کارآفرینان ژن ریسک‌پذیری ندارند، تنها خانواده‌های پولداری دارند!

در این دهکده جهانی، تب استارت‌آپ و رویای داشتن کسب‌وکار شخصی هم مانند بسیاری دیگر از محصولات دنیای مدرن با کمی تاخیر سر از ایران درآورده است. همه سایت‌هایی که به نوعی به صنعت IT مرتبط هستند، همه سایت‌هایی که به نوعی به اقتصاد مربوط هستند، همه سایت‌هایی که به نوعی به سبک زندگی مربوط هستند دم از کارآفرینی و خلاقیت می‌زنند. من و همه اقوام و آشنایانم حداقل در یکی از گروه‌های تلگرامی افزایش خلاقیت و مدیریت کسب‌وکار و نکته‌های روانشناسی برای بهره‌وری بیشتر و … عضو هستیم. بی هیچ قصد و غرضی، در همین مجموعه محدود سایت‌هایی که دنبال می‌کنم مثال بزنم:

هفته‌ای نیست که دیجیاتو مقاله‌ای در باب فلان تعداد خصوصیات آدم‌های موفق/خلاق/کارآفرین ننویسد. ماهی نیست که در دوشنبه آخر آن جادی تبلیغی از یک استارت‌آپ ایرانی با وعده محیط کاری ایده‌آل و خلاقیت بالا نداشته باشد و هفته‌ای نیست که سایت مجله شبکه دو سه مقاله در وصف خصوصیات روانی و عادت‌های افراد موفق/کارآفرین/خلاق منتشر نکند.

انگار خلاقیت و کارآفرینی تنها منتظر تغییر مدل ذهنی شما و تغییر رفتارهای‌تان نشسته‌اند تا ناگهان درهای سعادت و ثروت را به روی‌تان باز کنند. و نمی‌دانم چرا با همه این اوصاف ما هر ماه یکی دو تا زاکربرگ و سه چهار تا پاول دوروف به دنیا تحویل نمی‌دهیم.

ادامه خواندن “کارآفرینان ژن ریسک‌پذیری ندارند، تنها خانواده‌های پولداری دارند!”

این‌جا تهران است، سال ۱۳۹۴ خورشیدی

امروز ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۴ است و این‌جا یکی از محله‌های قدیمی شهر تهران است. برای کاری که کمی بعدتر توضیح می‌دهم مجبور شدم به این محله سری بزنم و واقعا از دیدن چنین محیطی به شدت شوکه شدم. راستش حلبی‌آباد زیاد دیده‌ام، در شهرهای کوچک زندگی کرده‌ام و چنین صحنه‌هایی برایم بیگانه نیستند. اما دیدن این صحنه در قلب پایتخت و آن هم در میانه دهه نود خورشیدی برایم بسیار شگفت‌آور بود.

IMG_5246

این‌جا هیچ نشانه‌ای از زندگی مدرن نیست. از تهران «شهر مهربانی» هیچ اثری دیده نمی‌شود. از بهداشت و زیبایی هیچ خبری نیست. به دلایلی (از جمله ترس از دردسر) جرات نکردم از اهالی محل، معتادی در گوشه یک خرابه یا آن کودک معلولی که در میان آلودگی کوچه بازی می‌کرد عکس بگیرم. اما فقط کافی است رنگ همین تصاویر را بردارم تا واقعا حال و هوای شهری کوچک و توسعه‌نیافته را در دهه چهل یا سی احساس کنید.

IMG_5245

اما داستان از این قرار است که گروهی از اهالی بازار و خیرین محل قصد دارند مسجدی قدیمی را در این محله بازسازی کنند و درست به همین خاطر بود که مجبور شدم به این‌جا بیایم. این تصویر مسجدی است که قرار است به عمارتی نوساز و دو طبقه تبدیل شود.

IMG_5235

از دید من اما مردم این‌جا بیش از هر چیز «نان» می‌خواهند، «بهداشت» می‌خواهند، «مدرسه» می‌خواهند و بعد وقتی از دامنه‌های هرم مازلو بالاتر آمدند، می‌توان در مورد اعتقادات و مناسک مذهبی‌شان صحبت کرد و کار خیر انجام داد.


پی‌نوشت: دوستی می‌گفت تو نمی‌توانی تکلیف تعیین کنی! شاید اگر اختیار بودجه آن کار خیر در اختیار خود این مردم هم بود ساخت این مسجد را به ساخت یک مدرسه یا درمانگاه ترجیح می‌دادند. راستش پاسخی ندارم. در پی اثبات اهمیت چیزی در برابر بی‌اهمیتی چیز دیگری هم نیستم. من بیش از آن‌که خودم را جای آن مردم بگذارم که چه تصمیمی می‌گرفتند، خودم را جای آن  فرد خیر تصور کرده‌ام که اگر من بودم چه می‌کردم.

هرم مازلو؛ پی‌نوشتی بر روز وبلاگستان فارسی

می‌دانم که برای نوشتن در مورد روز وبلاگستان فارسی احتمالا کمی دیر شده است. اکنون هم تقریبا همه فعالان و بزرگان وب فارسی مطالب‌شان را نوشته‌اند (که خوانده‌ام) و فیلم‌شان را هم ساخته‌اند (که تماشا کرده‌ام). بماند که کیفیت فیلم ساخته شده می‌توانست بسیار بهتر باشد، اما نمی‌توانم شادی فراوانم از سابقه دوستی با دو نفر از مصاحبه‌شوندگان و همکاری با یکی از وبلاگ‌های مشهور را انکار کنم. مانند دو سال پیش‌تر که یادداشتی را در این زمینه برای مجله شبکه نوشتم امسال هم قصد داشتم در این باره بنویسم. اما به دلیل برخی گرفتاری‌ها فرصت این کار در آن زمان فراهم نشد. به هر حال . . .

poster

من شخصا اعتقاد دارم که فضای وبلاگستان فارسی (البته اگر به قول جادی به چنین چیزی اعتقاد داشته باشیم)‌ دیگر آن شور و حال اولیه را ندارد. البته وضعیت آن را هم آن‌قدر بد نمی‌دانم که کلمه رکود را به کار ببرم. اما نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم همه آن دلایلی که در مصاحبه‌ها و نوشته‌ها برای کم رونق شدن وبلاگستان فارسی گفته شده (از فیلترینگ و سرویس‌های کم کیفیت و کمبود وقت و . . .)‌ به نوعی دلایل حاشیه‌ای هستند. مشکل اصلی به نظر من موضوعی بسیار بنیادی‌تر و اساسی‌تر است. البته چیزی که در ادامه قصد گفتنش را دارم لزوما تنها دلیل نیست یا بی‌رغبتی همه را نمی‌توان به آن نسبت داد.

هرم مازلو

به احتمال زیاد همه خوانندگان این مطلب با هرم مازلو آشنا هستند. هرمی که نیازهای انسانی را به به پنج سطح اساسی تقسیم می‌کند:

  1. نیازهای زیستی: مانند خواب و خوراک و سرپناه و . . .
  2. نیازهای امنیتی: جسمی، کاری، فکری و . . .
  3. نیازهای اجتماعی: برقراری دوستی، جایگاه اجتماعی، ازدواج و . . .
  4. نیاز به احترام: عزت نفس، اعتماد به نفس، احترام متقابل و . . .
  5. خودشکوفایی: خلاقیت، حل مساله، معنویت و . . .

maslow

بعید می‌دانم هیچ یک از شما بتوانید فعالیتی مانند وبلاگ‌نویسی را در جایی قبل از سطح ۵ یا نهایتا ۴ قرار دهید. حالا این هرم را به جامعه‌ای ببرید که حداقل در چند وقت اخیر به دلیل مشکلات غالبا اقتصادی افرادش تا سطح دوم (یا حتی اول؟) این هرم سقوط کرده‌اند. نتیجه کاملا قابل توجیه و پیش‌بینی خواهد بود. در چنین جامعه‌ای بعید است که فردی پیدا شود که با وجود دغدغه نان و شغل، بتواند به وبلاگنویسی و تولید محتوا فکر کند.

شاید یکی از دلایلی که باعث شده دیگر دوستان به تاثیر وضعیت اقتصادی بر پدیده وبلاگ‌نویسی اشاره نکنند، این باشد که ربط دادن هر چیزی به مسایل مالی، به نوعی حالت «متمایز» و «معنوی» و «ارزش فرامادی» آن را از بین ببرد. در این شرایط از دید من تنها دو گروه هستند که می‌توانند به صورت منظم و مرتب به وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا مشغول باشند. گروه نخست کسانی هستند که مشکلات مالی ندارند یا حداقل فشار مشکلات اقتصادی بر آن‌ها زیاد نیست. گروه دوم هم کسانی هستند که از این راه درآمد کسب می‌کنند یا به نوعی نوشتن و تولید محتوا شغل‌شان محسوب می‌شود.

در هر صورت دلیل هر چه باشد، مانند همه دوستان آرزو دارم که دوباره آن رونق و شور سابق به دنیای آنلاین ما بازگردد و البته بیش از همه وبلاگ‌های گروهی و تخصصی (آن هم غالبا در حوزه آی‌تی) به شدت دلتنگ وبلاگ‌های شخصی شده‌ام. جایی که بیش از آشنایی با محصولات و اتفاقات روز می‌توانستیم با آدم‌های جدید و دیدگاه‌ها و برداشت‌های‌شان آشنا شویم.