بازگشت به گذشته؛ به بهانه اشباح

یادداشت من در شماره ۱۵۰ ماهنامه شبکه (+)

150حتی اگر از خوره‌های اپل هم نباشید احتمالا رویدادهای مهم و اصلی مربوط به این شرکت را دنبال می‌کنید. آخرین موردی هم که به احتمال زیاد به آن توجه کرده‌اید، عرضه نسخه جدید سیستم‌عامل مکینتاش (OS X) با نام ماوریکس است. به هر حال بررسی و نقد بسیار مفصل جان سیراکوزا که به رسم همیشگی همزمان با عرضه این سیستم‌عامل در آرس‌تکنیکا منتشر شد، یکی از آن مطالبی است که حتی اگر به اپل علاقه‌مند نیستید بواسطه تحلیل‌ها و توصیف‌های فناورانه‌اش، نباید آن را از دست بدهید.

فارغ از تمام ویژگی‌های فنی و اصلاحات زیبایی‌شناسی، نکته‌ای که برای من جالب و جذاب بود معرفی فریم‌ورک جدیدی به نام SpriteKit بود که به برنامه‌نویسان کمک می‌کند اشیاء متحرکی را روی صفحه به نمایش درآورده و موقعیت هریک و برخوردهای آن‌ها را با هم کنترل کنند. گرچه برخی از امکانات این فریم‌ورک پیش از این در Core Animation سیستم‌عامل OS X وجود داشت، اما کاربرد اصلی این اسپرایت‌ها یا اشباح در حوزه بازی‌سازی خواهد بود که وابسته به اشیایی (از شخصیت‌ها تا گلوله‌ها و . . .) است که دایما در حال حرکت هستند. گرچه تجهیزات موبایل اپل اکنون تقریبا به یکی از پرکاربردترین پلتفرم‌های بازی‌های دیجیتال تبدیل شده‌اند، اما سیستم‌های دسک‌تاپ اپل هنوز در این زمینه حرف چندانی برای گفتن ندارند و هنوز غالب عناوین سنگین و حرفه‌ای سکوهای ویندوزی را هدف می‌گیرند. عرضه این فریم‌ورک شاید قدم اول در راه حل این مشکل باشد. البته نباید به این زودی منتظر تحول شدیدی در این زمینه باشیم.

به هر حال خواندن این ویژگی جدید، ابتدا من را به یاد کمودور ۶۴ و دوران ابتدایی آشنایی من با کامپیوترها انداخت. آن‌جا اسپرایت‌ها مستطیل‌هایی به ابعاد ۲۴ در ۲۱ پیکسل بودند که باید روشن و خاموش بودن هر گروه هشت‌تایی از این 504 پیکسل را با دستور POKE در یک بایت حافظه متناظر با اسپرایت ذخیره می‌کردیم. برای کنترل برخورد آن‌ها هم با استفاده از یک IRQ به صورت دایم مقدار یک خانه از حافظه را می‌خواندیم و با صفر و یک شدن بیت‌ها، می‌فهمیدیم کدام یک از اسپرایت‌ها با هم یا با بخشی از تصویر در پس‌زمینه برخورد کرده‌اند. ابزاری که به کمک آن تصویری ساده از یک بالن را در پس‌زمینه ابی‌رنگ سیستم به حرکت در می‌آوردم.

دومین چیزی که ذهن من را به خود مشغول کرد این بود که احساس کردم بسیاری از فناوری‌ها و تکنیک‌های قدیمی در حال بازگشت به دنیای مدرن محاسبات هستند. آن چه در این عرصه در حال رخ دادن است، به نظر می‌رسد بازگشت به گذشته با فناوری‌های جدیدتر است. مثلا در طلوع عصر محاسبات با ترمینال‌های گنگ به مین‌فریم‌ها متصل می‌شدیم و دستورالعمل محاسبات‌مان را به کامپیوتری قدرتمند (براساس مقیاس‌های آن دوره) می‌سپردیم و نتیجه را دریافت می‌کردیم. در آن زمان هر سخت‌افزاری اگر نگوییم با سیستم‌عامل، اما با نرم‌افزار اختصاصی خودش عرضه می‌شد. انقلاب کامپیوترهای شخصی در کنار همه چیزهای دیگر، این دو وضعیت را تغییر داد. نخست این که ماشین‌مان را خودمان انتخاب و سرهم کرده و بعد نرم‌افزار واحدی به نام سیستم‌عامل را روی آن نصب می‌کردیم و پس از آن همه ما صرف‌نظر از «کارایی سخت‌افزاری سیستم» با تجربه کاربری یکسانی روبرو می‌شدیم. پس از آن محاسبات‌مان را هم از مین‌فریم‌ها پس گرفته و به دستگاه‌های شخصی‌مان بازگرداندیم. این روند تا مدت زیادی جریان غالب دنیای محاسبات بود.

اما مدتی است که دوباره با اتکا به فناوری‌های جدید در حال بازگشت به همان پارادایم‌ها هستیم. با رواج تجهیزات دیجیتال همراه که اکنون به واسطه توان نسبتا کمتر سخت‌افزاری نقش همان ترمینال‌های گنک را بازی می‌کنند (بماند که شاید به لحاظ سخت‌افزار از مین‌فریم‌های پیشین هم قوی‌تر باشند)، محاسبات‌مان را دوباره به مین‌فریم‌هایی این بار در ابرها سپرده‌ایم. حتی غالب داده‌های‌مان هم در همان فضای ابری ذخیره می‌شوند. دوباره ایده نرم‌افزار اختصاصی برای هر سخت‌افزار جان گرفته است و این بار حتی مدیران شرکتی که روش اصلی کسب درآمدش فروش مجوز سیستم‌عامل برای سخت‌افزارهای گوناگون بود، پرچم «هماهنگی سخت‌افزار و نرم‌افزار» را دوباره علم کرده است.

این موضوع حتی به اینترفیس و ظاهر نرم‌افزارها هم نفوذ کرده است. کسانی که با نرم‌افزاری مثل Turbo C از زمان داس و ویندوز ۳.۱ یا نمونه‌های مشابه کار کرده باشند، احتمالا شباهت بی‌نظیری را بین منوهای آن نرم‌افزار و نوار منوی کنونی Visual Studio (که همه با حروف بزرگ و پس‌زمینه‌ای تخت دیده می‌شوند) احساس خواهند کرد.

در نهایت، با توجه به این که جای بررسی کامل سیستم‌عامل جدید اپل در این شماره خالی است، مطلب اصلی را در آرس‌تکنیکا مطالعه کنید. جزییات فنی نحوه افزایش طول عمر باتری بسیار جذاب است، به سیستم جدید پشتیبانی از چند نمایشگر توجه کنید و تغییرات پوسته ظاهری سیستم‌عامل را ببینید و در عین حال به این فکر کنید که در آینده کدام پارادایم‌های قدیمی را ممکن است در قالب نامی جدید و با فناوری‌ای تازه دوباره به عنوان هایپ و کمی بعد استاندارد دنیای محاسبات ببینیم.

صداقت، این بار با پیکسل‌ها

یادداشت من در شماره 146 ماهنامه شبکه (+)

146هرچند ممکن است به مذاق بعضی از گیک‌ها یا عاشقان فناوری خوش نیاید، اما دنیای دیجیتال نیز از بسیاری جهات دیگر تازگی (و البته نه اهمیت)‌ خود را از دست داده و به جزیی مهم اما «معمولی» از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. همان‌طور که نمی‌توانیم دنیایی بدون وسایل حمل‌ونقل را تصور کنیم، تصور آن بدون تجهیزات دیجیتال و صد البته داده‌های درون‌شان نیز غیرممکن است.

همان‌طور که خودروها (صرف‌نظر از مدل و تفاوت‌های موجود در طراحی و زیبایی و ساخت‌شان) ابزار تعامل ما با پدیده‌ای به نام جابه‌جایی هستند، ابزارهای کامپیوتری از پی‌سی‌ها و تبلت‌ها گرفته تا گوشی‌های هوشمند به ابزار تعامل ما با پدیده‌ای به نام دنیای دیجیتال تبدیل شده‌اند.

و نکته مهم این است که این ابزارها اکنون به حدی از قدمت و به خصوص همه‌گیری رسیده‌اند که لازم نیست برای استفاده از آن‌ها راهنماهای خاصی را مطالعه کرد یا دانشی تازه را فرا گرفت. من بارها در یادداشت‌های پیشین از نوپا بودن حوزه محاسبات، لزوم تاریخ‌نگاری آن و بررسی روند تکامل آن نوشته‌ام. اما به نظر می‌رسد که این پدیده نوپا بسیار سریع‌تر از سایر همتایانش در زندگی روزمره ما رسوخ کرده و به فرآیندی معمول و عادی تبدیل شده است.

تمام این مقدمات تنها یک هدف داشت: تحلیل یکی از نکات کوچکی که در همایش ماه گذشته اپل با آن روبرو شدیم. دقیق‌تر بگویم، قصدم این است که تغییرات صورت گرفته در ظاهر آیکون‌های iOS7 را خارج از زیبایی‌شناسی‌های سبک جانی آیو و از دیدی کاربرمحور بررسی کنیم و در باره این راستا به سه مورد اشاره خواهم کرد.

مورد اول این که ممکن است برای بسیاری سوال‌برانگیز باشد که آیا یک طراح صنعتی حتی در حد و اندازه‌های آیو، می‌تواند از پس طراحی واسط انسانی برای یک محصول دیجیتال برآید؟ برای یافتن پاسخ این سوال کافی است توجه کنیم که نخستین طراحان واسط‌های انسانی در همه حوزه‌ها همان طراحان صنعتی بوده‌اند. نحوه تعامل شما با تلویزیون، خودرو، یخچال یا هر وسیله دیگری را هنوز هم طراحان صنعتی تعیین می‌کنند. در حوزه ابزارهای دیجیتال و به خصوص در زمینه گوشی‌ها و گجت‌ها (به صورت ساده ابزارهای دست‌گرفتنی) نیز وضع به همین منوال است. تنها تفاوت این است که این‌با «واسط انسانی» ارتباط ما را نه با یک مفهوم فیزیکی، که با اطلاعات در فضای مجازی برقرار می‌کند.

مورد دوم این‌که آیا حرکت به سوی آیکون‌های تخت و سیستم مسطح، تنها کپی‌برداری از ویندوز ۸ و تایل‌های مایکروسافت نیست؟ پاسخ این پرسش از دید من منفی است و سیستم لایه‌ای و ظاهر پارالاکسی صفحات سطحی‌ترین دلیل برای این پاسخ هستند. دلیل عمیق‌تر این است که جامعه هدف اپل دیگر کاربران تازه‌کار نیستند. زمانی که اپل برای نخستین بار با معرفی iOS سیستم تعامل ما با گوشی‌های هوشمند را زیرورو کرد، افراد تازه‌کار بسیاری وجود داشتند که تنها از طریق دوخت چرمی حاشیه آیکون تقویم و شباهت آن با سررسیدهای معمول متوجه کارکرد آن می‌شدند. یا اپ دوربین را با دیدن لنز دوربین و بدنه آن می‌شناختند. اما اکنون کاربر تازه‌کار به آن معنی وجود خارجی ندارد. برای روشن‌تر شدن موضوع باز مثالی از دنیای خودروها می‌زنم. به نظر شما دایره‌ای قرمز رنگ که نوار افقی پهن و سفیدی در وسط آن ترسیم شده باشد چه معنایی دارد؟ بعید می‌دانم از افراد معمول جامعه کسی باشد که تابلوی ورود ممنوع را نشناسد. اکنون چشمک زدن یک لامپ نارنجی رنگ در یک سمت ماشین برای همه ما نشانه گردش یا حرکت به آن سمت است. دلیل این تداعی ساده و ناخودآگاه همه‌گیر شدن خودروها و عجین شدن آن با زندگی ما است. اتفاقی که برای تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها و تعامل لمسی با شتابی بسیار سریع‌تر به وقوع پیوسته است. اکنون همه ما با دیدن مربعی ساده که تنها عددی دو رقمی و سه حرف ماه روی آن نوشته شده باشد می‌دانیم که با اپ تقویم روبرو هستیم و همه ما با دیدن تصویر یک پاکت نامه مفهوم ایمیل را درک می‌کنیم.

با دیدی فلسفی می‌توان این‌گونه گفت که تا پیش از این شاید هنوز عده‌ای بودند که «مثل افلاطونی» مفاهیم دیجیتال در ذهن آن‌ها شکل نگرفته بود. این افراد برای تعامل با سیستم‌ها به اشارات مستقیم‌تری نیاز داشتند. اما عمر حوزه محاسبات و سرعت رشد فزاینده آن باعث شده که بیشتر ما این مثل افلاطونی را درک کرده باشیم و ما جامعه هدف اپل هستیم. پس دیگر به اشاره مستقیم نیازی نخواهد بود.

بالاخره مورد سوم این‌که یکی آیو در طراحی این ظاهر جدید باز هم همان اصول قدیمی را به کار برده است که سال‌ها پیش از دیتر رمس آموخته بود: صداقت با متریال (در این مورد پیکسل‌ها) و الزام و وفاداری به ایجاد تجربه‌ای خالص از ابزار و محیط (در این جا محتوای دیجیتال). خود او می‌گوید: «تخت و مسطح بودن ربطی به گوشه‌های تیز و سایه‌ها ندارد، بلکه موضوع اصلی خلوص عملکرد است.»

در نهایت به نظر من از این همه‌گیری و ایجاد شدن مفاهیم ذهنی از پدیده‌های دیجیتال، یک نتیجه دیگر هم می‌توان گرفت و آن این‌که زمان بسیار اندکی برای تاریخ‌نگاری این حوزه در اختیار داریم.

اسکات و استیون

یادداشت من در شماره 139 ماهنامه شبکه (+)

139

در شرایطی که انتشار خبر خداحافظی (شما بخوانید اخراج) اسکات فورستال حساسیت رسانه‌ها و علاقه‌مندان را در زمینه تغییرات مدیریتی شرکت‌های بزرگ حوزه فناوری اطلاعات برانگیخته بود، یکی دیگر از تکان‌دهنده‌ترین خبرهای یک ماه گذشته راه خود را به ویترین رسانه‌ها باز کرد. استیون سینوفسکی، مدیر ارشد تیم‌های ویندوز و سرفیس مایکروسافت (+)، نه فقط از تیم ویندوز که از شرکت مایکروسافت خداحافظی کرده بود. به نظر می‌رسد که آن «رستگاری» که در یادداشت قبلی‌ام از آن سخن گفتم، شامل حال کلیدی‌ترین فرد پروژه ویندوز 8 نشده است! جالب‌تر این‌که شایعات مطرح شده پیرامون این موضوع نیز درست همانند نمونه اپلی، ما را تحریک می‌کنند که کلمه «خداحافظی» را با «اخراج» جایگزین کنیم.

برای بسیاری شاید خداحافظی این دو مدیر، آن هم پس از انجام موفقیت‌آمیز پروژه‌های تحت نظارت‌شان عجیب به نظر برسد. فورستال زمانی اخراج شد که آیفون 5 با آن استقبال بی‌نظیر معرفی و عرضه شده، آی‌پد نسل چهارم و آی‌پد مینی هم با موفقیت و حتی در بازه زمانی کوتاه‌تر از روال‌های معمول اپل معرفی شده بودند. سینوفسکی هم درست اندکی پس از معرفی ویندوز 8 و عرضه رسمی تبلت سرفیس RT و استقبال به نسبت خوب از هر دوی این محصولات، مجبور به ترک مایکروسافت شد.

نکته‌ای که خارج از همه داستان‌ها و حواشی موجود ترجیح می‌دهم به آن اشاره کنم این است که اتفاقا چنین جابه‌جایی‌هایی آن هم در کلان‌ترین سطوح مدیریتی غول‌های دیجیتالی دنیا، دقیقا در بهترین زمان ممکن صورت پذیرفته‌اند. برای درک این موضوع کافی است دیدگاه خود را از وضعیت مشتری عاشق محصول و طرفدار دو آتشه شخصیت کاریزماتیک مدیر پروژه، به دیدگاهی سازمانی تغییر دهیم و از دریچه دید هیات مدیره و با در نظر گرفتن نظام و سازوکار درونی شرکت‌های بزرگ به موضوع نگاه کنیم. چند نکته اساسی این زاویه دید «سازمانی» را از زاویه دید شخصی من و شما جدا می‌کند.

نخست این که به صورت معمول یک سازمان، به خصوص سازمانی اقتصادی و سودآور، شکل می‌گیرد تا در مرحله نخست از سودآوری سازمان و رضایت سهام‌داران و سرمایه‌گذاران آن اطمینان حاصل کند. هیچ اتفاقی در این سازمان‌ها خارج از این چهارچوب و هدف‌گیری رخ نخواهد داد. اگر کیفیت محصولات اپل تا این حد بالاست، برای رضایت و خوشحالی طرفداران اپل نیست، بلکه هدف این است که آن رضایت و خوشحالی به افزایش ارزش سهام اپل منجر شده، سود و سرمایه شرکت را افزایش داده و آن را حتی برای دورانی کوتاه به ارزشمندترین شرکت دنیا تبدیل کند. اگر مایکروسافت این‌گونه خود را به آب و آتش می‌زند تا رابط لمسی جدیدی اختراع کند، هدف اصلی لذت بردن مشتری از نوآوری‌های پیشرو زمان نیست. هدف اصلی کسب سهم بیشتر از بازار و در نتیجه تزریق پول به شرکتی است که اندکی از قافله تبلت‌ها عقب مانده است. در چنین دیدگاهی شخص، حتی اگر در رده بالای مدیریتی باشد، اهمیت چندانی ندارد. مدیر خوب تنها وسیله‌ای است که دست یافتن به سود و اهداف بلند مدت شرکت را ساده‌تر می‌کند.

نکته دومی که از دید من شاید اهمیت بیشتری داشته باشد، این است که معرفی و عرضه موفقیت‌آمیز یک یا چند محصول، شاید از دید من و شمای مصرف‌کننده پایان یک دوره تلاش و مدیریت سخت‌گیرانه باشد و نشانه کارآمدی مدیر پروژه به شمار آید، اما از دید سازمانی شروع دوره‌ای تازه محسوب می‌شود. شروع دوره جدید پشتیبانی، شروع دوره عرضه محصولات جدید بر مبنای پلتفرم عرضه شده، شروع دوره تغییرات بنیادی در نگاه به محصولات و بسیاری موارد دیگر که احتمالا تشابه بسیار اندکی میان نیازهای مدیریتی آن‌ها با دوران فشار کاری برای عرضه یک محصول وجود خواهد داشت. بالمر در ایمیلی که به مناسبت خروج سینوفسکی به کارمندان نوشته است می‌گوید: «من به شدت نگران این موضوع هستم که گرچه بسیاری از افراد خارج از شرکت تمام این رویدادها (معرفی ویندوز 8، سرفیس، ویندوزفون و …) را پایان تلاش ما می‌دانند، این موارد درواقع خطوط آغازین دوره‌ای جدید هستند.» برای مایکروسافت این دوره جدید شاید دوران کشاندن بیشتر کاربران به سمت خدمات ابری مایکروسافت، یا شاید دوران تازه کسب‌وکار مبتنی بر حق‌اشتراک نرم‌افزار باشد. و اپل که مدت‌هاست هیچ محصول جدیدی (به لحاظ نوآوری و نه به روزرسانی محصولات موجود) عرضه نکرده است، شاید در حال سرمایه‌گذاری برای طراحی و ساخت iGadget دیگری باشد.

آخرین نکته‌ای که می‌توانم به آن اشاره کنم این است که حتی اگر این تغییرات درست همان‌طور که شایع شده است، نتیجه اختلاف‌نظرهای شخصی و اعمال نفوذ سلیقه‌ای باشد، باز هم از دید سازمانی در بهترین زمان ممکن انجام شده است. در مورد اپل حتی اگر روند ارتقا محصولات ادامه یابد، جاناتان ایو حداقل شش ماه برای هماهنگ شدن با تیم جدید تحت نظرش و مسلط شدن به سکان جدید زمان خواهد داشت و در مایکروسافتی که فاصله زمانی میان عرضه و حتی ارتقای محصولاتش دو یا سه سال است، کار برای جولی لارسون-گرین (+) بسیار ساده‌تر خواهد بود.

درنهایت باید بگویم که تمام این توضیحات تنها زمان روی دادن این تغییرات را توجیه می‌کنند، اما هرچه بیشتر درباره علت این تغییرات فکر می‌کنم، سخت‌تر می‌توانم از تبدیل کلمه «خداحافظی» به «اخراج» جلوگیری کنم!

رستگاری در ساعت 8

یادداشت من در شماره 138 ماهنامه شبکه (+)

138من در نوشته‌های پیشین‌ام هرجا توانسته‌ام به تبلیغ و توصیه لینوکس و فناوری‌های آزاد و اپن‌سورس پرداخته‌ام و گاه حتی از سیاست‌های مالکیت‌گرایانه و تمامیت‌خواهانه مایکروسافت و سایر شرکت‌ها بدگویی کرده‌ام. اما این بار قصدم این است که از دیدگاه فردی عادی، و بدون تعصب نسبت به مقوله‌های آزادی نرم‌افزار و … در مورد نسخه جدید ویندوز 8 مایکروسافت صحبت کنم. اگر تا انتهای پرونده این شماره با ما همراه باشید، خواهید دید که غیر از ترجمه بررسی‌های ویندوز 8 در نشریات و سایت‌های خارجی، در محل کار نیز با نصب ویندوز 8 روی سیستم‌های کاری‌مان، چندین هفته را صرف سروکله زدن با این سیستم‌عامل جدید کرده‌ایم. با چنین زمینه‌ای من به این نتیجه رسیده‌ام که این سیستم‌عامل جدید، آینده درخشانی در پیش خواهد داشت و می‌تواند عظمت و اهمیت سابق را دوباره به مایکروسافت هدیه کند.

نخستین عامل این موفقیت را باید در اینرسی سکون کاربران جست‌وجو کرد. هرچند مایکروسافت به تازگی سهم خود را در بازار موبایل، موتورهای جست‌وجو و خدمات ابری از دست داده است، اما هنوز از پشتوانه عظیمی از کاربران خانگی، گیمرها و کاربران سازمانی در حوزه دسک‌تاپ برخوردار است که خصیصه اصلی این کاربران مخالفت با تغییر است. به عبارت دیگر کاربران، تغییرات اندک و به‌روزرسانی‌های جزیی را راحت‌تر از به کاربردن سیستم‌هایی با ایده‌های رادیکال و جدید تاب خواهند آورد. به همین دلیل ارتقا به سیستم‌عاملی که خصوصیات لمسی و رابط کاربری جدید (و انصافا نوآورانه) را در کنار همان دسک‌تاپ قدیمی عرضه کند، برای این کاربران بسیار ساده‌تر از مهاجرت به محصولات رقبا خواهد بود.

دومین عامل این موفقیت را باید در یک‌پارچه شدن پلتفرم دسک‌تاپ و تجهیزات همراه مایکروسافت جست‌وجو کرد. این موضوع دغدغه کاربران را در همسان‌سازی اطلاعات میان تجهیزات مختلف‌شان و استفاده از برنامه‌ها و برنامک‌های یکسان، آن هم مستقل از پلتفرم و دستگاه مورد استفاده، به شدت کاهش می‌دهد. دردسرهایی که کاربران در هنگام اتصال گوشی‌های اندروییدی یا تبلت های اپلی به شبکه‌های ویندوزی یا اتصال و نصب به اصطلاح PC Suitها روی کامپیوترهای شخصی با آن روبرو بوده‌اند، با یکپارچه‌شدن سیستم‌عامل همه این تجهیزات، به موضوعی فراموش شده تبدیل خواهد شد.

عامل سوم ورود مایکروسافت به بازار سخت‌افزار است. اکنون که مایکروسافت در حوزه محصولات تبلت مستقیما با محصولی درخور توجه وارد بازار شده است و در حوزه گوشی‌های هوشمند نیز با نوکیا یعنی غول قدیمی دنیای موبایل زوجی قدرتمند را تشکیل داده است، به نظر می‌رسد که مهم‌ترین مزیت رقیبی مانند اپل یعنی یک‌پارچگی سخت‌افزار و نرم‌افزار نیز در حال کم‌رنگ شدن است.

درنهایت حلقه کامل کننده این موفقیت موج جدید خدمات ابری Live است که مایکروسافت به همراه ویندوز 8 حداکثر بهره‌برداری را از آن خواهد کرد. این خدمات ابری که درست همانند همتای اپلی وظیفه همسان‌سازی اطلاعات و برنامک‌ها میان دستگاه‌های مختلف را بر عهده دارد، به همراه تقویم، ایمیل و از همه مهم‌تر سرویس‌های وبی آفیس تقریبا کاربر را از هر سرویس آنلاین دیگری بی‌نیاز خواهد کرد. یک‌پارچگی ویندوز جدید با این سرویس‌های ابری که حتی در برنامک‌های بازی و سرگرمی نیز به چشم می‌خورد، به نوعی این وابستگی را تشدید خواهد کرد. به طور کلی در ویندوز 8 برنامه‌های اندکی را خواهید دید که مستقل از Live ID مایکروسافت کار کنند و مهم‌تر این‌که تمام این برنامه‌ها و سرویس‌های ابری در حوزه اختصاصی خود تقریبا تمام‌ و کمال و بی‌نقص ظاهر شده‌اند.

با این توضیحات از دید من مایکروسافت به رغم تمام انتقاداتی که در چندسال اخیر و تحت مدیریت بالمر تحمل کرده است، نهایتا در حال گام برداشتن در مسیر پیشرفت است. پیشرفتی که شاید برتری و پویایی گذشته را به این غول خسته بازگرداند. در انتها لازم است به نکته دیگری هم اشاره کنم که این‌بار به نوعی بیش از تحلیل‌های علمی و آگاهانه بر دلیل‌های «احساسی» و «ناخودآگاه» استوار است. موضوع این است که من با ذخیره داده‌ها، اطلاعات برنامک‌ها، فایل‌ها، ایمیل‌ها، رفتار وب‌گردی و سایر مواردی که حتی به نوعی به حریم‌خصوصی‌ام مربوط می‌شوند، روی سرورهای مایکروسافت راحت‌تر هستم تا قرار دادن آن‌ها در دستان گوگل یا اپل. به این دلیل از گوگل و اپل نام می‌برم که به نظر من در حوزه محصولات دسک‌تاپ و خدمات ابری تنها رقبای اصلی مایکروسافت محسوب می شوند.

من ترجیح می‌دهم داده‌هایم در اختیار مایکروسافتی باشد که درآمدش را آشکارا از پول سرویس‌ها، سیستم‌عامل و آفیس‌اش تامین می‌کند تا گوگلی که همه‌چیز را به رایگان در اختیارم قرار می‌دهد و در عوض حق جست‌وجو در تمام اطلاعاتم را به بهانه نمایش «تبلیغات مرتبط‌تر» برای خودش محفوظ نگاه می‌دارد. حتی اگر اطلاعاتی که من ایرانی در حساب‌ ابری‌ام دارم از هیچ طریقی به کار شرکتی نظیر گوگل نیاید. ترجیح دادن مایکروسافت به اپل را اما بیشتر به رفتارهای رادیکال و مستبدانه اپل نسبت می‌دهم. توقف پشتیبانی از فلان محصول یا عرضه نشدن فلان خدمات برای دارندگان نسل قدیمی فلان سخت‌افزار یا کوچ اجباری از یک سیستم به سیستم مشابه جدید از رفتارهایی هستند که دیگر به خصوصیت بارز اپل تبدیل شده‌اند. در مقابل من رفتار مایکروسافت در تمدید پشتیبانی سیستم‌عامل سالخورده‌ای نظیر ویندوز اکس‌پی را بیشتر می‌پسندم.

در نهایت از دید من پنجره هشتم مایکروسافت دوست‌داشتنی‌تر از لوبیاهای ژله‌ای گوگل یا سیب‌های گازخورده اپل است و فکر می‌کنم کاربران بیشتری با این سیستم‌عامل به رستگاری برسند!

ملاقات سی‌ری با الیزا

جوردن مشنر (Jordan Mechner) خالق بازی معروف و پرطرفدار Prince of Persia است. چند روز پیش مطلب جالبی رو توی وبلاگش منتشر کرد که بد ندیدم اون رو به فارسی ترجمه و منتشر کنم. اگر سن و سال شما به دوران کمودور و آمیگا و یا پیش‌تر از آن‌ها کامپیوترهای اپل برسه، حتما اولین برنامه‌ها و تلاش‌هایی رو که برای ایجاد یک سیستم هوشمند که بتونه مکالمه‌های ساده‌ای رو با افراد انجام بده، به خاطر دارید. خود من یکی از این برنامه‌ها را از روی کتاب «مبانی هوش مصنوعی برای کمودور 64» (لینک‌های اطلاعات کتاب که نمی‌دونم چرا هیچ کدوم عکس ندارن + و +) تایپ و اجرا کردم و کلی هم لذت بردم.

الیزا یکی اولین برنامه‌های پردازش زبان طبیعی است که در سال‌های 1964 تا 1966 بوسیله جوزف وایزن‌باوم در MIT و با زبان BASIC نوشته شده. این برنامه سعی می‌کنه بر اساس متدهای روانشناسی فرد محور یا روجرین (Rogerian) با طرف انسانی تعامل داشته باشد.

حالا جناب مشنر که تازه یک آیفون 4S خریده، اومده و این برنامه رو وادار به مکالمه با سی‌ری اپل کرده. نتیجه به رغم حدود 45 سال اختلاف سنی این دو برنامه چیز جالبی شده که ترجمه‌اش رو در ادامه آوردم. متن‌های آبی توضیحات من و یادداشت‌های حاشیه‌ای خود مشنر هستن.

الیزا: سلام. من الیزا هستم.
سی‌ری: سلام

الیزا: امروز چطوری؟ دوست داری درباره چی حرف بزنیم؟
سی‌ری: من خوبم. ممنون که پرسیدی.

الیزا: چند وقته که به خاطر «ممنون که پرسیدی» خوبی؟ از اون حقه‌های مشخص کامپیوترها که از جوابت یه سوال دیگه می‌سازن تا مکالمه طولانی‌تر بشه.
سی‌ری: م‌م‌م‌م . . . . . بذار فکر کنم

الیزا: به خودت شک داری؟
سی‌ری: من سه تا هتل با اسم مشابه «دابلیو» که خیلی بهتون نزدیکن پیدا کردم! اینجا سی‌ری احتمالا doubt you را double u می‌شنوه.

الیزا: آه . . . ؟
سی‌ری: با کی میخوای صحبت کنی؟

الیزا: تو که درباره من صحبت نمی‌کنی؟ هان؟
سی‌ری: باید دنبال کسب‌وکارهایی با این اسم بگردم؟ سی‌ری کاملا هول شده !

الیزا: من خیلی به اسم‌ها اهمیت نمی‌دم. ادامه بده.
اینجا یه تماس تلفنی مکالمه رو قطع میکنه و توی این گفتگو چند دقیقه وقفه میافته.

الیزا: اگر با من حرف نزنی نمی‌تونم بهت کمک کنم.
سی‌ری: من فکر نمی‌کنم کلا بتونی. جواب دندون‌شکنی بود!

الیزا: آه نمی‌تونم؟
سی‌ری: ببخشید من نمی‌تونم توی کانادا نقشه‌ها و جهت‌ها رو پیدا کنم.

الیزا: تا حالا امتحان کردی؟ چه حس روانشناسی فوق‌العاده‌ای!!! تا حالا امتحان کردی و نشده؟
سی‌ری: نمی‌تونم به این سوال جواب بدم. ولی اگر بخوای میتونم وب رو برات بگردم.

الیزا: ممکنه نتونی به این سوال جواب بدی. ولی اگر بخوام میتونی وب رو برام بگردی؟ هاه؟
سی‌ری: وب رو می‌گردم برای «اگر بخوام می‌تو»

الیزا: این چی رو به یادت میاره؟ اینجا سی‌ری یه جستجو توی گوگل انجام می‌ده و برترین نتیجه رو اعلام میکنه.
سی‌ری: «اگر از برنامه‌ای که برای حفظ سلامتی دارین راضی هستین میتونین همون رو حفظ کنین.»

الیزا: تو که درباره من صحبت نمی‌کنی. هان؟
سی‌ری: من چی کار نمیکنم؟

الیزا: چند وقته چی کار نمی‌کنی؟ سی‌ری این سوال رو ترجمه میکنه به اینکه «ولفرام آلفا چند سالشه؟» محاسبه میکنه و جواب می‌ده.
سی‌ری: خب این میشه، 890.1 روز.

الیزا: بیشتر توضیح بده.
سی‌ری: ببخشید. من «بیشتر توضیح بده» رو نمی‌فهمم.

الیزا: آیا این موضوع اذیتت می‌کنه؟ انگار توانایی الیزا توی پردازش جمله‌های منفی بیشتره.
سی‌ری: بذار فکر کنم.

الیزا: واقعا این‌جوری فکر می‌کنی؟
سی‌ری: نظرت راجع به جستجوی وب برای «آیا این موضوع اذیتت می‌کنه» چیه؟

الیزا: ما داریم راجع به تو بحث می‌کنیم. نه من.
سی‌ری: اگر اینجوری میگی؛ باشه. سی‌ری دیگه حوصله‌اش سر رفته.

الیزا: آه . . . اینجوری می‌گم؟
سی‌ری: شماره‌گیری موبایل «جوزه فوئنتس» چطور برای اینکه جواب نده از زیر کار در می‌ره!

خود جوردن هم اینجا دیگه کم میاره و مکالمه رو قطع می‌کنه. جالب‌ترین قسمت ماجرا برای من اینه که درسته که سی‌ری در برابر حرف‌های انسان خیلی بهتر واکنش نشون می‌ده اما هر دوشون به رغم این همه اختلاف سن و تکنولوژی، در برابر همدیگه به یه اندازه کم میارن! فقط یادآوری میکنم که خوندن متن انگلیسی و همینطور دیدن سایت خود مشنر خالی از لطف نیست.

سی‌ری (Siri)، سیراب کننده کاربران

یا چرا iPhone 4S به اندازه iPhone 5 مهم است.

هرچند خیلی از عاشقان و طرفداران اپل از معرفی آیفون 4S به جای آیفون 5 ناامید و سرخورده شدند، اما به نظر می‌رسه بیشتر کسانی که به صورت عمیق‌تر و دقیق‌تر تکنولوژی و اخبار صنعت آی‌تی رو دنبال میکنن قبول داشته باشن که تکنولوژی تشخیص گفتار طبیعی معرفی شده در این نسخه انقلابی‌تر و جذاب‌تر از تمام تغییرات ظاهری و سخت‌افزاری باشه که همه برای آیفون 5 منتظرش بودن. وبلاگ 1پزشک کنفرانس خبری دیروز اپل رو به قول خودش نیمه‌زنده پوشش داده و انصافا هم به خوبی از پس این کار براومده. اما به شدت پیشنهاد می‌کنم که اول از همه توضیحات و به خصوص ویدیوی تبلیغی اپل رو توی این آدرس ببینید و اگر سواد انگلیسی خوبی دارین، حتما تا انتهای مطلب رو بخونید. تشخیص گفتار از اولین نسخه‌های آیفون یکی از قابلیت‌های پیش‌فرض این گوشی‌ها بوده، اما این نرم‌افزار Siri واقعا مرزهای فناوری و کارایی رو چندین پله جلوتر برده و اون رو برای کاربرای عادی هم قابل استفاده کرده.

این نرم‌افزار که در پس‌زمینه با تکنولوژی‌های شرکت نوانس (نوانس در ویکی‌پدیا) کار می‌کنه، به سادگی زبان طبیعی کاربر رو درک میکنه و بهش عکس‌العمل نشون می‌ده. نه تنها زبان طبیعی رو درک و پردازش می‌کنه بلکه (حداقل اینطوری که از دموها و تبلیغ‌ها بر می‌آد) مفهوم جمله‌ها رو هم در حالت‌های مختلف متوجه میشه. اگر بپرسید «امروز پالتو بپوشم یا نه؟» درک می‌کنه که این سئوال شما به وضعیت آب‌وهوا بستگی داره و در نتیجه با چک کردن پیش‌بینی شرایط جوی به شما جواب می‌ده. اگر بپرسید «این طرف‌ها پیتزافروشی خوب کجاست؟» درک میکنه که «این‌طرف‌ها» یعنی باید از GPS موقعیت شما رو دربیاره و بعد رستوران‌های اون منطقه رو جستجو کنه. تازه این سئوال یادش می‌مونه تا اگر بی‌مقدمه پرسیدین «غذای مکزیکی چی؟» نپرسه «چی یعنی چی؟» و بدونه که منظورتون اینه که این‌طرف‌ها غذای مکزیکی هم پیدا میشه یا نه. این یکی از کامل‌ترین و بهترین نمونه‌های تشخیص  گفتاره که قبلا نمونه‌اش رو فقط توی واتسون IBM دیده بودیم. حالا تصور کنید که قابلیت‌های یک سوپرکامپیوتر چند میلیارد دلاری توی یک گجت 130 گرمی توی جیبتون باشه. ضمن اینکه تقریبا با تمام اپ‌های پیش‌فرض آیفون هم سازگاره و بنابراین برقراری تماس، خوندن و نوشتن پیامک و ایمیل، تنظیم ساعت و زنگ هشدار و . . . به سادگی امکان‌پذیر خواهد بود.

سئوالی که اینجا از هر چیز دیگه‌ای مهمتره اینه که آیا اپل API های این نرم‌افزار قدرتمند رو برای توسعه‌دهنده‌ها باز می‌کنه یا نه. اگر چنین اتفاقی بیافته، خدا می‌دونه که از ترکیب این تکنولوژی با بقیه فناوری‌ها و حسگرها و . . . چه کاربردهایی که برای این سیستم تشخیص گفتار ایجاد نمی‌شه. فرض کنید با گفتن «سردمه!» بسته به موقعیت شما سیستم تهویه ماشین یا خونه تنظیم بشه یا با دونستن سابقه بیماری‌هاتون بهتون پیشنهاد بشه که به جای مترو با تاکسی برین خونه. یا با گفتن  «لعنتی، عجب ترافیکی!» مسیرهای جایگزین برای رسیدن به مقصد رو بهتون پیشنهاد کنه. به نظر من فقط یک نکته خیلی مهم باقی می‌مونه. اگر گجت یا کامپیوتر بتونه مثل یک انسان با ما صحبت کنه آیا اپیدمی گوشه‌گیری و انزواطلبی خوره‌های کامپیوتر چندین پله شدیدتر نمی‌شه؟ چون این آدم‌ها همون یک ذره احساس نیاز به یک دوست و یک همزبون رو هم دیگه می‌تونن با کامپیوترشون ارضا کنن. این جنبه‌اش به شدت ترسناکه.


پی‌نوشتشرکت نوانس هم برای خودش غولی محسوب میشه که ارزش تکنولوژی‌هاش چیزی بسیار بیشتر از تشخیص گفتار برای دارندگان آیفونه. به سایتش دوباره سر بزنید.

پی‌نوشت 2: این مطلب را در وبلاگ اهالی شبکه نیز منتشر کرده‌ام.

انتشار نسخه سوم میزکار گنوم

بالاخره نسخه سوم میزکار گنوم هم بعد از انتظارات فراوان منتشر شد. من هنوز هیچ تجربه مستقیمی از این محیط ندارم، اما به نظر می‏‌رسه سادگی رابط کاربری از مهمترین قابلیت‎ها و هدف‏‌های این نسخه بوده. وقت برای review و ایراد و اشکال گرفتن یا به‎به و چه‎‏چه کردن زیاده. فقط تنها نکته‎ای که الان به نظرم مهم می‎رسه شباهت به شدت زیادش با رابط کاربری Mac OSX هست که کم‎کم داره منو ناراحت می‎کنه. به این ویدیو و تصویر زیر نگاه کنین:

رنگ‏‎‏بندی، فرم روشن و خاموش کردن Network time و حتی فرم جعبه جستجو توی ویدیو رو نگاه کنین. همه چیز کپی تم آکوای اپل شده. Launchpad  و Mission Control اپل رو دیدین؟ این سنتی‎ه که اوبونتوی محبوب ما راه انداخته. من در زیباییش شکی ندارم ولی به نظرم دنیای یک شکل و بدون تنوع هیچ جذابیتی نداره . . .

همه انگشتان من

احتمالا خبر عرضه Mac Book Air محصول جدید اپل رو شنیدید. طبق معمول اپل با یک محصول خارق‌العاده و جدید همه رو هیجان زده کرده. تب گوشی‌های iPhone هنوز کاملا فروکش نکرده که اپل این لپ‌تاپ رو به بازار عرضه کرده.

اما بحثی که الان می‌خوام مطرح کنم نه در مورد ضخامت کم این لپ تاپ (4 تا 19 میلیمتر) خواهد بود نه در مورد وزن ناچیزش (1.36 کیلوگرم)، نه پردازنده 1.8 مگاهرتزی دو هسته‌ای اینتل و نه رم 2 گیگا بایتی این محصول.

چیزی که این محصول رو از رقباش متمایز می‌کنه Touch Pad یا همون صفحه لمسی که به جای ماوس ازش استفاده می‌شه. برای اولین بار یه صفحه Multi Touch برای استفاده معمولی توی یه لپ‌تاپ بکار برده شده. صفحات مالتی تاچ می‌تونن همزمان اثر و حرکت بیش از یک انگشت رو احساس کنن و بهش پاسخ بدن. مثلا با قرار دادن دو انگشت وسط این صفحه و دور کردن‌شون از هم می‌تونین یه تصویر رو بزرگ کنین یا با حرکت برعکس کوچکش کنین. با قرار دادن دو انگشت با کمی فاصله از هم و چرخوندن‌شون می‌تونید عکس رو بچرخونید یا با حرکت سه تا انگشت با هم به چپ یا راست می‌تونین کار دکمه های Back و Forward رو انجام بدین. نمونه‌های عملی این کارها رو می‌تونین توی ویدیوهایی که خود اپل برای معرفی محصولش گذاشته ببینین.

اولین بار استفاده از این نمونه صفحه‌های لمسی رو توی سایت YouTube دیدم که در واقع یک نمونه آزمایشی و در حد یک ایده بود. کمی بعدتر نمونه کاربردی ترش رو با نام Microsoft Surface دیدم. این سیستم در واقع رابطه بین انسان و کامپیوتر یا در واقع همون اینترفیس رو بسیار طبیعی تر و انسانی‌تر می‌کنه. اما فکر نمی‌کردم این تکنولوژی (صفحات لمسی چندگانه) به این سرعت راهش رو به کاربردهای عمومی و معمول باز کنه. گرچه هنوز تا ترکیب کامل‌شون با صفحه نمایش و یک Surface خونگی راه زیادی مونده. اما توی این دوره راه‌های طولانی هم در مدت زمان‌های خیلی کوتاهی طی می‌شن.

شاید در آینده همزمان با ناهار خوردن ایمیل‌هاتون رو هم روی صفحه همون میز ناهارخوری چک کنید یا دیگه لازم نباشه غیر از میز تحریر توی فکر خرید میز کامپیوترهم باشید.

پی‌نوشت:

چون همه صفحاتی که لینک‌هاشون توی این صفحه آورده شده محتوی فایل‌های ویدیویی هستند و حجم‌شون بالاست اگر اینترنت پرسرعت ندارید ازشون صرف نظر کنید.