روز اول مدرسه يک مثلا استاد

شاید تعجب کنین اگر بگم اهمیت روز اول مدرسه برای استادها نه تنها از شاگردها کمتر نيست که بيشتره ! ! !
بچه ها ميرن مدرسه با اين حال و هوا که باز دوستهاشون رو مي بينن و کلی گپ ميزنن و حتی اين بچه های ابتدايی خوشحال هستن که حالا ميرن مدرسه و کيف و کتابهاشون رو نشون دوستهاشون ميدن و از تابستون اشون حرف ميزنن و . . .
اصرار دارن که روز اول مدرسه حتما لباس نوهاشون رو بپوشن و تميز و مرتب برن مدرسه و …
ما هم امروز کلی با شور و هيجان ! ! ! رفتيم مدرسه . . .
بعد از سه ماه تعطيلی باز ساعت گذاشتيم و صبح کله سحر بيدار شديم. بعد از سه ماه تیپ الواطی رو گذاشتيم کنار و کلی با اتوی شلوارمون ور رفتيم که توی نگاه اول حداقل آدم مرتبی به نظر برسيم. خاک کيفمون رو تکونديم و محض خالی نبودن عريضه يه سر رسيد فانتزی هم چپونديم توش و بعد از خونه زديم بيرون. توی راه هم فکر اینکه روزهای کلاست با کدوم همکارت افتاده ؟ روز اول کیا رو میبینی و …
بچه ها توی راه مدرسه شور ميزنن که دوستهاشون هنوز توی کلاسشون هستن يا نه . دوست جديد پيدا ميکنن يا نه….
ما هم توی اين فکر که اين ترم شاگردهامون کيا هستن و چه تیپی ؟ ؟ باز از اون آدمهای نخاله توشون پيدا ميشه يا نه. اين ترم هم ميتونيم تا تهش راحت بريم يا به مشکل برخورد ميکنيم و . . .
ولی آخرش همش يکيه. امروز هم مثل روزهای ديگه سه سوت تموم شد ! !‌ !
ما و شاگردها همه مون لباس نوهامون رو پوشيديم. يه جوری هم خوشحال بوديم هم ناراحت. همه مون دلشوره داشتيم و آخرش برای همه مون به سرعت گذشت و به آخر رسيد.
همين و والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *