یادداشت‌های روزانه؛ قسمت اول: «وردپرس» پرتابل روی فلش

زندگی هر انسانی یک دفترچه خاطرات است که می‌خواهد در آن داستان خاص خودش را بنویسد، اما در نهایت داستانی دیگر می‌نویسد. و تحقیر‌آمیزترین لحظات زندگی زمانی است که او نسخه نوشته شده را با آنچه قسم خورده بود بسازد، مقایسه می‌کند. جِی. ام. باری

قبلا هم نوشته بودم که عاشق نوشتن‌ام و به خصوص سابقه‌ای قدیمی در روزانه‌نویسی دارم. به تاریخ‌نگاری و ثبت وقایع هم علاقه‌مندم. به همین خاطر در این دوره دیجیتال و Paperless بسیار به وردپرس علاقه‌مند شدم. غیر از توانایی‌اش در قدرت بخشیدن به بیش از نیمی از صفحات وب، به نوعی همه نیازهای نوشتن روزانه را برآورده می‌کند. نوشته‌ها همه برچسب زمانی دقیق دارند و براساس تاریخ مرتب می‌شوند. دسته‌ها و برچسب‌ها می‌توانند وقایع و اتفاقات و مکان‌ها و احساسات و … را مشخص کنند. امکان درج تصویر و فیلم و غیره هم در همه مطالب وجود دارد و به همین خاطر می‌تواند خاطرات و وقایع روزانه با پوشش کامل رسانه‌ای ثبت و ضبط کند. از طرف دیگر قابلیت جست‌وجو و این‌‌که بتوانی در همه داستان زندگی‌ات به دنبال فرد، واقعه، مکان یا حتی کلمه خاصی بگردی، بسیار وسوسه‌برانگیز و دوست‌داشتنی است. سر آخر هم اینکه بتوانی با تم‌های مختلف ظاهر و نحوه نمایش نوشته‌هایت را تغییر بدهی یک امتیاز بزرگ است.

به همین خاطر است که نزدیک سه سال پیش یک وبلاگ شخصی وردپرسی برای نوشتن روزانه‌هایم راه انداختم و تا حالا نزدیک به ۴۰۰ مطلب در آن نوشته‌ام. تقریبا به صورت میانگین هر ۳ روز یک نوشته. چند افزونه ساده هم کمک کرده‌اند که این سیستم وردپرسی بهتر با سلیقه‌ام جور در بیاید. تاریخ هجری خورشیدی را فعلا با wp-parsidate راه انداخته‌ام. افزونه دوم Use Any Font است که کمک می‌کند بدون نیاز به دستکاری تم‌ها و ور رفتن با css و فایل‌های ترجمه تم‌ها، فونت دلخواهم (در حال حاضر فونت زیبای ساحل محصول هنر صابر راستی کردار) را روی تم پیاده کنم. برای نمایش تصاویر و محتوای مالتی‌مدیا هم از wp-lightbox-2 استفاده می‌کنم تا وقتی روی تصویری در گالری‌ها کلیک می‌کنم یک پخش‌کننده مناسب تصاویر داشته باشم و لازم نباشد بعد دیدن هر تصویر از کلید Back مرورگر استفاده کنم. در آخر هم افزونه rvg-optimize-database کمک می‌کند که وسواس حذف رونوشت‌ها و پیش‌نویس‌ها را برطرف کنم.

اما وردپرس برای این منظور یک عیب بسیار بزرگ دارد و آن وابسته بودنش به سرور و وب و اینترنت است. از یک طرف اگر به هر دلیلی دسترسی به اینترنت وجود نداشته باشد، امکان نوشتن هم وجود ندارد. از طرف دیگر روی وب بودن، اگر نخواهی چیزی را با دیگران به اشتراک بگذاری نه تنها مزیت محسوب نمی‌شود، که نگرانی‌های زیادی هم از دید امنیتی به همراه دارد. مشکل بعدی این بود که می‌خواستم این نوشته‌ها را همه‌جا همراهم داشته باشم و بتوانم نه فقط با کامپیوتر خودم بلکه با سیستم‌های مختلفی که در جاهای مختلف با آن‌ها سروکار دارم، بتوانم نوشته‌هایم را آپدیت کنم.  به همین دلیل اوایل کار چندین شیوه راه‌اندازی وب سرور لوکال و وردپرس به صورت آفلاین را تست کردم. XAMPP بسیار حجیم و در نسخه پرتابل بسیار کند بود. InstantWP علاوه بر کند بودن،‌ نزدیک به دو سال است به روز نشده است. روی InstantWP سعی کردم با دسترسی SSH، ماشین مجازی Alpine Linux که وب سرور را راه‌اندازی می‌کند به‌روز کنم، که به هر شکل شاید به دلیل دانش ناکافی موفق نشدم.

دست آخر چیزی که به آن رسیده‌ام و تقریبا با کمترین حجم، بهترین سرعت و بیشترین امکانات یک وب‌سرور کامل را به صورت local راه می‌اندازد، Uniform Server است.

آن وردپرس کذایی را به این وب‌سرور پرتابل منتقل کرده‌ام. تصاویر و عکس‌ها را هم با همان برنامه BIRRC فشرده می‌کنم و تغییر سایز می‌دهم. در نهایت این‌که الان همه آن نوشته‌ها و عکس‌ها و خاطرات را در یک فولدر با حجم نزدیک ۵۰۰ مگابایت روی یک فلش، تقریبا همیشه همراهم دارم و روی هر سیستمی (در حدی که ویندوز بالا بیاید و ویروسی نباشد!) می‌توانم مرورشان کنم یا چیزی به آن‌ها اضافه کنم.


اما این سیستم با همه مزیت‌هایش یک عیب و مشکل ناراحت‌کننده هم با خود دارد. آن هم این‌که فرآیند شروع نوشتن به نسبت طولانی و چند مرحله‌ای است. باید وب‌سرور را اجرا کنم. بعد به ترتیب MySQL و سپس Apache را فعال کنم. بعد در یک مرورگر به آدرس localhot/wp-admin بروم و نام کاربری و رمز عبور را وارد کنم تا بتوانم نوشتن را شروع کنم. طی کردن این روند غیر از تعدد مراحل به زمان به نسبت زیادی هم نیاز دارد. به همین دلیل مدتی هم به دنبال این بودم که یک برنامه Desktop برای نوشتن خاطرات پیدا کنم. در قسمت بعد درباره برنامه‌هایی که پیدا کردم و نتیجه این جست‌وجو توضیح می‌دهم.

خاک‌سپاری محتوا در بسترهای نامناسب

این متن قرار بود یادداشت من توی شماره 127 مجله شبکه باشه، اما به دلایلی که از دید من چندان موجه نبودن، انتشارش منتفی شد و به همین دلیل با کمی تغییر اینجا آوردمش.

چند روز پیش در جمعی، صحبت از مطلبی بود که یکی از دوستان توی فیس‌بوک نوشته بود و تونسته بود مخاطب‌های زیادی (به نسبت جامعه کاربران اینترنتی ایران) رو جذب کنه و دست به دست توی این تاروپود مجازی بگرده و با نام‌های مختلف سر از جاهای متفاوتی دربیاره. اما جالب‌تر این بود که جستجوی عنوان و حتی یه قسمت از متن مطلب، نمی‌تونست کاربر رو به اصل نوشته هدایت کنه و در عوض کپی‌های بازنشر شده و حتی تحریف شده رو به عنوان نتایج جستجو نمایش می‌داد. از دید من این مساله باید یکی از مهمترین مشکلات مرتبط با شبکه‌های اجتماعی و به خصوص فیس‌بوک باشه.

زمانی که کاربرها عادت کنن تمام حرف‌هاشون رو توی این شبکه‌ها بزنن و تمام محتوای تولید شده‌شون رو در این شبکه‌ها منتشر کنن، یکی از مهمترین نگرانی‌ها درباره شبکه‌های اجتماعی (جدا از حریم خصوصی و نگرانی‌های اجتماعی) بروز میکنه. من دوست دارم اسمش رو دغدغه «تدفین محتوا» بگذارم. دو اتفاق باعث می‌شه که این فرآیند شتاب بیشتری به خودش بگیره. اول سرعت تغییر محتوا و به روز شدن مطالب و صفحات در فیس‌بوک و دومی سیاست‌های عدم اجازه دسترسیه که مثلا فیس‌بوک در قبال گوگل اتخاذ کرده. در چنین حالتی اگر در این شبکه‌ها به جز «لایک»ها و «کامنت‌ها»، محتوای ارزشمندی هم تولید بشه، به سرعت میون حجم انبوه مطالب کم‌ارزش‌تر مدفون میشه.

تب شبکه‌های اجتماعی (بخونید فیس‌بوک) به رغم همه محدودیت‌ها توی جامعه کاربران اینترنت ایران بالا گرفته و به نظر می‌رسه با امکاناتی که گردانندگان این شبکه‌ روز به روز عرضه می‌کنن و ترفندهایی که به کار می‌بندن، به این زودی‌ها فروکش نکنه. به همین دلیل حجم محتوای «فارسی» مدفون شده در صفحات و نوشته‌های این شبکه‌ها (مجددا بویژه فیس‌بوک) به شدت زیاد خواهد بود.

نکته اینجاست که این نگرانی و دغدغه در اصل متوجه پدیده «شبکه‌های اجتماعی» نیست، در عوض بیشتر از هر چیز دیگه متوجه کاربره. بستر شبکه‌های اجتماعی از ابتدا براساس مصرف محتوا؛ اون هم محتوای کوتاه با ماندگاری کم، شکل گرفته. در این شبکه‌ها قراره افراد بصورت روزانه و حتی ساعت به ساعت از عملکرد و وضعیت دوستان و آشنایان خبردار بشن و مطالبی رو با اون‌ها به اشتراک بگذارن. به صورت پیش‌فرض چنین محتوایی تنها برای اقلیتی از کاربران (جمع دوستان تولید کننده اون محتوا) و تنها برای مدت کوتاهی (تا رخ دادن اتفاق جالب بعدی در جمع دوستان) ارزشمند باقی می‌مونه و بعدش تمرکز بر روی مطلب بعدی و بعدی خواهد بود. حتی فرم ظاهری نمایش مطالب به شکل فهرستی طولانی و بدون دسته‌بندی، هم نشون دهنده  همین رویکرده. در این حالت اگر کاربری قصد نشر یه محتوای ارزشمند (برای عموم) و ماندگار رو داشته باشد باید به سراغ پلتفرم‌های دیگه‌ای مثل وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی بره. بسترهایی ماندگار، قابل جستجو و عمومی که گرچه در دید اول به نظر می‌آد استفاده ازشون مستلزم صرف هزینه و داشتن دانش به نسبت تخصصیه، اما در عمل میزان هزینه و دانش مورد نیاز بسیار ناچیزه و یا حداقل سودی فراتر از انتظار به همراه داره.

عامل دیگه‌ای که شاید مشوق این مهاجرت باشه، عدم اطمینان از ادامه حیات این شبکه‌ها در آینده دور و نزدیکه. یکی از خصوصیات بارز کاربرهای شبکه‌های اجتماعی «بی وفایی» اونهاست که فقط با عرضه یه بستر جدید، یک رابط زیباتر یا امکانات بهتر به سادگی از یه شبکه به شبکه‌های دیگه  می‌رن. اورکات و فرندستر و ایرکات و . . . رو یادتون هست که به سادگی قربانی یه پدیده تازه به اسم فیس‌بوک شدن؟ تازه از این مساله که بگذریم سیاست‌های شرکت‌ها هم گاهی می‌تونه عامل مرگ بستری باشه که کاربر بهش عادت کرده. نمونه اون بزودی در مورد خبرخوان گوگل یا همان «گودر» به وقوع می‌پیونده. با ادغام این سرویس در گوگل پلاس و علیرغم تمام راهکارها و وعده‌هایی که گوگل برای حفظ محتوای موجود داده، خیلی از کاربرها نگران از دست رفتن اطلاعات و محتواهایی هستن که در این بستر تولید و منتشر کرده بودن.

حرف آخرم اینه که به رغم همه پیشرفت‌های فناورانه و نرم‌افزاری و سخت‌افزاری هنوز پلتفرمی واحد، همه منظوره و جوابگوی تمام نیازهای کاربران به وجود نیومده و تا آینده‌ای دور هم امیدی به ظهورش نیست. تا اون موقع هیچ شبکه‌ای نمی‌تونه جایگزین فلیکر توی انتشار و اشتراک تصاویر بشه، هیچ بستری نمی‌تونه ایده و افکار شما رو مثل یک وبلاگ در معرض دید عموم قرار بده و هیچ وبلاگی نمی‌تونه پایداری و ثبات و شخصیت یک وبسایت رسمی رو شبیه‌سازی کنه. انتخاب بستر مناسب با شماست تا هم محتوایی که تولید می‌کنین ماندگار بشه و هم از رسیدن اون به دست مخاطبش اطمینان حاصل کنین:

محتواهای ارزشمندتان را در بسترهای نامناسب دفن نکنید.

ما می‏‌توانیم به تنهایی کافی نیست

هیلاری کلینتون، ساب‏‌سون و باقی قضایا

این مطلب را ابتدا برای وبلاگ اهالی شبکه نوشتم اما بد ندیدم آن را اینجا هم عنوان کنم:

چندی پیش وبلاگ یکی از خارج‏‌نشینان، به تحلیل خبری از رجانیوز پرداخته بود. پیشنهاد می‏‌کنم قبل از ادامه این مطلب خبر را از منبع اصلی تا انتها و با دقت مطالعه کنید. در این نوشته من بدون هیچ جهت‏‌گیری سیاسی و بدون توجه به مسایلی مانند تروریسم سایبری و یا روابط ایران و آمریکا، تنها از متن خبر و تصاویر مربوط به آن چند برداشت ساده دارم که بیشتر از هرچیز به عمل هک و به‌‏ویژه این هک خاص مربوط است.

1- با توجه به این عکس، هکر محترم در واقع یک سایت مبتنی بر وردپرس (درست مانند همین وبلاگ) را هک کرده‏‌اند که به هر حال به لحاظ امنیت چندان قدرتمند نیست. در چنین سایت‏‌هایی از Honey Pot و Intrusion Detection و غیره خبری نیست. بنابراین تنها زحمت هکر استفاده از روش‏های Brute Force و حتی از دید من ابزارهای متداولی مانند Sub7even های معروف خواهد بود.

2- صرف برپا شدن این سایت بر مبنای وردپرس، این امر را نشان می‌‏دهد که این سایت به هیچ‏وجه نمی‏‌تواند سایت رسمی یک مقام مسئول آن هم در کشوری نظیر آمریکا باشد. در بهترین حالت هکر محترم وبلاگ غیررسمی هیلاری کلینتون را هک کرده که شاید حتی توسط خود خانم کلینتون هم نوشته نمی‏‌شده است.

3- به تصویری که برای Deface کردن سایت استفاده شده نگاه کنید. مملو از غلط‏‌های نگارشی و دستوری انگلیسی است. آیا هکر محترم می‏‌توانند توضیح دهند “Will Help to Advance Our” به چه معنی است؟ آیا “Available From Crime” یعنی دست از جنایت بردارید؟ من به این هکر محترم پیشنهاد می‏‌کنم حتی اگر نفس عمل هک را اخلاقی می‏‌دانند برای انتقال پیام خود با مشورت دوستان از عباراتی استفاده کنند که حداقل خود هیلاری کلینتون منظور ایشان را درک کند.

4- همان‌طور که در عنوان پست اشاره کرده‌‏ام من می‏‌توانم به تنهایی کافی نیست. من می‌‏توانم بلایی بر سر یک مرسدس بنز آخرین مدل بیاورم که دیگر تا ابد قابل استفاده نباشد. اما این به هیچ‌‏وجه مهارت من در مکانیک، اتومبیل‏‌سازی یا هیچ دانش دیگری را نشان نمی‏‌دهد. با تمام وجود از هکر محترم، همفکرانش و حتی تمام دوستان و همکاران عزیز خواهش می‏‌کنم حداقل یک بار متن مقاله ارزشمند اریک ریموند با نام چگونه یک هکر بشویم یا ترجمه به نسبت مناسب آن در سایت تکنوتاکس (بخش اول و بخش دوم)  را مطالعه کنند. من هکر شدن با چنین توصیفی را ستایش خواهم کرد.