لیستی از خواندنی‌های AI

هشدار: متن طولانی
منبع:
این متن ترجمه‌ای است از این مقاله سایت The Verge با کمی مخلفات اضافه.

از کتاب‌های مقدماتی کاربردی تا داستان‌های کوتاه علمی-تخیلی

سایت دوست‌داشتنی The Verge (البته بعد از Ars Technicaی عزیزترین) پرونده ویژه‌ای را در زمینه هوش مصنوعی کار کرده است که همین‌جا توصیه می‌کنم حداقل نگاهی به عنوان‌ مقاله‌های آن بیاندازید. قطعا خواندنی‌های جالبی را می‌توانید آن‌جا بیابید. از میان همه آن‌ها به نظرم این مطلب هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ فرصتی که داشتم، گزینه خوبی برای بازنشر بود. تنها کاری که علاوه بر ترجمه مقاله انجام داده‌ام این است که کتاب‌ها را هم از این‌طرف و آن‌طرف اینترنت پیدا کرده و لیک دانلودشان را هم اضافه کرده‌ام. امیدوارم به کارتان بیایند.

۱- برش‌هایی از آینده (Profiles of the Future)
نوشته آرتور سی. کلارک (Arthur C. Clarke)

توصیه شده توسط: گرگ بروک‌من (Greg Brockman) و ایلیا سوتسکور (Ilya Sutskever) بنیان گذاران OpenAI

این کتاب دیدگاه ما را نسبت به سرعت تغییراتی که هوش مصنوعی در دنیای ما به وجود می‌آورد، تغییر داد. ما تغییرات فناورانه را فرآیندهایی تدریجی و کند تصور می‌کردیم: جمع تعداد زیادی از نوآوری‌های کوچک که وقتی از دور به آن نگریسته شود، تنها توهم تغییر سریع فناوری را ایجاد خواهد کرد.

این کتاب ما را متوجه کرد که در این میان استثناهای مهمی وجود دارد. گرچه آخرین فصل‌های کتاب پیش‌بینی‌های خود کلارک درباره آینده را شرح می‌دهد، فصل‌های نخست آن به تحلیل پیش‌بینی‌های دیگران درباره فناوری (مواردی نظیر هواپیما، مسافرت فضایی، نیروی اتمی) پیش از توسعه واقعی این فناوری‌ها می‌پردازد. در هر مورد، فناوری مورد بحث توسط عده اندکی از افراد خوش‌بین پیش‌بینی شده بود که صدای‌شان در میان جمع عظیمی از متخصصان که مطمئن بودند آن فناوری (حداقل نه در یک بازه زمانی عملی) قابل دست‌یابی نیست گم شده بود. در نتیجه، به نظر می‌رسد که حتی برای غالب متخصصان هم تغییرات عظیم فناورانه از ناکجاآباد سر برآورده‌اند.

فرآیند درازمدت پیشرفت هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟ آیا از مسیری قابل پیش‌بینی پیروی خواهد کرد؟ مسیری که در آن دید واضحی از آن‌چه در ۵ تا ۱۰ سال آینده رخ خواهد داد، وجود دارد؟ یا به پیشرفتی شگفت‌آور در زمینه هوش مصنوعی برخواهیم خورد که دنیا را به سرعت عوض می‌کند؟ برش‌هایی از آینده به ما می‌گوید که این سوال‌ها ارزش پرسیدن و پی‌گیری را دارند.

(دانلود کتاب با فرمت epub)

۲- کتاب چرا (The Book of Why)
نوشته جودیا پرل و دانا مکنزی (Judea Pearl & Dana Mackenzie)

توصیه شده توسط: رومن چاودهری (Rumman Chowdhury) سرپرست بخش AI در Accenture

یک کتاب در حوزه هوش مصنوعی بدون ربات‌ها، بدون سناریوهای آخرالزمانی و بدون پیش‌بینی‌های عجیب و غریب؟ چه خوشحال‌کننده! لحن متواضعانه و برانگیزاننده این کتاب فرضیه‌ای عمیق را در خود دارد: ریشه‌های بنیادین سیستم‌های مدل‌سازی پیش‌بینی فعلی غلط هستند. به اعتقاد نویسندگان، ما به یک زبان علت و معلولی (در واقع دلایل قابل سنجش این که چیزی علت چیزی دیگر است) احتیاج داریم. این ضعفی بنیادین است که در تاریخ علم آمار وجود داشته و همواره شیوه پرسیدن سوالات و جست‌وجوی پاسخ را تحت تاثیر قرار داده است.

مشکل آزاردهنده شیوه‌های کنونی هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی که ما برای پیش‌بینی به کار می‌بریم این است که دقیقا نمی‌توانند به ما بگویند که آیا یک موضوع علت موضوع دیگری است یا خیر. در عوض آن‌ها تنها با تکیه بر میلیون‌ها تکرار می‌توانند همبستگی شدید بین دو موضوع را مشخص کنند. بسیاری از مشکلات ما با خروجی‌های پیش‌فرض‌دار (Biased) سیستم‌های هوش مصنوعی نتیجه درک ناقص یا ضعیف ما از متغیرهای مرتبط (به عنوان مثال رابطه نژاد و کدپستی یا رابطه وضعیت اقتصادی جامعه و آموزش) است. گرچه این فرضیه هنوز محل مجادله است، اما «کتاب چرا» روایتی جدید را مطرح می‌کند که عناصر سازنده سیستم هوش مصنوعی کنونی ما را به چالش کشیده و از نو تعریف می‌کند.

(دانلود کتاب با فرمت epub)

۳- فرانشیز (Franchise)
نوشته آیزاک آسیموف (Isaac Asimov)

توصیه شده توسط: تیم هوانگ (Tim Hwang) مدیر کمیته مشترک MIT و هاروارد برای اخلاقیات و مدیریت هوش مصنوعی

زمانی که از تاثیر اجتماعی هوش مصنوعی صحبت می‌کنیم، سری ربات‌های آسیموف یکی از کلیشه‌هایی است که بلافاصله به ذهن متبادر می‌شود. و قطعا بهترین بهانه است تا صحبت را به قوانین سه‌گانه ربات‌ها بکشیم و اشاره کنیم که رویای ساختن ماشین‌های هوشمند سابقه‌ای طولانی دارد.

اما در این کلیشه هدف اصلی از یاد رفته است. در میان آثار ادبی آسیموف این Multivac (و نه سری ربات‌ها) است که وضعیت کنونی یادگیری ماشینی را به بهترین شکل ممکن نشان می‌دهد. در تقابل با داستان‌هایی که در آن‌ها ربات‌ها راه می‌روند و حرف می‌زنند، Multivac یک سرور فارم نه‌چندان گسترده است که کار کردن با آن احتیاج به تخصص دارد و به تناوب خروجی‌هایی تولید می‌کند که حتی برای تکنسین‌هایی که آن را کنترل می‌کنند قابل تفسیر نیست.

یکی از داستان‌هایی که من دوباره و دوباره به سراغش می‌روم، داستان فرانشیز است که در سال ۱۹۵۵ به صورت داستانی کوتاه در شماره آگوست مجله If به چاپ رسیده است. در این داستان آمریکای آینده (۲۰۰۸)، تصمیم می‌گیرد که سیستم رای‌گیری را به یک مدل آماری تقلیل دهد که نتیجه تمام انتخابات را با تعمیم‌دهی پاسخ‌هایی که یک فرد (به عنوان نمونه‌ای از جامعه) به مجموعه‌ای از پرسش‌ها می‌دهد، پیش‌بینی کند.

فرانشیز به شکلی ماهرانه طبیعت بازگشتی فرآیند پیش‌بینی و همین‌طور استرس ناشی از قرار گرفتن در نقطه تمرکز تحلیل الگوریتمی را به نمایش می‌گذارد. نکته مهم دیگر این‌که این داستان، تعادل واقعی و شکننده میان قابل پیش‌بینی بودن و درست بودن نتایج پیش‌بینی را نشان می‌دهد. حتی اگر ما بتوانیم با کاری دقیق و کامل رفتار رای‌دهندگان، بازگشت به خلاف‌کاری مجرمان یا کارایی کارمندان را پیش‌بینی کنیم، خودکار کردن این فرآیند به جای انجام آن توسط عامل انسانی چه نتایج و چه معنایی در پی خواهد داشت؟ حتما نگاهی به این داستان بیاندازید.

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

۴- سلاح‌های کشتار ریاضیات (Weapons of Math Destruction)
نوشته کتی اونیل (Cathy O’Neil)

توصیه شده توسط: کیت دارلینگ (Kate Darling) متخصص تحقیقات در لابراتوارهای رسانه‌ای MIT

اول کار می‌خواستم داستانی علمی-تخیلی را پیشنهاد کنم. اما گاهی واقعیات کنونی ما دیستوپیای جذاب‌تری را به نمایش می‌گذارد! در ژانویه ۲۰۱۹ خانم الکساندرا اوکازیو کورتز (از اعضای کنگره آمریکا) مورد تمسخر قرار گرفت، چرا که ادعا کرده بود که الگوریتم‌ها می‌توانند پیش‌فرض (bias) داشته باشند. مهم نیست چه گرایش سیاسی داشته باشید، از دید من داشتن درکی مقدماتی از حفره‌ها و مشکلات سیستم‌های کنونی هوش مصنوعی می‌تواند برای همه مفید باشد. این کتاب که پر است از مثال‌های جذاب (و ترسناک) دنیای واقعی، برای درک چند موضوع راهنمای گام‌به‌گام خوبی به حساب می‌آید:

نخست درک الگوریتم‌ها و داده‌هایی که مورد استفاده قرار می‌دهیم. دوم درک قدرتی که به تدریج به سیستم‌ها منتقل می‌کنیم و این قدرت می‌تواند زندگی افراد را بسازد یا ویران کند. و از همه مهم‌تر درک تمام تصورات غلط و ویران‌کننده‌ای که در مورد این سیستم‌ها داریم.

کتی اونیل، ریاضیدان و دانشمند داده‌ای است که از دنیای آکادمیک به دنیای وال‌استریت آمده و پس از آن به جنبش اشغال وال‌استریت پیوسته است. این کتاب او به بررسی مشکلات الگوریتم‌های مورد استفاده در صنعت بانکداری و امور مالی، جرایم و مجازات‌ها، استخدام، آموزش و پرورش و بسیاری حوزه‌های دیگر می‌پردازد. بسیاری از سیستم‌های هوش مصنوعی که در حال حاضر پیاده‌سازی می‌کنیم و در آینده نزدیک قرار است وارد عمل شوند، با مشکلاتی که اونیل بیان کرده است مواجه خواهند شد. این کتاب باید به عنوان یکی از متون الزامی اولیه برای تمام کسانی که به پیاده‌سازی هوش مصنوعی علاقه دارند، در نظر گرفته شود.

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

۵- عصر الماس: یا کتاب راهنمای مقدماتی مصور یک خانم جوان (The Diamond Age: Or, A Young Lady’s Illustrated Primer)
نوشته نیل استفنسن (Neal Stephenson)

توصیه شده توسط: جرمی هوارد (Jeremy Howard) یکی از بنیان‌گذاران fast.ai

کلمه «کتاب راهنما» در عنوان کتاب اشاره به کتابی با جلد چرمی است. تنها سه «کتاب راهنما» در کل دنیا وجود دارد که هر کدام از آن‌ها در اختیار یک دختر جوان است. کتاب راهنما عظیم‌ترین و مهم‌ترین اثر نویسنده/خالق آن است. خالق این کتاب‌ها یکی از رده‌بالاترین مهندسین نرم‌افزار در یکی از موفق‌ترین شرکت‌های نرم‌افزاری دنیا است. همان‌طور که در داستان خواهید دید، این راهنماها کتاب‌هایی معمولی نیستند، این کتاب‌ها کاملا تعاملی بوده و به خواننده دقیقا همان چیزی را نشان می‌دهند که در آن لحظه به آن احتیاج دارد. و این محتوا به‌گونه‌ای توضیح داده می‌شود که بیشترین جذابیت را برای خواننده داشته باشد. یکی از دخترهایی که یکی از این کتاب‌ها را در اختیار دارد نل است. نل پس از بی‌خانمان شدن در‌می‌یابد که این کتاب به تدریج تمام مهارت‌هایی را که برای بقا و پیشرفت به آن‌ها احتیاج دارد، به او آموزش می‌دهد. در این کتاب ما سفری را که نل با راهنمایی‌های کتابش به پایان می‌برد دنبال می‌کنیم؛ از زمانی که دختری کوچک است که همه چیزش را از دست داده تا زمانی که به دختری جوان تبدیل می‌شود که ممکن است دنیا را عوض کند.

من اولین بار عصر الماس را ۲۰ سال پیش خواندم و از آن زمان این پیام را همیشه به یاد دارم: از فناوری می‌توان برای فراهم کردن فرصت برای افرادی استفاده کرد که بدون فناوری هیچ‌گاه این فرصت‌ها را نخواهند داشت.

درست مانند همه فناوری‌های نوین، واکنش‌های منفی زیادی در برابر استفاده کوکان از صفحات نمایش شکل گرفته است. اما هیچ تحقیق مدرنی با طراحی درست وجود ندارد که این واکنش‌ها را تایید کند. اگر ما از فرصتی که استفاده از فناوری در آموزش بوجود می‌آورد استفاده نکنیم، درواقع آموزش را تنها به کسانی محدود کرده‌ایم که به معلمان خوب دسترسی دارند.

ماموریت ما در fast.ai فراهم کردن امکان دسترسی به هوش مصنوعی و آموزش برای همگان است. فناوری نیازی حیاتی برای دستیابی به این هدف است. بدون آن، کاربران یا دانش‌آموزان ما نمی‌توانند به جوامع و درس‌های آنلاین (یا پردازش ابری که که ما به آن متکی هستیم) دسترسی داشته باشند. هرچند من هنوز ندیده‌ام که از هوش مصنوعی برای خلق تجربه آموزشی سفارشی‌شده‌ای مانند «کتاب راهنمای» این داستان استفاده شود. شالوده‌های فناوری در حال حاضر در جای خود مستحکم شده‌اند. فقط لازم است کسی قطعات مناسب را کنار هم جفت‌وجور کند. هرگاه چنین اتفاقی بیافتد، ممکن است بتوانیم شاهد داستان‌هایی واقعی شبیه سرگذست نل باشیم.

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

[[در حاشیه بگویم که خود من از این آقای نیل استفنسن، کتاب دیگری با نام Snowcrash را خوانده‌ام و لذت زیادی برده‌ام. بخصوص این که انتشار این کتاب در سال ۱۹۹۲ بود که باعث شد اصطلاح آواتار همه‌گیر شده و رواج پیدا کند. این کتاب را هم می‌توانید از این‌جا با فرمت epub و به زیان اصلی دانلود کنید یا ترجمه جادی عزیز را پیگیری کنید که تا فصل ۵۰ کتاب پیش رفته است.]]

۶- یادگیری ماشینی برای انسان‌ها (Machine Learning for Humans)
نوشته ویشال ماینی (Vishal Maini) و سامر صبری (Samer Sabri)

توصیه شده توسط: دمیس هاسابیس (Demis Hassabis) مدیرعامل و یکی از بنیان‌گذاران DeepMind

توصیه یک کتاب در باب زیر و بم هوش مصنوعی که زیادی فنی یا زیادی فیلسوفانه نباشد، به شدت سخت است. به اعتقاد من در چند سال آینده شاهد انتشار تعداد زیادی از این کتاب‌ها خواهیم بود. من کتاب «یادگیری ماشینی برای انسان‌ها» را به عنوان کتابی مقدماتی که احتیاج به معلومات قبلی چندانی ندارد، پیشنهاد می‌کنم. علاوه بر این، نسخه آنلاین کتاب را می‌توانید به صورت رایگان و آزاد مطالعه کنید. ما در DeepMind به شدت تحت تاثیر این کتاب قرار گرفتیم. تا حدی که یکی از نویسندگان آن را استخدام کردیم!

راه دیگری که برای درک و فهم هوش مصنوعی وجود دارد، این است که از سوژه‌ای که با آن آشناتر هستید به عنوان دروازه ورود استفاده کنید. به عنوان مثال، بیشتر افراد مبانی بازی شطرنج را می‌دانند حتی اگر چندان خود بازی را انجام نداده باشند. دو بازیکن حرفه‌ای شطرنج یعنی متیو سدلر (Matthew Sadler) و ناتاشا ریگان (Natasha Regan) کتابی با عنوان «تغییر دهنده بازی» نوشته‌اند که به یکی از تحقیقات اخیر DeepMind که پیشرفتی شگرف در این حوزه بود می‌پردازد. آلفازیرو، شطرنج را از ابتدا و تنها با بازی کردن علیه خودش یاد گرفت تا در نهایت توانست بهترین بازیکن شطرنج جهان شود. این کتاب یکی از کامل‌ترین تحلیل‌هایی است که روی یک برنامه هوش مصنوعی پیشرفته انجام شده است و چشم‌اندازی هیجان‌انگیز از شیوه کارکرد سیستم‌هایی مانند آلفازیرو برای شما فراهم می‌کند.

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

۷- مرتب کردن چیزها: طبقه‌بندی و نتایج آن (Sorting Things Out: Classification and Its Consequences)
نوشته جافری سی. بوکر (Geoffrey C. Bowker) وسوزان لی استار (Susan Leigh Star)

توصیه شده توسط: مردیت ویت‌تیکر (Meredith Whittaker) یکی از بنیان‌گذاران و مدیران انستیتوی AI Now در دانشگاه نیویورک

این کتاب یکی از متون پایه برای کسانی است که با پیش‌فرض‌ها (Bias)، انصاف و عدالت هوش مصنوعی درگیر هستند.

سیستم‌های هوش مصنوعی، از هر نوع و شکلی که باشند، در نهایت نوعی سیستم طبقه‌بندی محسوب می‌شوند. به طور خلاصه، آن‌ها چیزی که «می‌دانند» را از داده‌ها یاد می‌گیرند، و از چیزی که یاد گرفته‌اند برای دسته‌بندی چیزهایی که «می‌بینند» استفاده می‌کنند. برای مثال، یک سیستم هوش مصنوعی که در زمینه استخدام افراد مورد استفاده قرار می‌گیرد، با دریافت ویدیوهایی از «کارکنان موفق» آموزش می‌بیند که تشخیص دهد یک کاندیدای مناسب جهت استخدام، چه خصوصیاتی باید داشته باشد. حال اگر ویدیویی از یک متقاضی کار را به این سیستم نشان بدهیم، آن را با ترکیب ویدیوهای «کارکنان موفق» مقایسه کرده و در یکی از دو دسته «مناسب» یا «نامناسب» طبقه‌بندی می‌کند. چنین سیستم‌هایی مدت‌هاست که در حال استفاده هستند و البته ریسک استفاده از آن‌ها هم بسیار بالاست. به عنوان مثال اگر زنان سیاه‌پوست در میان ویدیوهای کارکنان موفق نشان داده نشوند، خیلی بعید است که سیستم آن‌ها را در دسته کاندیداهای مناسب طبقه‌بندی کند و به این ترتیب بعید است که هیچ زن سیاه‌پوستی استخدام شود.

کتاب «مرتب کردن چیزها» با سیاست و نتایج حاصل از چنین دسته‌بندی‌هایی سروکار دارد و با مفهوم طبقه‌بندی نه به عنوان انعکاسی از «دسته‌بندی‌های طبیعی» بلکه به عنوان نتیجه‌ای حاصل از تاریخ، فرهنگ و قدرت برخورد می‌کند که هر شکلی از آن دیدگاه خاصی را تقویت کرده و دیدگاه‌های دیگری را مسکوت می گذارد. کتاب طیف وسیعی از سیستم‌های طبقه‌بندی را مورد مطالعه قرار می‌دهد: از سیستم جواز تردد نژادپرستانه رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی (که سعی می‌کرد دسته‌بندی‌های نژادی خاصی را به بدن انسان‌ها اعمال کند) گرفته تا سیستم دسته‌بندی بیماری‌های انسانی در سازمان بهداشت چهانی (که در تلاش برای نرمال کردن تفاوت‌های فرهنگی در درک بیماری و سلامتی میان ملت‌های مختلف احتیاج به بوروکراسی گسترده‌ای دارد) در این کتاب بررسی شده‌اند. با توجه به این زمینه‌های تاریخی، نویسنده سعی می‌کند نتایج احتمالی طبقه‌بندی‌هایی را به ما نشان دهد که غالبا آن‌ها را بدیهی می‌پنداریم. از این طریق می‌توانیم به منبعی بنیادین برای درک، نقد و مقایسه سیستم‌های هوش مصنوعی برسیم که در حال حاضر به صورت خودکار وظیفه طبقه‌بندی را در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی ما برعهده گرفته‌اند. 

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

۸- الگوریتم اصلی (The Master Algorithm)
نوشته پدرو دومینیگوس (Pedro Domingos)

توصیه شده توسط: جیمز وینسنت (James Vincent) گزارشگر هوش مصنوعی و روباتیک The Verge

مسلماً من فردی پیشرو در حوزه هوش مصنوعی نیستم، اما به عنوان کسی که با پوشش دادن اخبار دنیای هوش مصنوعی امرار معاش می‌کنم، کتاب‌های مختلفی را برای پیدا کردن راه، مطالعه کرده‌ام و در نتیجه در این زمینه تجربه‌ای اندک دارم. در واقع می‌خواهم دو کتاب را به شما معرفی کنم. یکی الگوریتم اصلی نوشته پدرو دومینیگوس است و دیگری فراهوش (Superintelligence) نوشته نیک باستروم (Nick Bostrom).

فراهوش کتابی است که توسط باستروم، استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد، در زمینه خطرات ناشی از هوش عمومی مصنوعی (AGI سرنام Artificial General Intelligence) نوشته شده است. موضع‌گیری‌های (البته قابل تردید) بسیاری از رهبران دنیای فناوری در برابر خطراتی نظیر ربات‌های قاتل الهام‌گرفته از نظریات باستروم در این کتاب است. در عین حال این کتاب بهترین متنی است که مساله ساختن ماشین‌های هوشمند امن را تشریح می‌کند. مساله‌ای که چه ماشین‌ها بسیار باهوش باشند و چه کودن، در هر صورت وجود خواهد داشت. خواندن این کتاب غیرداستانی، به رغم موضوع نگران‌کننده‌ای که دارد، جذاب و لذت‌بخش است بخصوص جاهایی که به رمان‌های علمی-تخیلی نزدیک می‌شود.

(دانلود کتاب با فرمت pdf)

اما کتاب الگوریتم اصلی، متنی گسترده‌تر است که جنبه‌های تکنیکی و فنی هوش مصنوعی را به شکلی عالی معرفی و تشریح می‌کند. شما را گام‌به‌گام با ایده‌ها و اجزای اولیه هوش مصنوعی (از الگوریتم‌های تکاملی تا احتمالات بیزی) آشنا کرده و در عین حال به شما نشان می‌دهد که یادگیری ماشینی به عنوان حوزه‌ای میان‌رشته‌ای چگونه با روان‌شناسی و نوروساینس ارتباط پیدا می‌کند. به نظر من دومینیگوس گاه گاه قدرت خام هوش مصنوعی را زیادتر از حد برآورد می‌کند. این ماشین‌ها در هر حال جادویی نیستند و همان‌طور که برخی کتاب‌های همین لیست هم اشاره کرده‌اند، مشکلات و باگ‌هایی هم دارند. اما همین موضوع هم می‌تواند به ما یادآوری کند که پتانسیل‌های این فناوری تا چه حد می تواند ما را هیپنوتیزم کند.

(دانلود کتاب با فرمت pdf یا epub)

خاما، رمانی که «باید» نوشته می‌شد

۱- وانتی آبی رنگ کنار پیاده‌رو ایستاده و مردی قدبلند با سبیلی پرپشت، بسته‌های کتاب را یکی یکی از پشت وانت به داخل ساختمانی می‌برد که تازه تعمیراتش تمام شده است.
– سلام
* سلام
– قراره این‌جا کتابفروشی بشه؟
* بله
– آقای یوسف علیخانی؟ نشر آموت؟
* بله. یعنی این‌قدر پیشونی سفیدیم؟
– نه آقا. این‌قدر مشهورید!
و من خوشحال از این همسایگی (و بی این‌که حتی تعارفی برای کمک بزنم) سریع‌تر به سمت خانه در آن‌سوی چهارراه می‌روم.

۲- سال ۱۳۷۶ یا ۱۳۷۷ است. یکی از همکلاسی‌های دانشگاه در زیرزمین یکی از پاساژهای چهارباغ عباسی اصفهان نزدیک خیابان آمادگاه، محلی برای خرید و فروش کتاب‌های دست دوم به راه انداخته است. کتاب صد سال تنهایی با چاپ بی‌کیفیت‌اش (که آن زمان اگر اشتباه نکنم ممنوع بود) از بقایای همان دوره و همان فروشگاه است.
این مکالمه هم از آن چیزهایی است که از همان جا به خاطرم مانده است:
– به نظرت کتاب خوب چه کتابیه؟
* کتاب خوب و بد نداریم!
– یعنی چی؟
* یعنی خوب و بد بودنش هم به کتاب بستگی داره، هم به زمان و هم به توی خواننده. بعضی وقت‌ها یه کتاب رو می‌خونی و حس می‌کنی وقتت تلف شده، این کتاب بدیه. البته اون موقع برای تو. یه کتابی رو می‌خونی حس می‌کنی از وقتت خوب استفاده کردی. این کتاب خوبیه. همون کتاب بد رو یه موقع دیگه می‌خونی می‌فهمی چه کتاب خوبی بوده!

۳- جمعه گذشته بعد از مدتی قریب به ۲ ماه، یک تعطیلی واقعی داشتم. بازه زمانی به نسبت کوتاهی که قرار بود در آن هیچ موضوع و مساله‌ای مربوط به کار مزاحمت ایجاد نکند (بماند که این خیال همیشه باطل است). و این فرصتی مغتنم بود تا به سراغ یکی از کتاب‌هایی بروم که مدت‌ها در کمین‌اش بودم.

۴- کتاب توی یه ماراتن ۲ قسمتی خونده شد. ۸:۰۰ شب پنج‌شنبه تا ۳:۳۰ بامداد جمعه و ۱۱:۳۰ صبح جمعه تا ۱۶:۳۰ عصر جمعه. و باید بگویم که براساس معیارهای بند ۲ یکی از بهترین کتاب‌هایی شد که خوانده‌ام.

۵- تجربه خواندن کتاب (تاکید می‌کنم برای من دراین زمان) آنقدر لذت‌بخش بود که بخواهم آن را این‌جا هم معرفی کنم و بگویم:

برخلاف نوشته پشت کتاب، خاما روایتی است که باید نوشته می‌شد.

۶- دست آخر هم باید این‌ها را هم بگویم:

  • سرگذشت «حسن مهاجر» داستان زندگی همه ماست، بی هیچ شک و تردیدی. ممکن نیست عاشق شده باشی و بخشی از کتاب زبان حال خودت در گذشته‌ای دور یا نزدیک نباشد.
  • در خواندن این کتاب خیلی درگیر اصطلاحات و اسامی خاص و نام پرندگان و کوه‌ها و رودها و درختان نشوید که عیش خواندن‌تان منغص می‌شود. روایت را دریابید.
  • خیلی جاهای کتاب به این فکر می‌کردم که داستان زندگی «عادی» بسیاری از ما، اگر درست روایت شود به همین اندازه زیبا و خواندنی خواهد بود. سعی‌تان را بکنید که پیش از رفتن، روایت‌تان را بازگو کنید.
  • از دید من (که همین‌جا بگویم کمتر داستان ایرانی خوانده‌ام) خاما به شما نشان می‌دهد که «یک عاشقانه ایرانی فاخر» چگونه کتابی می‌تواند باشد.
  • راستش آخر کتاب به این فکر می‌کردم که درست مثل «خورشید همچنان می‌درخشد» همینگوی، خلیل دم مرگ برگردد و رو به خاما بگوید: «چه روزای خوبی می‌تونستیم با هم داشته باشیم.» و خاما هم جواب بدهد: «آره. قشنگ نیست که این‌طور فکر می‌کنیم؟»

پی‌نوشت (سه‌شنبه ۲ بهمن ۹۷): به یوسف علیخانی با آن سبیل‌هایش (نمی‌دانم چه گیری به این قضیه سبیل دارم) اصلا نمی‌آید که احساساتی چنین رقیق داشته باشد. این موضوع حتی همین امروز هم که ساعتی با هم گپ زدیم و به دید من دوست شدیم، برایم حل نشده مانده است!

آسیموف عزیز، بعد از ۲۵ سال باز هم سپاسگزارم

در بازار نیمه جان و رو به موت کتاب و کتاب‌خوانی ایران، ادبیات علمی تخیلی از آن ژانرهایی است که رونق و اعتبار خودش را حسابی از دست داده است و جای خود را به سبک‌های تخیلی صرف یا ساده‌تر بگوییم فانتزی‌ها داده‌ است. بار علمی داستان‌ها و مجموعه‌های کنونی کمتر و کمتر شده و بار تخیلی آن‌ها بیشتر و بیشتر. با این‌که سری داستان‌هایی مانند «هری پاتر» و «در جست‌وجوی دلتورا» را کامل خوانده‌ام و از سری فیلم‌هایی نظیر «ارباب حلقه‌ها» لذت فراوانی برده‌ام، اما هنوز این آثار نتوانسته‌اند مانند آثار علمی تخیلی ذهنم را درگیر کنند.

آشنایی من با ژانر علمی تخیلی به سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ و رمان‌های ژول ورن بر‌میگردد، یعنی سال‌های پایانی دوره راهنمایی. اما چیزی که من را بسیار بیشتر و شدیدتر درگیر داستان‌های علمی تخیلی کرد (و حتی بانی علاقه‌ام به حوزه‌ای به نام علم شد) نوشته‌های آسیموف بود. در چند مدت اخیر دوباره برای بازه زمانی کوتاهی درگیر داستان‌های آسیموف شدم و لذت خواندن نوشته‌هایش را دوباره تجربه کردم. در واقع داستانی که خواندنش را ۲۵ سال پیش شروع کرده بودم، کامل کردم. داستانی که آغاز و پایانش را می‌دانستم، اما از اتفاقاتی که در میانه آن افتاده بود تا همین هفته پیش بی‌خبر بودم. تمام هدف این نوشته درواقع یادآوری خاطرات خوش گذشته برای من و وصف لذت کتابخوانی است و البته تلاش برای یاد کردن از نویسنده مورد علاقه‌ام آسیموف فقید.

من کتاب غارهای پولادی را با ترجمه شهریار بهترین در حوالی سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰خریدم و برای اولین بار با نویسنده‌ای عزیز به نام آسیموف آشنا شدم. این کتاب توسط انتشارات شقایق (امیدوارم از دیدن سایتش سرخورده نشوید!) منتشر شده بود و البته  آن زمان نشر شقایق هنوز برای چاپ سری آثار آسیموف با آن جلدهای مشهور نقطه‌نقطه آبی اقدام نکرده بود. جلد خاکستری این کتاب (که همین امروز فهمیدم که اثری از آیدین آغداشلو است)‌ همان سال‌ها به نظر متفاوت و جذاب می‌آمد و در میان قفسه‌های فلزیِ راهروهایِ تنگ و تاریکِ کتابفروشی محمدی در خیابان داریوش شیراز، بدجور خودنمایی می‌کرد. کمی ورق زدن و بالا پایین کردن کتاب باعث شد فکر کنم که ارزش پرداخت ۷۵ تا تک تومانی را دارد. و این تصمیم را زمانی گرفتم که کرایه اتوبوس‌های واحد (همان بنزهای لیلاند قدیمی) از میدان شهرداری شیراز تا انتهای کوی آزادگان که منزل‌مان بود تنها ۱۰ ریال می‌شد.

همان‌طور که گفتم، تجربه من در ژانر علمی-تخیلی تا آن زمان تنها محدود به کتاب‌هایی بود که از ژول ورن خوانده بودم. اما همه آن‌ها به دلیل گذشت زمان زیاد، دیگر جنبه تخیلی‌شان را از دست داده بودند و باید سعی می‌کردی خودت را در زمان ژول ورن تصور کنی تا بتوانی اهمیت و تاثیر آثار او را درک کنی. اما این کتاب جنسی متفاوت داشت. درباره آینده‌ای آنقدر دور صحبت می‌کرد، که واقعاً بدون تخیلات و توصیفات خود آسیموف نمی‌توانستی هیچ ایده‌ای از آن داشته باشی: شهرهای سرپوشیده، انسان‌هایی که بواسطه تراکم جمعیت بسیار زیاد برای تامین غذاهای موردنیازشان باید با مخمر می‌ساختند، موتوروی‌های خالی و تبدیل شدن تسمه نقاله‌های روان (استریپ‌وی) به شیوه عمومی حمل و نقل و از همه آن‌ها مهم‌تر ربات‌ها! ربات‌هایی که به جای استفاده از سیستم‌های پیچیده کامپیوتری، با انسان‌ها حرف می‌زدند. دستورات گفتاری را می‌فهمیدند و همه رفتارهای‌شان با آن قوانین سه گانه ازلی و ابدی ربات‌ها قابل درک و تفسیر بود. همه و همه چنان تاثیر شگفت‌انگیزی داشتند که هنوز هم نمی‌توانم آن را به سادگی وصف کنم. تنها چیزی که یقین دارم این است که کتاب را در یک نشست یک روزه خوانده‌ام. بی‌وقفه و از صبح تا شب یک روز تعطیل.

و برای من که هنوز نخستین کامپیوتر زندگی‌ام را نخریده بودم، یا بهتر بگویم اصلاً در عمرم کامپیوتری ندیده بودم، تا مدت‌های مدیدی کامپیوتر و ربات، مفهوم یکسانی داشتند. یک چیز بودند!!! هیچ تصوری از کامپیوتری که ربات نباشد نداشتم!

تا این کتاب را دوباره تمام کنم، احتمالا با دوستان در موردش حرف بزنم و یکی دو بار دیگر به سراغش بروم، انتشارات شقایق هم فهمیده بود که این ژانر و این نویسنده چیزی است که بازار کتاب ایران کم دارد و انتشار داستان‌های مختلف این نویسنده را مسلسل‌وار شروع کرد.

کتاب بعدی که از این سری کتاب‌ها خریدم، «امپراتوری ربات‌ها» بود. این کتاب را فقط به صرف دیدن اسم نویسنده و کلمه ربات در عنوانش خریدم. وقتی آن را شروع کردم، فهمیدم که وقایع آن سال‌ها بعد از کتاب «غارهای پولادی» رخ می‌دهد و در عین حال به آن مربوط است. اما نمی‌دانستم که در این میان دو جلد کتاب را جا انداخته‌ام و به همین دلیل هم برخی اشاره‌ها و نقل‌قول‌ها و ارجاع‌ها را نمی‌فهمیدم.

سال‌ها گذشت تا فهمیدم دو کتاب «خورشید عریان» و «روباتهای سپیده‌دم» درواقع حد فاصل این دو کتابی هستند که خوانده‌ام. اما آن زمان دیگر از انتشارات شقایق و سری کتاب‌های آسیموف خبری نبود.

بعد از خواندن امپراتوری ربات‌ها خرید سری کتاب‌های آسیموف را شروع کردم. «الهه انتقام»، «آزمایش مرگ»، «باشگاه معما» و سه کتاب اصلی سری بنیاد که در ایران با نام‌ها «ظهور امپراتوری کهکشانی»، «جنگ امپراتوری کهکشانی» و «سقوط امپراتوری کهکشانی» منتشر شدند، کتاب‌های بعدی کتابخانه‌ام بودند. تمام این‌ها در دوران دانشگاه و بعد از آن کم‌وبیش فراموش شده بودند تا این‌که در اواسط سال ۹۱ و زمانی که هنوز به صورت تمام‌وقت با مجله شبکه کار می‌کردم، در راه برگشت از دفتر مجله به خانه در یکی از کتاب‌فروشی‌های دور میدان انقلاب تهران و در میان کتاب‌های دست‌ دوم، چشمم به دو کتاب دیگر از سری کتاب‌های «بنیاد» افتاد و در کمال ناباوری هر دو را با هم با قیمت ۲۰۰۰ تومان خریدم. جالب این‌که نام انتشاراتی که کتاب‌ها را چاپ کرده بود هم بنیاد بود! (بماند که هنوز نرسیده ام آن‌ها را بخوانم!)

اما بالاخره ۴ سال بعد از آخرین برخورد با کتاب‌های آسیموف و ۲۵ سال بعد از اولین آشنایی، دو سه هفته قبل از سر تفنن کتاب‌های قدیمی را بیرون آوردم و نگاهی به آن‌ها انداختم و «امپراتوری روباتها» را سرسری دوباره خواندم. بعد کنجکاو شدم ببینم حالا به لطف اینترنت می‌توانم آن حلقه‌های مفقوده را بیابم یا نه! که خوشبختانه موفق شدم پی‌دی‌اف اسکن شده هر دو کتاب «خورشید عریان» و «ربات‌های سپیده‌دم» را از سایت کتابخانه فانتزی پیدا کرده و دانلود کنم. کیفیت تقریباً پایین اسکن، وجود صفحات تکراری و بهم ریختن ترتیب بعضی صفحات و از همه بدتر مطالعه کتاب به صورت پی‌دی‌اف روی کامپیوتر، در برابر شوقی که برای خواندن این داستان‌ها داشتم، اصولا هیچ به حساب می‌آمدند. خواندن هر کدام از پی‌دی‌اف‌ها با شرایط وقتی و کاری من حدود یک هفته زمان برد. اما برایم عجیب بود که خواندن آن‌ها به رغم گذشت این همه سال، افزایش سن و سال من و تغییر سلیقه‌ام باز هم همان حس و حال دوست‌داشتنی قدیمی را در من زنده کرده بود.

همان‌طور که پیش‌تر گفتم، لذت خواندن این دو کتاب عامل اصلی نوشتن این مطلب شد و در نهایت از اصل مطلبی که در ذهنم بود تنها یک چیز (البته پی‌نوشت‌ها را هم ببینید!!!) باقی می‌ماند:

آسیموف عزیز، ۲۵ سال پس از اولین آشنایی با تو و دنیایی که خلق کرده‌ای، باز هم از خواندن آثارت شاد می‌شوم. پس از گذشت این همه سال باز هم به خاطر آن دنیای جذاب و لحظات خوشی که می‌سازی از تو سپاسگزارم.


پی‌نوشت‌ها:

۱- جاهایی از داستان «خورشید عریان» احساس کردم که در بعضی پاراگراف‌ها جمله‌ها نیمه‌کاره‌اند. متن پرش دارد و انگار چیزی کم و کسر است. به یاد سانسورچی عزیز افتادم و در نتیجه تلاش کردم که نسخه انگلیسی کتاب‌ها را پیدا کنم که باز هم خوشبختانه اینترنت ناامیدم نکرد. با سایتی آشنا شدم که این کتاب‌های آسیموف و بسیاری کتاب‌های داستانی دیگر را به صورت متن ساده در قالب HTML ارایه می‌کند، هر فصل کتاب را به شکل یک صفحه وب. نتیجه مقایسه متن‌های فارسی و انگلیسی حدس من را تایید کرد و در نتیجه بسیاری قسمت‌ها را هم به فارسی و هم به انگلیسی خواندم و البته حدس زدن این‌که کدام قسمت‌ها قیچی شده‌اند چندان هم سخت نبود. ساده بگویم دور و بر گلادیا را بگردید!!

۲-همیشه در عجبم که چطور کسی می‌تواند یک دنیای کامل را با همه ارتباطات و داستان‌هایش، با همه فناوری‌هایش و از آن مهم‌تر روابط اجتماعی و رسومش در ذهن خود خلق کند. شاید کامل‌ترین و جدی‌ترین نمونه‌های این کارها را در آثار فانتزی و تخیلی (نه علمی-تخیلی) مانند سری «ارباب حلقه‌ها» یا دنیای سریال «بازی تاج و تخت» ببینیم که حتی در آن برای برخی نژادها زبان‌هایی تازه از پایه نوشته شده و صرف و نحو آن‌ها از صفر توسعه داده شد. اما در حوزه ادبیات علمی-تخیلی شاید نزدیک‌ترین نمونه به دنیایی که آسیموف خلق کرده است دنیای «جنگ ستارگان» باشد. اما باز هم از دید من دنیایی که آسیموف خلق کرده است، بسیار عظیم‌تر، پیچیده‌تر و فکرشده‌تر است.

۳- دوست دارم فرصتی هم برای نوشتن مطلبی مفصل درباره گلادیا داشته باشم. نمی‌دانم چرا در میان این همه ربات و فناوری و فضا و دنیاهای مسکونی، او انسانی‌ترین شخصیت کتاب است و به رغم فضایی بودنش بیش از همه شخصیت‌های دیگر زمینی است و آسیب‌پذیر. به هنر علاقه‌مند است، هوای نفس دارد، اشتباه می‌کند، عاشق می‌شود، سرخوردگی را تجربه می‌کند و عمر چند قرنی‌اش را به زمینی‌ترین شیوه ممکن سپری می‌کند.

۴- در وب فارسی اگر به دنبال نام ایزاک آسیموف بگردید، بیشتر از هر چیز با فهرست آثارش مواجه می‌شوید. اما درباره خود او مطالب فارسی اندک هستند. در کنار مدخل فارسی ویکی‌پدیا و مدخل فارسی ویکی سایت هنر و ادبیات گمانه‌زن، مطلبی با عنوان «مردی که رویاهایش را باور کردیم» از سایت وب‌نگین نیز به نظرم ارزش خواندن را داشت. البته جست‌وجو در سایت یک‌پزشک با کلماتی نظیر «آسیموف» یا «داستان‌های علمی تخیلی» هم نتایج بسیار جالبی را برای‌تان به همراه خواهد داشت که می‌تواند خواندنی‌های بسیار جذابی را به شما معرفی کند.

۵- بازخوانی دوباره کتاب‌های علمی-تخیلی این وسوسه را هم در من ایجاد کرده است که به سراغ نوشته‌های «آرتور سی. کلارک» هم بروم. چیزی که تا کنون به درستی (به جز خواندن پراکنده ملاقات با راما) تجربه‌ای از آن نداشته‌ام. فعلا تصورم این است که نوشته‌های کلارک در بعد زمان چندان جلو نمی‌روند بلکه محدوده‌های علم و دنیای کنونی را گسترش می‌دهند، اما نوشته‌های آسیموف آن‌چنان در زمان به پیش می‌روند که دنیایش را کاملا از دنیایی که می‌شناسیم جدا می‌کند.

۶- گرچه تکراری است و خسته‌کننده و احتمالا بی‌فایده، اما نمی‌توانم از گفتن این موضوع خودداری کنم که هنوز مطالعه طولانی و عمیق و غرق شدن در داستان‌ها و رمان‌ها یکی از آن کارهایی است که می‌تواند لذتی سرشار نصیب‌تان کند. اگر فرصتی دارید دریغ نکنید!

و آخر از همه این که اگر کسی دو کتاب «خورشید عریان» و «روبات‌های سپیده‌دم» از انتشارات شقایق را در شرایط فیزیکی به نسبت مناسب داشته باشد و حاضر باشد به قیمت معقولی آن را بفروشد من حتماً خریدارش هستم.

درباره «چرک نوشتن»

ادبیات، به خصوص ادبیات داستانی در شرایط فعلی جامعه ما احتمالا دیرترین و دورترین چیزی است که عامه مردم برای گذران اوقات فراغت (لذت بردن که پیشکش!) به یادش می‌افتند. این را می‌توانید به کم‌حوصله شدن افراد به واسطه تاثیر شبکه‌های اجتماعی نسبت دهید. می‌توانید آن را نتیجه گرانی کتاب بدانید یا گناهش را به گردن فقر محتوایی و تنوع اندک ژانرهای ادبی و نبود نویسندگان تاثیرگذار بیندازید. دلیل هرچه که باشد، داستان خواندن (حتی نوع کوتاهش) در این جمع دارد به خاطره‌ای از گذشته تبدیل می‌شود. احتمالا اگر از آن دسته افرادی هستید که در کل پرداختن به ادبیات را بیهوده و بی‌حاصل می‌دانید خواندن این پست کوتاه از وبلاگ یک پزشک و بعد تهیه کتاب معرفی شده در این پست را به شما پیشنهاد می‌کنم.

The-Thorn-Birds

البته خود من هم بیرون گود نشسته‌ام! در واقع آخرین رمانی که خواندنش را به یاد می‌آورم پرنده‌ خارزار اثر کالین مک کلاف (روی جلد مکالو نوشته شده) است که با شرمندگی تمام باید بگویم حداقل به ۱۰ سال پیش برمی‌گردد. اما در این فرصت کوتاه عید و به لطف اپ دوست‌داشتنی فیدیبو به سراغ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه رفتم که فیدیبو به عنوان عیدانه به کاربران هدیه می‌داد.

از مجموع یازده داستان تا الان هفت‌تا را خوانده‌ام، و آن‌چه که بین بسیاری از آن‌ها مشترک دیدم چیزی است که من با یک اصطلاح من‌درآوردی آن را «چرک نوشتن» می‌نامم. نه به معنی چرک‌نویس و پاک‌نویس. به این معنی که انگار برای ادیبانه نوشتن و هنرمندانه نوشتن باید بد نوشت و کثیف نوشت. تقریبا در تمام این داستان‌ها به نوعی درباره زخم و خون و بالا آوردن و ادرار و … صحبت شده بود. حتی یکی دو داستان از ابتدا با چنین مواردی آغاز می‌شدند. برای نمونه چند اسکرین‌شات از داستان‌های مختلف گرفته‌ام که در ادامه می‌بینید.

از این توصیف‌های بعضا دقیق، به همان اندازه بدم می‌آید که از کلیشه سیگار کشیدن افراد عصبی و ناخوش فیلم‌ها بدم می‌آید. از توصیف‌های ناراحت‌کننده و بن‌مایه مرگ و فلاکت در آن‌ها همان‌قدر بدم می‌آید که از دیدن این همه فیلم اجتماعی ناراحت‌کننده بدم می‌آید. انگار همان‌طور که فیلم هالیوودی بدون «بوسه و آغوش» معنی ندارد، همان‌طور که فیلم فارسی بدون «سیگار کشیدن» عصبی و توصیف «فلاکت و بیچارگی» معنی ندارد، ادبیات داستانی ما هم بدون «چرک نوشتن» غیرقابل تصور است و این از دید من کمی آزاردهنده است.

راستش سررشته زیادی از ادبیات ندارم و چیزی که گفتم را نمی‌شود به عنوان نقد مطرح کرد. این مجموعه داستان انتخاب یک گروه خاص بوده و ممکن است نشان‌دهنده سلیقه گردآورنده باشد. ممکن است به لحاظ ادبی واقعا این توصیف‌های دقیق قدرت قلم نویسنده را نشان دهد یا مثلا استفاده از الفاظ رکیک داستان را به زندگی روزمره‌مان نزدیک‌تر کند. اصلا شاید چون از ابتدا همه‌چیزمان از کتاب گرفته تا فیلم و مجله و گزارش و بازی فوتبال سانسور شده به موارد این‌چنینی عادت ندارم.

اما هنوز این دلیل‌ها برای من از ناراحت‌کننده بودن این چرک نوشتن کم نمی‌کند و البته به شدت ترجیح می‌دهم که نویسندگان و منتقدان بگویند که آیا واقعا نمی‌شود درباره شادی نوشت و تمیز نوشت و اثری هنری و ادیبانه خلق کرد؟ نمی‌شود کمی از این فضای بدبختی و فلاکت خارج شد و در جامعه هنری به شهرت رسید؟ نمی‌توان بدون چرک و خون و ادرار و … داستان‌سرایی کرد؟


پی‌نوشت در مورد عکس ابتدای مطلب: ادبیات مانند آب، مایه حیات روح است و من ترجیح می‌دهم آبی که در لیوان سمت راستی است نصیب من شود!

پی‌نوشت دوم: چالش کتاب جادی را به شدت توصیه می‌کنم.