بازگشت از بهشت

اوووووو وه. برگشتیم. جاتون خالی. همونطور که گفته بودم کلی حال داد. اما من الان میخوام یه سری نکات جالب توجه بگم اما نه در مورد آب و هوا و خوش گذشتن و . . . ( خوب به هر حال خوب بود و سر سبز و خرم و رودخونه و کوه و . . . .  بعدا با عکس و توضیح میبینید. )

نکات مورد نظر اینها هستند:

۱- ما ( همه مون ) یه جورایی عشق قانون شکنی داریم ! !‌ !‌ توی این برنامه یه نفر بود که حداقل مدیریتش از بقیه بهتر بود و با هیچ کس هم رودربایستی نداشت. ( کسی که حتی جرات میکرد با بابای منم شوخی کنه و کار بگذاره گردنش  ) ایشون اومده بودن وظایف رو تقسیم کرده بودن و هر کس کار خودش رو باید انجام میداد. این میون دو گروه آدم همه چیز رو به هم میریختن. یکی اونهایی که از زیر کار در میرفتن دوم اونهایی که با محبت و از خود گذشتگی بیجا بار اونها رو بدوش میکشیدن و باعث میشدن که بار بعد هم از زیرش در برن. خلاصه که آخرش ۱۰ درصد برنامه درست و توسط فرد تعیین شده انجام شد.  ((((  اون ۱۰ درصد هم میدونید که فقط من بودم    ))))

۲- یه نمونه تفریح جدید هم دیدیم. یه گروه بسیجی، نمیدونم گروه مقاومت، نمیدونم حاج آقا و یا هر چیز دیگه حدود ساعت ۱۱ اومدن. ساعت ۱ نماز ظهر رو به جماعت خوندن و ساعت ۲ ناهار خوردن و رفتن  ! ! !  احتمالا توی کارت دعوت نوشته بوده به صرف نماز و ناهار ! ! !

۳- آقا مامور آفتابه همه جا وجود داره. حتی جایی که آفتابه وجود نداره ! ! ! اومدن سر راه یه جاده خاکی با عرض ۴ متر رو با زنجیر بستن و از ماشینها عوارض میگیرن ! ! !  اونم شاید سه برابر عوارض اتوبان تهران-قم. عوارض استفاده از طبیعت. و در قبالش تنها دو تا دستشویی درب داغون . . . . .ساختن. خلاصه اینکه تا پول مامور آفتابه رو ندادیم نگذاشت رد بشیم.

۴- اینجا تفریح برابر است با شکم ! ! ! آقا اومدین تفریح حال کنین و اینطرف اون طرف بچرخین و لذت ببرین. گوسفند زنده آوردن و سر بریدن وسط اون همه آدم دیگه چیه ؟؟؟ ذبح مرغ بصورت اسلامی در جویهای آبی که از کنار همه حضار رد میشه دیگه چه صیغه ایه؟؟؟ 

۵- جماعتی اونجا بودن که تعدادی چهارپای درازگوش ( خر سابق ) داشتن و باهاشون بارها و اسباب و اثاثیه مردم رو از انتهای جاده تا محلهای نشستن و چادر زدن میبردن. این آقایون تنها کاری که خوب بلد بودن این بود که به هر طریق ممکن ( دروغ و دعوا و شکستن قیمتها و . . . . ) کار رو از همدیگه بدزدن. و تنها کاری که بلد نبودن همون کنترل کردن این الاغها بود. به جای اینکه بین خودشون یه نظم و ترتیبی تعیین کنن و به نوبت کارها رو انجام بدن ( تعداد ماشینها و آدمها هم اونقدر زیاد بود که کار برای دو برابر این عده هم پیدا میشد ) فقط با هم دعوا میکردن و کار همدیگه رو میدزدیدن. اونهم با چه خشونتی !‌‌ ! ! یادم افتاد به مطلبی که خونده بودم یا شنیده بودم که انسانها وقتی از تربیت صحیح فرهنگی و اجتماعی محروم بمونن رفتار و عاداتشون شبیه انسانهای اولیه میشه و بارزترین نشونه اش هم استفاده از خشونت در تمام رفتارها و برای دسترسی به کلیه مقاصده. حتی برای جلب توجه. این نشونه هم در لحظه لحظه رفتار این جماعت با خودشون و حیوونهاشون دیده میشد. ( از خر به چه نتیجه هایی میشه رسید ! ! !   )

۶- نکته آخر هم اینکه معنی سیستم کامپیوتری و راحت شدن کارها و . . . رو هم فهمیدیم. درست موقع اومدن به خاطر زمین خوردن دست مادرم آسیب دید و مستقیما توی راه برگشتن رفتیم بیمارستان چمران و معلوم شد که یکی از استخوانهای مچ شکسته. برای معاینه شدن ، عکس گرفتن ، خرید از داروخونه و نهایتا گچ گرفتن دست مادرم مجبور شدیم بین ۶۰ تا اتاق که همه به شبکه و سیستم کامپیوتری مجهز بودن دوندگی کنیم. از اتاق معاینه به صندوق. از صندوق به اتاق معاینه. از اتاق معاینه به رادیولوژی. از رادیولوژی به صندوق. از صندوق به رادیولوژی. باز اتاق معاینه. بعد داروخونه. باز صندوق. باز داروخونه و تحویل گچ و . . . . از اونجا به اتاق گچ گرفتن ! ! ! ( اسم درستش چی میشه ؟ ؟ ؟ ) دوباره پذیرش و بعدش صندوق و بالاخره به اتاق گچ و تمام. جالب این بود که در هر لحظه همشون میدونستن ما کدوم کارها رو انجام دادیم و چه کار دیگه ای مونده اما هیچ کس همه این کارها رو یکباره انجام نمیداد تا ما از این دوندگی خلاص بشیم. اینم سیستم جامع و یکپارچه کامپیوتری.

وه. ببینین تفریح و گردش چه نتایج باحالی داره. چقدر آدم چیزای جدید یاد میگیره. به هر حال و به رغم همه اینها جاتون خالی . . . . . . . . . . . .

همین و والسلام.

پی نوشت: کسی میدونه چطوری میشه این صفحه Post رو Save کرد ؟ آخه معمولا من نوشته هام رو Offline مینوشتم و بعد پست میکردم. اما حالا این صفحه Post جدید رو که Save کردم اصلا کار نمیده. همون قسمت اصلی که باید نوشته ها رو توش بنویسی Save نمیشه. چکارش میشه کرد؟ هان؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.