گوگل؛ NLP و روبات‌های انسان نما

یادداشت من در شماره 144 ماهنامه شبکه (+)

144شیوه ارتباط انسان‌ها با کامپیوتر در چند سال اخیر به شدت دست خوش تغییر و تحول شده است. از کوچ غالب ابزارهای همراه به رابط‌های لمسی گرفته تا واسط‌های گران‌قیمتی که امکان کنترل تجهیزات دیجیتال را با امواج مغزی فراهم می‌کنند، همه نشانه‌های این تغییر و تحول هستند.

نکته تازه این است که این روند تغییر و تحول رابط کاربری اکنون از «دستگاه‌ها» به سوی سرویس‌ها و خدمات آنلاین و آفلاین کشیده شده است و بیشترین تلاش‌ها در این عرصه، در جهت پردازش (و شاید مهم‌تر از آن درک) زبان طبیعی یا به اصطلاح NLP (سرنام Natural Language Processing) صورت می‌پذیرد. این حرکت که شاید نخست با Siri اپل رنگ کاربردی شدن به خود گرفت، به قدری مهم شده است که غول دیگر دره سیلیکون یعنی گوگل را هم وادار کرده است تا با تکیه بر دانش و خلاقیت کسی مانند ری کرتزوایل، بحث پردازش زبان طبیعی را با جدیت دنبال کند.

سیری اپل به رغم پیشرفت روز به روزش، دامنه تاثیر به نسبت اندکی دارد که به دارندگان محصولات اپل و حوزه‌هایی خاص از مکالمات روزمره (تنظیم قرار ملاقات‌ها، اطلاعات ورزشی، مکان‌های تفریحی و موارد مشابه) محدود است. در مقابل اهمیت حرکتی که گوگل در حال انجام آن است، به دو دلیل بسیار بیشتر خواهد بود.

نخست آن‌که دامنه نفوذ گوگل در میان کاربران در سرتاسر دنیا بسیار وسیع‌تر است و تعداد سرویس‌های گوگلی هم که می‌توانند از چنین توانمندی بهره ببرند، بسیار زیاد است. تا پیش از این هم کاربران می‌توانستند به صورت صوتی و مثلا با گفتن نام محل مورد نظر از سرویسی مانند نقشه گوگل استفاده کنند. اما این سیستم تعامل صوتی تنها محدود به تبدیل اصوات به کلمات و پس از آن اجرای جست‌وجویی ساده روی آن کلمات بود. با راه افتادن سیستم پردازش زبان طبیعی، کاربر خواهد توانست از طریق صحبت با کامپیوتر با تمام سرویس‌های قدیمی و جدید گوگل «تعامل» کرده و حتی بسته به مورد، جوابش را بشنود.

دلیل دوم اما بیش از سرویس‌هایی که گوگل ارایه می‌دهد، به زیرساخت و ابزاری که در اختیار دارد مربوط می‌شود. اگر این شرکت بتواند سیستم تشخیص زبان طبیعی را روی خزنده وب‌اش (Web Crawler) پیاده کند، می‌تواند محتوای میلیاردها صفحه‌ای که ایندکس می‌کند را «بفهمد» به سیستمی قابل درک برای ماشین تبدیل کند. به این ترتیب گراف دانش گوگل دیگر تنها به ارتباط دو شیی یا صفحه محدود نخواهد بود، بلکه می‌تواند معانی و مفاهیم نیز را در این میان دخیل کند. در این صورت شاید بتواند اطلاعات صفحات را به هم ربط دهد و از آن‌ها «دانش» استخراج کند. هم اکنون هم یکی از ساده‌ترین راه‌های یافتن جواب هر پرسشی، جست‌جوی گوگل است! اما در آن صورت شاید گوگل بتواند موضوعات پیچیده را نیز برای کاربر به صورت جامع «توضیح دهد».

کرتزوایل اعلام کرده است که قصد دارد با این پروژه «سیستمی بسازد که درباره همه چیزهایی که می‌بیند و می‌خواند خبره باشد و این خبرگی را در اختیار تمام دنیا قرار دهد.»

این کار شاید ادامه کاری باشد که IBM با واتسون آغاز کرد. اما در برابر واتسونی که تمام دانشش را از ویکی‌پدیا گرفته بود و به صورت آفلاین کار می‌کرد، سیستم گوگل به صورتی پویا هر روز با «مطالعه بیشتر وب» بر میزان دانش خود خواهد افزود.

اما آن‌چه در این میان برای من جذاب و تفکر برانگیز است، کلمه Natural و امکان تعمیم آن به سایر جنبه‌های تعامل انسان و ماشین و به خصوص فرم و شکل ماشین‌ها است. از بدو تکامل ذهن انسان و توانایی او در ساخت و به کارگیری ابزار، این انسان بوده است که خود را با نحوه کار یک ابزار تطبیق داده است. شاید نهایت فناوری این باشد که ابزار بتواند خود را با زندگی روزمره و «طبیعی» ما تطابق دهد.

در بیشتر داستان‌ها و فیلم‌های علمی-تخیلی با ربات‌هایی برخورد می‌کنیم که با درجه‌های متفاوت شباهت، همانند انسان ساخته شده‌اند. این امر شاید تنها حاصل ساده‌انگاری ذهن خالق اثر نباشد که خواسته است هیاتی انسانی را مکانیکی کند. شاید این درست‌ترین شیوه کار باشد.

کامپیوتر، ابزار محاسب، دستیار دیجیتال یا هر ابزار فناورانه دیگری را که در نظر بگیریم، برای کار در محیطی ساخته شده است که ما انسان‌ها در آن زندگی می‌کنیم و برای بدن و تناسبات اندامی ما بهینه شده است. به این ترتیب شاید آن ابزار هم باید به شکل و ابعادی مانند ما درآید و با سیستمی شبیه ما با محیط و خود ما تعامل کند. و اگر این ماشین علاوه بر فیزیک «طبیعی» رابط کاربری طبیعی نیز داشته باشد، پذیرش، برقراری ارتباط و استفاده از آن بسیار ساده‌تر و بهینه‌تر خواهد یود.

فراموش نکنیم هدف فناوری ساده‌تر و بهتر کردن زندگی ما انسان‌ها است. پس شاید بهتر باشد به جای آن‌که ما تعامل با ماشین را یاد بگیریم، ماشین به گونه‌ای ساخته شود که با سیستم ذاتی‌مان با ما تعامل کند. شاید واقعا «آر دنیل اولیواو» آسیموف فقید واقعا بهترین ماشینی باشد که تا کنون ساخته شده است!

رستگاری در ساعت 8

یادداشت من در شماره 138 ماهنامه شبکه (+)

138من در نوشته‌های پیشین‌ام هرجا توانسته‌ام به تبلیغ و توصیه لینوکس و فناوری‌های آزاد و اپن‌سورس پرداخته‌ام و گاه حتی از سیاست‌های مالکیت‌گرایانه و تمامیت‌خواهانه مایکروسافت و سایر شرکت‌ها بدگویی کرده‌ام. اما این بار قصدم این است که از دیدگاه فردی عادی، و بدون تعصب نسبت به مقوله‌های آزادی نرم‌افزار و … در مورد نسخه جدید ویندوز 8 مایکروسافت صحبت کنم. اگر تا انتهای پرونده این شماره با ما همراه باشید، خواهید دید که غیر از ترجمه بررسی‌های ویندوز 8 در نشریات و سایت‌های خارجی، در محل کار نیز با نصب ویندوز 8 روی سیستم‌های کاری‌مان، چندین هفته را صرف سروکله زدن با این سیستم‌عامل جدید کرده‌ایم. با چنین زمینه‌ای من به این نتیجه رسیده‌ام که این سیستم‌عامل جدید، آینده درخشانی در پیش خواهد داشت و می‌تواند عظمت و اهمیت سابق را دوباره به مایکروسافت هدیه کند.

نخستین عامل این موفقیت را باید در اینرسی سکون کاربران جست‌وجو کرد. هرچند مایکروسافت به تازگی سهم خود را در بازار موبایل، موتورهای جست‌وجو و خدمات ابری از دست داده است، اما هنوز از پشتوانه عظیمی از کاربران خانگی، گیمرها و کاربران سازمانی در حوزه دسک‌تاپ برخوردار است که خصیصه اصلی این کاربران مخالفت با تغییر است. به عبارت دیگر کاربران، تغییرات اندک و به‌روزرسانی‌های جزیی را راحت‌تر از به کاربردن سیستم‌هایی با ایده‌های رادیکال و جدید تاب خواهند آورد. به همین دلیل ارتقا به سیستم‌عاملی که خصوصیات لمسی و رابط کاربری جدید (و انصافا نوآورانه) را در کنار همان دسک‌تاپ قدیمی عرضه کند، برای این کاربران بسیار ساده‌تر از مهاجرت به محصولات رقبا خواهد بود.

دومین عامل این موفقیت را باید در یک‌پارچه شدن پلتفرم دسک‌تاپ و تجهیزات همراه مایکروسافت جست‌وجو کرد. این موضوع دغدغه کاربران را در همسان‌سازی اطلاعات میان تجهیزات مختلف‌شان و استفاده از برنامه‌ها و برنامک‌های یکسان، آن هم مستقل از پلتفرم و دستگاه مورد استفاده، به شدت کاهش می‌دهد. دردسرهایی که کاربران در هنگام اتصال گوشی‌های اندروییدی یا تبلت های اپلی به شبکه‌های ویندوزی یا اتصال و نصب به اصطلاح PC Suitها روی کامپیوترهای شخصی با آن روبرو بوده‌اند، با یکپارچه‌شدن سیستم‌عامل همه این تجهیزات، به موضوعی فراموش شده تبدیل خواهد شد.

عامل سوم ورود مایکروسافت به بازار سخت‌افزار است. اکنون که مایکروسافت در حوزه محصولات تبلت مستقیما با محصولی درخور توجه وارد بازار شده است و در حوزه گوشی‌های هوشمند نیز با نوکیا یعنی غول قدیمی دنیای موبایل زوجی قدرتمند را تشکیل داده است، به نظر می‌رسد که مهم‌ترین مزیت رقیبی مانند اپل یعنی یک‌پارچگی سخت‌افزار و نرم‌افزار نیز در حال کم‌رنگ شدن است.

درنهایت حلقه کامل کننده این موفقیت موج جدید خدمات ابری Live است که مایکروسافت به همراه ویندوز 8 حداکثر بهره‌برداری را از آن خواهد کرد. این خدمات ابری که درست همانند همتای اپلی وظیفه همسان‌سازی اطلاعات و برنامک‌ها میان دستگاه‌های مختلف را بر عهده دارد، به همراه تقویم، ایمیل و از همه مهم‌تر سرویس‌های وبی آفیس تقریبا کاربر را از هر سرویس آنلاین دیگری بی‌نیاز خواهد کرد. یک‌پارچگی ویندوز جدید با این سرویس‌های ابری که حتی در برنامک‌های بازی و سرگرمی نیز به چشم می‌خورد، به نوعی این وابستگی را تشدید خواهد کرد. به طور کلی در ویندوز 8 برنامه‌های اندکی را خواهید دید که مستقل از Live ID مایکروسافت کار کنند و مهم‌تر این‌که تمام این برنامه‌ها و سرویس‌های ابری در حوزه اختصاصی خود تقریبا تمام‌ و کمال و بی‌نقص ظاهر شده‌اند.

با این توضیحات از دید من مایکروسافت به رغم تمام انتقاداتی که در چندسال اخیر و تحت مدیریت بالمر تحمل کرده است، نهایتا در حال گام برداشتن در مسیر پیشرفت است. پیشرفتی که شاید برتری و پویایی گذشته را به این غول خسته بازگرداند. در انتها لازم است به نکته دیگری هم اشاره کنم که این‌بار به نوعی بیش از تحلیل‌های علمی و آگاهانه بر دلیل‌های «احساسی» و «ناخودآگاه» استوار است. موضوع این است که من با ذخیره داده‌ها، اطلاعات برنامک‌ها، فایل‌ها، ایمیل‌ها، رفتار وب‌گردی و سایر مواردی که حتی به نوعی به حریم‌خصوصی‌ام مربوط می‌شوند، روی سرورهای مایکروسافت راحت‌تر هستم تا قرار دادن آن‌ها در دستان گوگل یا اپل. به این دلیل از گوگل و اپل نام می‌برم که به نظر من در حوزه محصولات دسک‌تاپ و خدمات ابری تنها رقبای اصلی مایکروسافت محسوب می شوند.

من ترجیح می‌دهم داده‌هایم در اختیار مایکروسافتی باشد که درآمدش را آشکارا از پول سرویس‌ها، سیستم‌عامل و آفیس‌اش تامین می‌کند تا گوگلی که همه‌چیز را به رایگان در اختیارم قرار می‌دهد و در عوض حق جست‌وجو در تمام اطلاعاتم را به بهانه نمایش «تبلیغات مرتبط‌تر» برای خودش محفوظ نگاه می‌دارد. حتی اگر اطلاعاتی که من ایرانی در حساب‌ ابری‌ام دارم از هیچ طریقی به کار شرکتی نظیر گوگل نیاید. ترجیح دادن مایکروسافت به اپل را اما بیشتر به رفتارهای رادیکال و مستبدانه اپل نسبت می‌دهم. توقف پشتیبانی از فلان محصول یا عرضه نشدن فلان خدمات برای دارندگان نسل قدیمی فلان سخت‌افزار یا کوچ اجباری از یک سیستم به سیستم مشابه جدید از رفتارهایی هستند که دیگر به خصوصیت بارز اپل تبدیل شده‌اند. در مقابل من رفتار مایکروسافت در تمدید پشتیبانی سیستم‌عامل سالخورده‌ای نظیر ویندوز اکس‌پی را بیشتر می‌پسندم.

در نهایت از دید من پنجره هشتم مایکروسافت دوست‌داشتنی‌تر از لوبیاهای ژله‌ای گوگل یا سیب‌های گازخورده اپل است و فکر می‌کنم کاربران بیشتری با این سیستم‌عامل به رستگاری برسند!