می‌نویسیم و خلاص.

۴- موضوعی که در مورد مطالعه الکترونیک و فرمت افقی گفتم در مورد نمودارها و چارت‌های دو صفحه‌ای هم صادق است. نمونه این مشکل در فلوچارت «انتخاب سیستم‌عامل» در صفحه‌های ۳۰ و ۳۱ شماره جدید دیده می‌شود. این گونه مطالب بیشتر به درد مجلات چاپی می‌خورد که خواننده دو صفحه را روبروی هم باز کرده و با هم ببیند. در این مورد خاص حداقل می‌شد فلوچارت را از راست به چپ طراحی کرد تا حداقل بخش اول در صفحه ۳۰ و بخش دوم در صفحه ۳۱ قرار گیرد و خواننده مجبور نشود یک صفحه به عقب برگردد. در پی‌دی‌اف، شما اول صفحه دوم نمودار را می‌بینید بعد صفحه اول را.

Flowchart-30

۵- یکی دیگر از نکاتی که شاید ذکر آن کمی زیاده‌روی به نظر برسد این است که رسم معمول مجلات (حداقل در مجله شبکه) این است که تعداد صفحات مطالب را به عنوان تعداد صفحات مجله معرفی می‌کنند. به عبارتی درست است که شما شماره اول مجله «سلام دنیا» را به صورت یک پی‌دی‌اف ۱۰۲ صفحه‌ای دانلود می‌کنید، اما ۱۰۲ صفحه مطلب دریافت نمی‌کنید. باز هم می‌گویم شاید این مورد کمی ایرادگیری به نظر برسد.

۶- یک سخت‌گیری دیگر هم این‌که لینک‌های موجود در فهرست مطالب مجله در شماره صفر شما را به صفحه آن مطلب نمی‌بردند بلکه پنجره‌ای در مرورگر باز کرده و شما را به آدرسی در سایت مجله می‌بردند که چیزی در آن وجود نداشت. در این شماره هم که اصلا فهرست مطالب به صفحه‌ها لینک نداده است.

BrokenLink

۷- یک ریزه‌کاری دیگر این که «پرونده» نشریات معمولا مغز نهایی و خواندنی‌ترین قسمت نشریه است. معمولا جای این مطلب وسط یا نزدیک انتهای مطالب است. شاید آوردن آن در ابتدای مجله چندان جالب نباشد!

۸- اما ناراحت‌کننده‌ترین اشکال در این دو شماره انتخاب مطالب بود. تهیه مطلب خوب و دست اول از نظر من یکی از آن موضوعاتی است که احتیاج به دقت نظر بسیار بسیار بیشتری دارد. در شماره قبلی مطالبی مانند پاتیل جادو و مقالات استالمن مواردی بودند که بیشتر کسانی که با نرم‌افزار آزاد و بازمتن آشنا باشند حتما آن‌ها را خوانده‌اند و نیازی به انتشار آن‌ها در قالب مجله نبود. حتی اگر آن‌ها را هم با دیده اغماض بپذیریم، از مطلبی مانند «چگونه هکر شویم؟» به هیچ شکلی نمی‌توان گذشت. یک جست‌وجوی ساده در گوگل کافی است تا بیش از ده‌ها ترجمه اصل و بدل و کپی آن را به شما نشان دهد. شاید قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها (احتمالا) در فروم کنونی سی‌تو (همان تکنوتاکس سابق) یافت شوند ولی نسخه به روزتر را می‌توانید در وبلاگ جادی پیدا کنید. در شماره اخیر هم داستان «گوگل گای: روزی که گوگل بد شد» مطلبی است که مدت‌ها پیش نه تنها توسط جادی ترجمه شده، بلکه به صورت کتاب صوتی هم منتشر شده است. انتشار چندباره این مطلب (حتی با نام خود جادی و با مجوز او) اگر اشتباه نباشد حتما غیر حرفه‌ای است. «سلام دنیا» اگر می‌خواهد مخاطب بیشتری جذب کند و مخاطبان فعلی را راضی نگه دارد، چاره‌ای جز تهیه و تولید محتوای تازه و ارزشمند و تخصصی ندارد.

جمع‌بندی

اگر چه من از دید خودم مشکلات و ایرادهایی را مطرح کردم، اما مجله «سلام دنیا» هنوز مجله بسیار ارزشمندی است. هم به لحاظ محتوا، هم به لحاظ شیوه کار برنامه‌ریزی شده و تامین منابع مالی و هم به این دلیل که در حوزه نرم‌افزارهای آزاد بنیان‌گذار محسوب می‌شود، ارزش زیادی دارد و البته مسئولیت سنگینی را هم به دوش گرفته است. تا همین جای کار هم گرفتن این خروجی از تیمی که (حداقل من) سابقه مطبوعاتی زیادی از آن‌ها سراغ ندارم، کار بسیار بزرگی بوده است. همه چیزهایی که تا این‌جا گفتم نظرهایی شخصی و گاه حتی سلیقه‌ای است و به همین دلیل همه توضیحات و پاسخ‌ها را با کمال میل می‌پذیرم و منتشر می‌کنم. من مشتاقانه منتظر شماره‌های بعدی هستم و به همه بچه‌های مجله دست‌مریزاد می‌گویم.

پنجره هشتم، بررسی ویندوز 8 مایکروسافت : نصب

پنجره هشتم، بررسی ویندوز 8 مایکروسافت : نصب

در قسمت قبلی، مشخصات سیستم و انتظارات ساده‌ای که  بعد از نصب از ویندوز 8 داشتم را تشریح کردم. در این قسمت به بررسی فرآیند نصب ویندوز خواهم پرداخت.

فرآیند نصب ویندوز 8 بسیار شبیه برادر بزرگترش یعنی ویندوز 7 است. راه‌اندازی سیستم با دیسک نصب ویندوز، انتخاب گزینه نصب، تنظیم زبان، انتخاب نوع ویندوز، پذیرفتن موافقت‌نامه کاربر نهایی و تعیین محل نصب ویندوز، مواردی شبیه تمام نسخه‌های قبلی ویندوز هستند. ‌حتی قاب پنجره‌ها، دکمه‌های کنترلی و . . . هنوز به سبک مترو در نیامده‌اند و با گرافیک و ظاهر درخشنده و سه‌بعدی Aero دیده می‌شوند. تنها نشانه از ساده‌سازی‌های رابط کاربری (که بعد از نصب شاهد آن خواهیم بود)، پس‌زمینه آبی تیره‌ای است که مایکروسافت برای برنامه نصاب انتخاب کرده و بیش از Modern UI، یادآور دوران نصب ویندوز 95 و 98 است!

در اسکرین‌شات‌های زیر دو پنجره نخست نصب ویندوز 8 را مشاهده می‌کنید. برای این‌که بتوانم این اسکرین‌شات‌ها را تهیه کنم، مجبور شدم ویندوز را به صورت مجازی نصب کنم. جالب این بود که Virtual PC خود مایکروسافت نمی‌تواند ویندوز 8 را به عنوان سیستم مهمان روی میزبان ویندوز 7 نصب کند. من برای این کار از Virtual Box اوراکل استفاده کردم.

اولین صفحه برنامه نصاب ویندوز 8
اولین صفحه برنامه نصاب ویندوز 8
پنجره دوم در هنگام نصب ویندوز 8
صفحه دوم فرآیند نصب ویندوز 8

پس از این پنجره‌ها با گزینه وارد کردن سریال ویندوز مواجه می‌شویم. نسخه ویندوزی که نصب خواهد شد بستگی به سریال وارد شده در این مرحله دارد. در این جا نخستین نشانه‌های بهینه‌سازی برای لمس هم دیده می‌شوند. با کلیک یا لمس دکمه‌ای که در انتهای کادر شماره سریال قرار دارد، صفحه کلید مجازی نصاب ویندوز ظاهر می‌شود. این اولین و آخرین باری است که برای دیدن این صفحه کلید مجازی باید جایی کلیک کنید یا اصلا دکمه‌ای برای آن دیده می‌شود. پس از نصب در صورتی که روی یک کادر متنی کلیک کنید و سیستم شما لمسی باشد، این صفحه کلید خود به خود نمایش داده خواهد شد. البته نکته عجیب اینکه اگر به جای استفاده از کلید ESC، این صفحه کلید لمسی را با استفاده از دکمه Close آن ببندید، دیگر قادر به اجرای دوباره آن نخواهید بود!

صفحه کلید مجازی برنامه نصاب
صفحه کلید مجازی برنامه نصاب (حالت حروفی)
صفحه کلید مجازی برنامه نصاب
صفحه کلید مجازی برنامه نصاب (حالت عددی)

بعد از وارد کردن شماره سریال، باید معماری سیستم مقصد (32 بیتی یا 64 بیتی) را مشخص کرد. من برای نصب حالت 64 بیتی و نسخه Professional ویندوز 8 را انتخاب کردم. پس از آن نوبیت به همان EULAهای کذایی می‌رسد که معمولا هیچ‌وقت رغبتی برای خواندن آن‌ها نداریم. این جا یکی دیگر از نشانه‌های Modern UI نیز دیده می‌شود. اسکرول‌بارهایی که به شدت تخت و ساده شده و به صورت یک مربع خاکستری دیده می‌شوند.

انتخاب معماری سیستم
انتخاب معماری سیستم
موافقت‌نامه کاربر نهایی
موافقت‌نامه کاربر نهایی

پس از این مراحل برای ارتقای ویندوز قبلی و حفظ تمام برنامه‌ها و تنظیمات (تا حد ممکن) باید گزینه Upgrade و در غیر این‌صورت گزینه Custom را انتخاب کرد. من کار را با گزینه Custom ادامه دادم و پس از فرمت کردن درایو ویندوز 7 قبلی، یک نصب تمیز ویندوز 8 را شروع کردم. نمایش پیشرفت مراحل نصب ویندوز نیز دقیقا مانند نسخه‌های قبلی است.

به‌روزرسانی ویندوز قبلی یا نصب ویندوز جدید
به‌روزرسانی ویندوز قبلی یا نصب ویندوز جدید
تعیین محل نصب ویندوز
تعیین محل نصب ویندوز
پیشرفت مراحل نصب
پیشرفت مراحل نصب

پس از تمام شدن این مراحل سیستم از نو راه‌اندازی می‌شود و از این لحظه رسما ویندوز 8 است که اختیار سیستم را به دست گرفته است. درست از همین جا هم سادگی رابط کاربری خود را نشان می‌دهد. لوگوی به شدت ساده ویندوز بدون درخشش و رنگ و انیمیشن و گردش ساده نقاط برای نمایش روند کار، نشانه‌ای از چیزی هستند که در انتظار کاربر خواهد بود. این نقاط دقیقا در رابط کاربری Outlook جدید مایکروسافت هم مورد استفاده قرار گرفته‌اند با این تفاوت که در رابط تحت وب Outlook، حرکت نقاط افقی است.

نخستین بوت ویندوز 8
نخستین بوت ویندوز 8
آماده شدن ویندوز در نخستین بوت
آماده شدن ویندوز در نخستین بوت

بعد از بالا آمدن ویندوز، در مرحله نخست، نام سیستم و تم رنگی مورد نظر کاربر پرسیده می‌شود. همان طور که می‌بینید، دیگر از دکمه صفحه کلید لمسی خبری نیست. تم‌های رنگی نیز تنها دو چیز را تعیین می‌کنند: رنگ غالب پس‌زمینه محیط کار و رنگ عناصر کنترلی نظیر دکمه‌ها. پس از آن درست همانند زمانی که اینترنت اکسپلورر را برای بار نخست اجرا می‌کنید، برای انجام تنظیمات دو گزینه پیش رو دارید. گزینه ساده همان حالت Express است که از تنظیمات پیش‌فرض مایکروسافت استفاده می‌کند و گزینه دشوار حالت Custom است که تنظیمات را مرحله به مرحله از شما خواهد پرسید. البته به صورت معمول انتخاب گزینه Express واقعا سریع‌تر و معقول‌تر خواهد بود، اما برای دیدن گزینه‌های مختلف من حالت Custom را انتخاب کردم.

نام سیستم و تم رنگی
نام سیستم و تم رنگی
تنظیمات پیش‌فرض یا شخصی
تنظیمات پیش‌فرض یا شخصی

در گام نخست شخصی‌سازی تنظیمات، فعال یا غیرفعال بودن اشتراک فایل و . . . پرسیده می‌شود. سپس تنظیمات مربوط به نصب خودکار به‌روزرسانی‌ها و حریم شخصی انجام می‌پذیرد. در صفحه بعد از کاربر خواسته می‌شود تا در صورت تمایل، اطلاعات تجربه نصب و کار خود را برای بهبود محصولات و خدمات با مایکروسافت به اشتراک بگذارد. بالاخره در آخر هم تنظیمات جست‌وجوی آنلاین برای یافتن راه‌حل مشکلات پیش رو و همین‌طور تنظیمات مربوط به موقعیت مکانی و دسترسی Appها به اطلاعات شخصی، انجام خواهد شد. نکته جالب دکمه‌های On و Off است که به صورت اسلایدر طراحی شده‌اند ولی حداقل با تم رنگی پیش‌فرض، دیدن تفاوت میان حالت On و Off به سادگی ممکن نیست. این طراحی هرچند نه دقیقا، اما بسیار شبیه تنظیمات محصولات اپل و حتی نسخه سوم میزکار Gnome در لینوکس است. اما در این دو مورد، کنتراست آشکاری میان حالت روشن و خاموش دیده می‌شود. برای تغییر وضعیت این کلیدها لازم نیست چیزی را Drag کرد بلکه تنها کلیک روی کادر کلید کافی است.

فعال کردن اشتراک فایل
فعال کردن اشتراک فایل
به‌روزرسانی خودکار
به‌روزرسانی خودکار
ارسال اطلاعات به مایکروسافت، بهتر کردن ویندوز
ارسال اطلاعات به مایکروسافت، بهتر کردن ویندوز
یافتن راه‌حل‌های آنلاین برای مشکلات، موقعیت مکانی و . . .
یافتن راه‌حل‌های آنلاین برای مشکلات، موقعیت مکانی و . . .

مرحله بعد ساخت حساب کاربری است. در این مرحله ویندوز به صورت پیش‌فرض تصمیم دارد حساب کاربری سیستم را به حساب کاربری شما در مجموعه سایت‌های مایکروسافت (Live ID)، متصل کند. البته می‌توان یک حساب کاربری آفلاین هم ساخت، اما لینک این کار در گوشه‌ای دورافتاده در پایین صفحه قرار دارد و تازه پس از کلیک کردن آن، مایکروسافت باز هم با تعریف از مزایای حساب آنلاین سعی می‌کند شما را استفاده از آن تشویق کند. در نهایت اگر باز هم راضی نشدید صفحه ساخت حساب کاربری آفلاین را مشاهده خواهید کرد. یک نکته جالب در ویندوز 8 این است که در کنار تمام کادرهای وارد کردن گذرواژه (در برنامه‌های پیش‌فرض ویندوز) کلیدی تعبیه شده است که با کلیک و نگه داشتن آن می‌توانید، گذرواژه تایپ شده را موقتا ببینید.

ساخت حساب کاربری به صورت پیش‌فرض با Live ID انجام می‌شود
ساخت حساب کاربری به صورت پیش‌فرض با Live ID انجام می‌شود
اصرار مایکروسافت به انتخاب حالت آنلاین
اصرار مایکروسافت به انتخاب حالت آنلاین
ساخت حساب کاربری آفلاین و امکان مشاهده گذرواژه
ساخت حساب کاربری آفلاین و امکان مشاهده گذرواژه

پس از این مراحل ویندوز با نمایش پیغام‌هایی خودمانی (از دید من تصنعی) و عوض کردن دایم رنگ پس‌زمینه سعی می‌کند شما را تا تکمیل مراحل ساخت حساب و قابل استفاده شدن سیستم، سرگرم نگاه دارد. البته یک نکته جالب و تا حدی مفید این است که در یک مقطع کوتاه ویندوز با نمایش یک ویدیوی آموزشی کوتاه، به کاربر پیشنهاد می‌کند که لمس (یا کلیک) گوشه‌های مختلف صفحه نمایش را امتحان کند و به این ترتیب به صفحه Start، نوار Charm و امکاناتی مشابه دسترسی پیدا کند. تصاویری که در ادامه می‌بینید، پیغام‌های مختلف برنامه نصاب را نشان می‌دهند.

تکمیل فرآیند نصبآماده‌سازی سیستمنصب Appهاُروبراه کردن برخی مواردتقریبا تمام

این فرآیند نصب روی سیستم من حدود 25 دقیقه طول کشید و در نهایت پس از طی همه این مراحل، با وارد کردن گذرواژه، توانستم صفحه Start ویندوز ۸ را ببینیم. تصویر زیر که حالت پیش‌فرض این صفحه را پس از یک نصب تمیز و ساده نمایش می‌دهد، دیگر به ماشین مجازی مربوط نیست و مستقیما از دسک‌تاپ کامپیوتر خودم گرفته شده است. البته چون من برای ساخت حساب کاربری از Live ID استفاده کردم، همان‌طور که در کاشی بالا سمت چپ می‌بینید، آخرین ایمیل‌هایم در App ایمیل ویندوز دیده می‌شوند.

در قسمت بعدی از تبدیل یک سیستم خام به ابزاری قابل استفاده و آماده‌سازی نرم‌افزارها حرف خواهم زد.

پنجره هشتم، بررسی ویندوز ۸ مایکروسافت : مقدمه

پنجره هشتم، بررسی ویندوز ۸ مایکروسافت : مقدمه

اگرچه هنوز تا عرضه رسمی آخرین نسخه سیستم‌عامل مایکروسافت، یک ماهی باقی مانده، و اگرچه مثل وبلاگ‌نویسان مشهور خارجی به نسخه‌های پیش‌نمایش و اختصاصی برای بررسی و کار دسترسی ندارم، و با اعتراف به این‌که حتی اگر دسترسی هم می‌داشتم هیچ وقت نمی‌توانستم ادای کسانی مثل جان سیراکوزا (با آن بررسی‌های 40000 کلمه‌ای Mac OS) یا شون گالاگر و پیتر برایت (با بررسی چند ده صفحه‌ای آفیس 2013) را در بیاورم، اما به نظرم رسید بد نیست که ویندوز ۸ را در حد توانم و براساس نیازهای روزمره و کاری خودم بررسی کنم. برای این کار تصمیم گرفتم آن را روی کامپیوتر محل کارم نصب کنم و در صورتی که در روند کاری دفتر اخلالی ایجاد نکند، حداقل تا یک ماه به استفاده از آن ادامه بدهم. نسخه نهایی ویندوز 8 که احتمالا اندکی قبل خبر لیک شدن آن را شنیده‌اید، به لطف یکی از دوستان و از طریق گروه نرم‌افزاری گردو به دستم رسید. (بالمر عزیز ببخشید . . .) دیسکی که به دست من رسید شامل نسخه Core، نسخه Professional و Enterprise هست که من نسخه Professional را نصب خواهم کرد.

کامپیوتر من در دفتر شبکه
کامپیوتر من در دفتر شبکه

 سیستم من در دفتر که عکس آن را می‌بینید، مشخصات سخت‌افزاری چشم‌گیری ندارد، ولی چندان هم قدیمی نیست. تصویری که از صفحه مشخصات سیستم گرفته‌ام، پردازنده Dual Core با سرعت کلاک ۲.۶ گیگاهرتز و رم ۲ گیگابایتی را نشان می‌دهد. کارت گرافیک سیستم یک ATI Radeon از سری HD 4600 است. رسانه ذخیره‌سازی من هم یک هارددیسک ۵۰۰ گیگابایتی معمولی است. البته امتیاز 5.5 که ویندوز به سیستم می‌دهد چندان هم بد نیست و فکر می‌کنم با همین مشخصات ساده هم کارایی خوبی در ویندوز ۸ به دست بیاورم.

مشخصات و امتیاز سیستم من
مشخصات و امتیاز سیستم من

در محل کار از برنامه خاص یا عجیب و غریبی هم استفاده نمی‌کنم. فهرست برنامه‌هایی که روی سیستم من نصب شده‌اند را می‌توانید در شکل پایینی ببینید. مجموعه آفیس، انواع مرورگرهای اینترنتی، زبان‌های برنامه‌نویسی پایتون و ویژوال بیسیک و یکی دو تا پخش‌کننده مالتی‌مدیا کل برنامه‌های مورد نیاز من هستند. تنها موارد کمی نامعمول، لیبره‌آفیس، ایمیج‌برن و مجموعه اتوکد و اینونتور هستند که اولی را برای باز کردن فایل‌های تولید شده روی سکوی لینوکس و همین‌طور ایجاد فایل‌های پی‌دی‌اف استفاده می‌کنم. دومی یک ابزار رایگان برای تکثیر یا رایت CD و همین‌طور ایجاد نسخه پشتیبان از دیسک‌های نوری است. سومی هم گاهی برای کارهای مرتبط با رشته اصلی‌ام مورد نیاز واقع می‌شود.

برنامه‌های موجود روی سیستم
برنامه‌های موجود روی سیستم

تنها نکته‌ای که غیر از امکان نصب این برنامه‌ها برای من مهم است برقرار کردن سیستم اشتراک فایل و چاپگر است که برای کارهای دفتر استفاده می‌کنیم. عکس پایین نشان می‌دهد که تنها به اشتراک گذاشتن 4 پوشه (البته با دسترسی خواندن و نوشتن) و دیدن سایر سیستم‌های شبکه برای تمام کارهای من کافی است.

پوشه‌هایی که به اشتراک گذاشته‌ام و سیستم‌هایی که در شبکه می‌بینم.
پوشه‌هایی که به اشتراک گذاشته‌ام و سیستم‌هایی که در شبکه می‌بینم.

پیش از شروع ترجیح می‌دهم که دوباره تاکید کنم، گرچه سعی خواهم کرد تا حد امکان دقیق باشم، ولی هدف اصلی این نوشتارها بررسی فنی ویندوز 8 نیست. بلکه هدف من سر و کله زدن با ظاهر جدید ویندوز است و سعی خواهم کرد مشکلات یا راه‌های متفاوتی را که برای انجام کارهای روزمره (و البته احتمالا کارهایی اندکی فراتر از کارهای روزمره) با آن روبرو می‌شوم، با شما به اشتراک بگذارم. البته پرونده مفصل ویندوز 8 را هم که در مجله منتشر خواهد شد از دست ندهید.

اکنون زمان رفتن است و این خانه‌ای است که ترک می‌کنم . . .

آخرین تصویر دسک‌تاپ ویندوز 7
آخرین تصویر دسک‌تاپ ویندوز 7