این‌جا تهران است، سال ۱۳۹۴ خورشیدی

امروز ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۴ است و این‌جا یکی از محله‌های قدیمی شهر تهران است. برای کاری که کمی بعدتر توضیح می‌دهم مجبور شدم به این محله سری بزنم و واقعا از دیدن چنین محیطی به شدت شوکه شدم. راستش حلبی‌آباد زیاد دیده‌ام، در شهرهای کوچک زندگی کرده‌ام و چنین صحنه‌هایی برایم بیگانه نیستند. اما دیدن این صحنه در قلب پایتخت و آن هم در میانه دهه نود خورشیدی برایم بسیار شگفت‌آور بود.

IMG_5246

این‌جا هیچ نشانه‌ای از زندگی مدرن نیست. از تهران «شهر مهربانی» هیچ اثری دیده نمی‌شود. از بهداشت و زیبایی هیچ خبری نیست. به دلایلی (از جمله ترس از دردسر) جرات نکردم از اهالی محل، معتادی در گوشه یک خرابه یا آن کودک معلولی که در میان آلودگی کوچه بازی می‌کرد عکس بگیرم. اما فقط کافی است رنگ همین تصاویر را بردارم تا واقعا حال و هوای شهری کوچک و توسعه‌نیافته را در دهه چهل یا سی احساس کنید.

IMG_5245

اما داستان از این قرار است که گروهی از اهالی بازار و خیرین محل قصد دارند مسجدی قدیمی را در این محله بازسازی کنند و درست به همین خاطر بود که مجبور شدم به این‌جا بیایم. این تصویر مسجدی است که قرار است به عمارتی نوساز و دو طبقه تبدیل شود.

IMG_5235

از دید من اما مردم این‌جا بیش از هر چیز «نان» می‌خواهند، «بهداشت» می‌خواهند، «مدرسه» می‌خواهند و بعد وقتی از دامنه‌های هرم مازلو بالاتر آمدند، می‌توان در مورد اعتقادات و مناسک مذهبی‌شان صحبت کرد و کار خیر انجام داد.


پی‌نوشت: دوستی می‌گفت تو نمی‌توانی تکلیف تعیین کنی! شاید اگر اختیار بودجه آن کار خیر در اختیار خود این مردم هم بود ساخت این مسجد را به ساخت یک مدرسه یا درمانگاه ترجیح می‌دادند. راستش پاسخی ندارم. در پی اثبات اهمیت چیزی در برابر بی‌اهمیتی چیز دیگری هم نیستم. من بیش از آن‌که خودم را جای آن مردم بگذارم که چه تصمیمی می‌گرفتند، خودم را جای آن  فرد خیر تصور کرده‌ام که اگر من بودم چه می‌کردم.

سفرهای هوایی در گذر زمان

سایت MSN با اینکه در زمینه اخبار و اطلاعات از خیلی رقیب‌های دیگه عقب‌تره، اما همیشه توی صفحه اولش و به خصوص اون قسمت تیترهای جذابش (گوشه بالا سمت چپ) یه چیزی پیدا میشه که به خاطر جالب بودن مطلب یا نوع ارائه نظر آدم رو به خودش جلب کنه. چیزی که امروز توجه من رو جلب کرد، خط زمانی سفرهای هوایی از اواخر دهه 50 تا الان بود. من همیشه شیفته این مقایسه‌های زمانی و فهمیدن روند تکامل پدیده‌ها و محصولات دور و برم بودم. ارایه مطلب هم با اینکه خیلی ساده و بی رنگ و لعابه اما جذابه. این Time-Line اومده شرایط یه مسافرت هوایی توی تعطیلات شکرگزاری رو در کنار هزینه یه شام مخصوص شکرگزاری (معمولا بوقلمون) و هزینه سوخت و هتل و . . .  از سال 1958 تا حالا مقایسه کرده. حالا چرا از سال 1958؟ چون توی این سال پان آمریکن اولین پروازهای بین قاره‌ای رو که از عرض اقیانوس اطلس رد می‌شدن راه‌اندازی کرده و مردم می‌تونستن برای تعطیلات برن پاریس!

به قیمت‌ها توجه کنین. هزینه سفر و هتل و غذا و . . . به پول اون زمان جمعا حدود 20 دلار می‌شده. اما الان هزینه همون موارد رسیده به حدود 185 دلار. ببینید که در سال 1999 میشده قبل از بیرون رفتن از خونه اینترنتی بلیط خرید و پرینت گرفت و رفت فرودگاه. ببینید که در سال 1961 یکی از خطوط هوایی بین نیویورک و واشینگتون و همینطور نیویورک و بوستون پروازهای ساعتی گذاشته! راس ساعت، بدون نیاز به بلیت یا گرفتن کارت پرواز و . . .  مثل اتوبوس سوار می‌شدن و به مقصد می‌رسیدن. تا همین جا هم دیگه بیخیال مقایسه شرایط با خطوط هوایی این‌جا می‌شین. به هر حال همونطور که قبلا هم گفتم، ایده Time-Line و مقایسه زمانی پیشرفت‌ها و محصولات، حالا در هر موردی برای من جذابه. به همین دلیل فکر می‌کنم هیچی نمی‌تونه مثل دیدن خود منبع اصلی لذت بخش باشه.

پی‌نوشت: کسی می‌تونه یه سورس فلش خام برای یه همچین Time-Line ی رو در بیاره که بعدا بشه با اطلاعات دلخواه پرش کرد؟ اگر بشه، من اولین مشتری‌اش هستم!

قدرتمندترین افراد جهان

امروز بعد از logout کردن از حساب hotmail و در صفحه اول سایت MSN یک خبر جالب توجهم رو جلب کرد. به نظر شما چه چیزی میون پاپ بندیکت شانزدهم، آنگلا مرکل، مارک زوکربرگ و ولادیمیر پوتین مشترک است؟ تنها یک چیز: قدرت!

فوربس به تازگی فهرست 70 فرد قدرتمند دنیا رو منتشر کرده. برای انتخاب این افراد فوربس 4 تا فاکتور رو در نظر گرفته. اول تعداد افرادی که در دایره قدرت اون فرد قرار می‌گیرند. که مثلا برای یک رهبر مذهبی مثل پاپ این تعداد شامل تمام کاتولیک‌های دنیا میشه. فاکتور دوم میزان منابع اقتصادی هست که توسط اون شخص کنترل میشه. سوم میزان گستردگی تاثیری که اون شخص می‌تونه روی افراد دیگه داشته باشه. مثلا مایکل بلومبرگ بواسطه قدرت رسانه‌ای که در اختیار داره نفر هفدهم لیست شده. و سوم اینکه اون فرد به چه میزان از این توانایی استفاده می‌کنه. ده نفر اول این فهرست اینها هستن:

1- باراک اوباما    2- ولادیمیر پوتین    3- هو جینتاو    4- آنگلا مرکل    5- بیل گیتس    6- عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود    7- پاپ بندیکت شانزدهم    8- بن برنانکه (رییس اداره خزانه‌داری آمریکا)    9- مارک زوکربرگ  و بالاخره 10-دیوید کامرون

نکته جالب اینه که هنوز سیاستمدارها بالاترین رده‌های لیست رو دارن. دوم از اینکه پوتین هنوز اینقدر قدرتمنده به شدت تعجب کردم! سوم اینکه بلافاصله بعد از سیاستمدارها بیل گیتس رو داریم! و آخرش هم نمی‌دونم چرا ولی از بودن زوکربرگ تو این لیست (حداقل 10 نفر اول) ناراحتم! با این آدم و داراییش نمی‌تونم کنار بیام. بد نیست بدونین که تیم کوک مدیرعامل فعلی اپل در رتبه 58 این جدول قرار داره. از همه این‌ها که بگذریم، از ایران هم دو نفر توی این لیست حضور دارن. آقای خامنه‌ای در رتبه 26 این فهرست قرار داره و در رتبه 32 آقای رستم قاسمی رو می‌بینیم که این اعتبار رو به واسطه ریاست اوپک به دست آورده.

بازاری به نام آموزش

به بهانه یک عکس
اول به این عکس توجه کنید. حتما اکثر شما میدون انقلاب تهران  رو می‌شناسید. حتی اون‌هایی هم که نمی‌شناسند حتما موسسه آموزشی گاج رو خواهند شناخت! نمی‌خوام در مورد این‌که این بزرگترین تابلوی تبلیغاتی است که من در کل عمرم در ایران دیدم ، صحبت کنم. قصد مقایسه‌اش با تبلیغات گاه و بی گاه و باربط و بی‌ربط قلم‌چی و . . .  رو هم ندارم. هیچ دشمنی و خصومتی هم با آموزش آکادمیک و سیستم مدارس نظام جدید و قدیم هم درکار نیست.

فقط این‌که آموزش یکی از بنیان‌های اساسی هر جامعه پیشرفته و سالمی‌ه. تدوین برنامه‌های آموزشی برای افراد متفاوت و مقاطع سنی خاص و حتی با هدف‌گذاری‌های متفاوت از جمله اموری‌ه که تاثیر شدیدی در سرنوشت و آینده یه جامعه داره. اما توی ایران مثل تموم چیزهای دیگه یه جای کار لنگ میزنه. توی سیستم آموزش ما قسمت «درس خوندن برای کنکور» باد کرده! از همه چیز دیگه مهم‌تر شده. اکثر نوجوون‌های ما وقت و انرژی و چشم و زندگی‌شون رو؛ اون هم در بهترین سالهای زندگی، صرف درس خوندن برای رد شدن از سد کنکور می‌کنن. سدی که بعد از رد شدن ازش تازه می‌فهمن که پشتش همچین خبری هم نیست (آمار بیکاری ایران رو نگاهی بندازین). از طرف دیگه جوی که دور و بر این قضیه کنکور ایجاد شده، باعث شده بازار عظیمی شکل بگیره که محصولاتش واقعا نه در راستای تولید علم، نه در راستای بهبود وضعیت آموزش و نه در هیچ زمینه دیگه‌ای به درد نمی‌خورن. بازاری که توش فقط رنگ کتاب‌ها از آبی به سبز و بعد بنفش و قرمز و عنوان‌شون هم از «سوالات 4 سال کنکور» به 5 و 10 و 100 سال عوض می‌شه. بازاری که توش یک موسسه آموزشی از درآمد هنگفتش می‌تونه یه برنامه ثابت رادیویی داشته باشه و توش مدام بگه که اول کتاب این رنگی رو بخونین و بعد تکنیک فلان رو استفاده کنین تا مثلا بتونین 1 تست بیشتر بزنین. و توی این بازاره که یه موسسه دیگه هم می‌تونه چنین تبلیغی رو توی پر رفت‌وآمدترین میدون کلان‌شهر تهران هوا کنه. این که مشکل اصلی چیه و از کجاست اصلا کار من نیست و دانش خاص خودش رو می‌خواد. فقط نمی‌دونم چرا من با اینکه از سن درس خوندن و کنکور دادنم گذشته، با دیدن این تابلو بهم سخت می‌گذره.

ما و تکنولوژی

دانش استفاده درست و صحیح از هر وسیله‌ای بویژه کامپیوتر همواره یکی از دغدغه‌های من بوده است. همانطور که در پست قبلی هم غیر مستقیم اشاره کردم، احساس می‌کنم که جامعه ایرانی هنوز درک صحیحی از سیستمهای دیجیتال و نحوه استفاده از آنها ندارد. مطلبی که در ادامه می‌آید یادداشتی است که برای شماره ۱۱۰ مجله شبکه (که بصورت خاص به بررسی رخدادهای ۱۰ سال اخیر دنیای دیجیتال پرداخته است) نوشته‌ام.

علم الکترونیک و پردازش دیجیتال به چنان سرعت رشدی دست یافته است که تقریباً هیچ علمی در دوران حاضر به پای آن نخواهد رسید. افزایش سرعت پردازنده‌ها، ارزان شدن مداوم تکنولوژی‌ها و قطعات و عرصه‌های جدیدی که از برکات این علم بهره‌مند می‌شوند؛ باعث می‌شود که بررسی دقیق تحولات و تأثیرات این دانش تنها در بازه‌های زمانی کوتاه امکان‌پذیر باشد. ۱۰ سال در این عرصه آنقدر طولانی هست که تکنولوژی‌هایی در آن زاده شوند، به بلوغ رسیده و پیر شوند و حتی از بین بروند. اما برای داشتن چشم اندازی کلی از دنیای دیجیتال و پیش‌بینی آینده شاید مدت مناسبی به نظر برسد. بهر حال این شماره از مجله به بررسی تغییرات تکنولوژی و ابزارهای دیجیتال در ۱۰ سال اخیر پرداخته است. اما از نظر من در این میان پرسشی وجود دارد که بیش از روند تحولات دنیای دیجیتال، نیازمند کندوکاو و بررسی است. و آن این است که در این عصر و عرصه، جایگاه کاربر ایرانی کجا است؟ آیا با روند رشد تکنولوژی همگام بوده است؟ در کجای بازار مصرف و کجای بازار تولید تکنولوژی قرار گرفته است؟

نقش ایران در بازار تولید تکنولوژی و بویژه نوع دیجیتالش نیازی به بررسی چندانی ندارد.چه در بازاری که چشم بادامی‌های چینی و کره‌ای و سیه‌چرد‌ه‌های هندی با سرعت تمام می‌روند تا رده‌های بالای سودآوری را از آن خود کنند، غالب برنامه‌ها و طرح‌های تولید محصولات دیجیتال (چه سخت‌افزاری و چه نرم‌افزاری) در ایران از موفقیت بی‌بهره ماند‌ه‌اند.

خبر ناخوشایندتر این‌که متأسفانه در بازار مصرف نیز اوضاع چندان مساعد نیست. اگرچه ضریب نفوذ اینترنت و کامپیوتر در ایران به شدت افزایش یافته است، اما روند رشد آنچه من به اصطلاح «استفاده مفید و صحیح» می‌نامم بسیار کمتر از حد انتظار است. نکته اینجاست که ما (در جایگاه یک کاربر ایرانی تکنولوژی به معنای عام و با سطح دانش معمولی) به اندازه لازم با این تغییرات تکنولوژیک و تسهیلات ناشی از آن همگام نبوده‌ایم. در این باره به چند مثال ساده اکتفا می‌کنم. چند نفر را سراغ دارید که از کامپیوتر برای تنظیم قرارهای ملاقات و کارهای روزمره استفاده می‌کنند؟ چند نفر را می‌شناسید که حساب و کتاب مالی‌شان را بصورت دیجیتال نگهداری می‌کنند؟ در عوض چند مورد را سراغ دارید که در اثر بوجود آمدن کوچکترین مشکل، سیستم در بغل به نزدیکترین «تعمیرگاه» مراجعه می‌کنند؟ یا وجود یک اشکال کوچک در تنظیمات سیستم با عوض شدن سیستم عامل حل شده است؟

از دید من؛ کاربر ایرانی در راه استفاده صحیح و مفید از تکنولوژی (بصورت خاص منظورم تکنولوژی دیجیتال است) با دو مانع اساسی روبروست که متأسفانه برای هیچ یک راه حل سریع و قاطعی وجود ندارد.

  • نبود رابط کاربر به زبان فارسی: شاید مهم‌ترین عامل این دورافتادگی را بتوان در نبود رابط کاربر فارسی دانست. اگر حساب کاربر حرفه‌ای و قشر علمی جامعه را از افراد عادی جدا کنیم، کاملاً محرز می‌شود که تکنولوژی حتماً باید به زبان فارسی مجهز باشد تا بتواند بطور کامل به جامعه ایرانی و خانواده ایرانی راه پیدا کند. منظور من از کاربر فردی عادی است که می‌خواهد امور بانکی‌اش را بدون مراجعه به بانک انجام دهد. دوست دارد خودش از پس مشکلات سیستم‌اش برآید. یادداشت‌های روزانه‌اش را با کامپیوترش بنویسد. قرار ملاقات‌ها و کارهای روزانه‌اش را با کامپیوتر سر و سامان دهد. بدون رابط کاربر فارسی، بدون راهنمای فارسی، بدون تقویم فارسی مطمئناً موفق نخواهد شد.در گذشته تلاش‌های زیادی در این زمینه انجام شد. ویندوزهای فارسی سینا و پارسا و MRT و انواع فارسی‌نویس‌های مریم و میترا و . . . را به یاد بیاورید. اما اکنون که حتی توسعه دهندگان مایکروسافت به ارایه LIPهای فارسی برای برخی از نرم‌افزارها پرداخته‌اند، خلاء چنین فعالیت‌ها و محصولاتی در داخل به صورت آشکار احساس می‌شود.اینجاست که خوشبختانه یا متاسفانه، تولید کنندگان کره‌ای ادوات دیجیتال با درک صحیح از وضعیت بازار و با تعبیه رابط کابری فارسی توانسته‌اند در اغلب زمینه‌ها؛ از تلفن‌های همراه تا تلویزیون و ابزارهای چند رسانه‌ای، جایگاهی فراتر از سایر رقبا در ایران داشته باشند.
  • عدم نیاز به ابزار دیجیتال: در بسیاری از موارد استفاده صحیح و یادگرفتن روش‌ها و تکنیک‌های کار با ابزارها مستلزم سروکار داشتن دائم با آن‌ها و یا در‌واقع نیاز به آنهاست. اینجاست که مشکل دوم ما آشکار می‌شود. کاربر ایرانی وابستگی و نیازی به تکنولوژی احساس نمی‌کند. داده مهمی در سیستمش وجود ندارد. بود و نبود سیستم یا چگونگی عمل‌کرد آن جز به عنوان ابزار سرگرمی تأثیری در کیفیت زندگی ما ندارد. احتمالاً با مواردی روبرو شده‌اید که قابلیت اجرای فلان بازی به عنوان معیار قدرت و کارایی یک سیستم کامپیوتری در نظر گرفته می‌شود. درصد زیادی از کامپیوترهای مورد استفاده به انبار عظیمی از فایلهای صوتی و تصویری تبدیل شده‌اند. در عوض یافتن سیستمی که داده‌های مهمی نظیر اسناد و مدارک، اطلاعات مالی، اطلاعات مشتریان و . . . را در خود ذخیره کرده باشد، بسیار مشکل است. همین امر باعث می‌شود که تمهیدات اولیه نگهداری سیستم نظیر پشتیبان‌گیری، استفاده از ابزارهای امنیتی و . . . حتی در مقیاس‌های سازمانی نیز به سادگی کنار گذاشته شود.دسترسی نداشتن به اتصال‌های اینترنتی پر سرعت، گسترش نیافتن سیستم‌های پرداخت آنلاین، نبود سرویس‌ها و خدمات اینترنتی و فراهم نبودن بسیاری از زیرساخت‌ها نیز از جمله عواملی هستند که به این مشکل دامن زده و جماعت ایرانی را کم و بیش از قابلیت‌های اساسی دنیای دیجیتال دور نگاه می‌دارند.

نهایت اینکه با‌ گذشت این ده سال، هنوز راهی به درازای چندین سال پیش روست تا کاربر ایرانی بتواند از این هرج و مرجی که همانند زندگی روزمره، بر دنیای دیجیتالش حکم فرماست رها شود و جایگاه شایسته خویش را بیابد.