آن‌ها باید هیولا باشند

آن‌ها باید هیولا باشند

این نوشته را بدون مقدمه با این گزاره آغاز می‌کنم که ما ایرانی‌ها در فضای مجازی بی‌اخلاق‌ترینیم! بعید می‌دانم با داستان‌هایی که هر روز دور و برمان در فضای مجازی اتفاق می‌افتد مخالفتی با این ادعا داشته باشید. چندی پیش پیج مسی را پر از کامنت‌های توهین آمیز می‌کردیم تا درد باخت‌مان آرام شود. دیروز در تمام فضای مجازی به راننده اتوبوس حامل سربازان که از جاده منحرف شده بود فحش می‌دادیم. امروز به صدف طاهریان حمله می‌کنیم چون شیوه جدید زندگی‌اش را نمی‌پسندیم و فردا معلوم نیست کدام سلبریتی، بازیگر یا سیاستمدار را آماج حملات‌مان کنیم.

در این‌باره زیاد نوشته‌اند و حرف‌زده‌اند (مثلا این‌جا را ببینید) اما این که چرا چنین پرخاشگر شده‌ایم و چرا مکالمات روزمره ما با فحش دادن و به کار بردن الفاظ رکیک عجین شده، بررسی‌های عمیق جامعه‌شناسانه و تحلیل‌های قدرتمند روانشناسانه را می‌طلبد. به هر حال چندی پیش نوشته‌ای بسیار عالی را در وبلاگ Coding Horror خواندم و به نظرم آمد که آن‌چه می‌گوید حداقل می‌تواند قسمتی از اتفاقاتی که در جامعه مجازی ما می‌افتد را تحلیل کند.

online-harassment

اگر از نوشته‌های توهین‌آمیزمان، داستان شوخی‌های قومیتی را کنار بگذاریم و از کامنت‌های جنسی و اروتیک بگذریم، غالب چیزی که باقی می‌ماند نوشته‌های افرادی است که به خودشان اجازه می‌دهند رفتار، نوشته‌ها، لباس‌پوشیدن، عکس‌گرفتن، حرف زدن و هر چیز دیگری از زندگی خصوصی دیگران را تحلیل کنند، عیب و ایرادهایش را در بیاورند، تناقض‌هایش را بادیدگاه‌های خودشان استخراج کنند و بعد تحلیل‌شان را با خشن‌ترین کلمات بیان کنند. این نوشته درباره این بخش از نوشته‌های توهین‌آمیز ماست و البته ترجمه‌ای کلی (نه کلمه به کلمه و دقیق) از این نوشته است.


از زمانی که روی پلتفرم Discourse کار می‌کنم، بسیار به این فکر می‌کنم که نرم‌افزار باید امکانی را فراهم کند که افراد در فضای مجازی همدلانه‌تر رفتار کنند. به همین دلیل دیدن چنین نوشته‌هایی برایم دردناک است:

امروز سی و دومین سالگرد تولد برادرم بود. امروز برای تمام اعضای خانواده‌اش روزی فوق‌العاده ناراحت‌کننده و پر از واکنش‌های احساسی بود، چرا که او دیگر بین ما نیست.

او فوریه گذشته بواسطه اوردوز هروئین درگذشت. امسال از پارسال هم برای ما سخت‌تر است. من نیمه شب گریه را شروع کردم و تقریبا با هق‌هق خوابیدم. سندروم این روزهای من شامل گریه‌های گاه و بی‌گاه و احساس پوچی غیرقابل مقاومت بود. مادرم در صفحه فیس‌بوک برادرم کامنتی گذاشته بود که دل هر انسانی را به درد می‌آورد و از ناعادلانه بودن این دنیا شکایت کرده بود. پسرش باید این‌جا می‌بود، نه این‌که مرده باشد! او نوشته بود:

«خدایی که این چنین همه ما را غمگین کرده است کجاست؟»

و کسی (غریبه‌ای، احتمالاً یکی از همین انسان‌های معمولی) در یک کلمه پاسخ داده بود: Junkie (معتاد، شیره‌ای)

چنین تعاملی ممکن است به نظرتان عجیب و بی‌ربط باشد اما اگر بدانید که این صفحه متعلق به فردی نسبتا مشهور بوده که برنامه‌های عالی parks & Recreation را می‌ساخته است، ممکن است قضیه را راحت‌تر درک کنید. نه این‌که از زشتی رفتار کم شده باشد، اما متوجه می‌شوید که چگونه ممکن است غریبه‌ای به این صفحه سر بزند و چیزی بنویسد.

یکی از مهم‌ترین دلایل چنین تعاملاتی، این است که در دنیای مجازی افراد به صفحه‌ای پر از کلمات نگاه می‌کنند و نه به صورت فردی که قصد دارند این حرف‌ها را به او بگویند. همین یک پله انتزاع یا فاصله میان گفتن و نوشتن است که بروز چنین رفتارهایی را برای افراد ساده می‌کند. به عبارت دیگر

عاشق شدن، سرقت بانک، سرنگون کردن دولت، همه و همه یک شکل دارند: تایپ کردن!

برای تمرین همدلی! تصور کنید بعضی از عبارات و توهین‌هایی را که مردم به صورت آنلاین می‌نویسند به شخصی که روبروی شما نشسته است بگویید. انجام چنین کاری حتی با هماهنگی خود مخاطب هم دشوار است. یا اصلاً تصور نکنید و این ویدیو (نسخه اصلی روی یوتیوب) را ببینید:

در این ویدیو از افرادی خواسته شده بود کامنت‌هایی را که دو گزارشگر ورزشی زن در فضای مجازی دریافت می‌کنند، رو در روی آن‌ها بخوانند. بعید می‌دانم کسی بتواند تمام این کامنت‌ها را تا انتها رو در روی مخاطبش بخواند. گاردین نزدیک به ۷۰ میلیون کامنت را تحلیل کرده و به نتیجه‌ای رسیده که احتمالا برای شما هم چندان عجیب نیست: این‌گونه کامنت‌ها و حمله‌ها بیشتر زنان، رنگین پوستان و افرادی با گرایش‌های جنسی متفاوت را هدف می‌گیرند.

و متاسفانه بهمن‌ها در فضای مجازی به سرعت شکل می‌گیرند. ناشناس بودن افراد را تحریک می‌کند به رفتارهایی دست بزنند که در حالت عادی از آن خودداری می‌کنند. کافی است اولین کامنت توهین‌آمیز نوشته شود تا سیلی از نوشته‌های نامناسب فضای مجازی را پر کند و مسابقه‌ای تمام عیار شکل بگیرد. مسابقه‌ای که در آن همه تلاش می‌کنند نشان دهند قسی‌القب‌تر، بددهن‌تر یا خشن‌تر از بقیه هستند. این بهمن‌ها فضای مجازی را در می‌نوردند، از اینستاگرام به توییتر می‌روند و از آن‌جا به فیس‌بوک و … و خلاصه همه زندگی مخاطب را پر می‌کنند.

تصور کنید که همیشه و همه‌جا بر لبه تیغ باشید. همیشه آماج حملات باشید و راهی برای فرار نیابید! چه بر سر فکر و ذهن‌تان خواهد آمد؟

the-lego-scream

موارد مشابه داستان استفانی ویتل وکس (Stephanie Wittels Wachs) و برادر مرحومش بسیار زیادند. از میان آن‌ها می‌توانیم به داستان لنی پوزنر (Lenny Pozner) اشاره کنیم که فرزندش را در حادثه سندی هوک از دست داده بود و در فضای آنلاین توسط گروهی مورد حمله قرار می‌گرفت که معتقد بودند کل داستان یک شایعه است و چنین تیراندازی اصلا رخ نداده است.

شاید هم بد نباشد داستان عجیب و غریب مگان فلپس-روپر (Megan Phelps-Roper) را بخوانید. او که از اعضای کلیسای باپتیست وست‌بورو بود معتقد بود که ایدز نفرینی از جانب خداوند است و همه انواع بلاها (جنگ، بلایای طبیعی، کشتارها و …) را ناشی از خشم خداوندی می‌دانست و خود را موظف می‌دید که این دیدگاه و برداشت را ترویج کند. او و هم‌کیشان‌اش در مقابله با پذیرش همجنس‌گرایی در آمریکا به مراسم تدفین آن‌ها می‌رفتند و پلاکاردهای توهین‌آمیز حمل می‌کردند. مراسم‌هایی را که برای سربازان کشته‌شده در جنگ برگزار می‌شد بهم می‌ریختند و به این ترتیب کلیسایی که کمتر از صد نفر عضو داشت به سمبل بین‌المللی نفرت تبدیل شده بود!

از تمام این‌ها سخت‌تر و آزارنده‌تر موارد تراژدیکی است که در آن والدین فرزندان‌شان (به خصوص نوزادان)  را در اتومبیل رها می‌کنند و آن‌ها در اثر تصادف یا گرمای شدید می‌میرند. توصیف حملاتی که چنین پدر و مادرهایی در کنار غم و اندوه‌شان باید تحمل کنند در عمل ناممکن است. به هر حال اگر توان احساسی و درک قانونی کافی دارید، این مطلب را بخوانید و به این فکر کنید که آیا چنین اتفاقی یک اشتباه است یا جرمی به وقوع پیوسته است.

اما مردم چرا و چگونه چنین مطالبی سرشار از نفرت می‌نویسند؟

این سوال اصلی است که در آخر کار ذهن ما را مشغول می‌کند. سوالی که جواب آن احتمالا به هیچ وجه خوشایند نیست!

اد هیکلینگ (Ed Hickling) روانشناسی است که بر روی اثر روانی تصادفات منجر به فوت بر روی راننده‌هایی که زنده مانده‌اند کار می‌کند. جامعه غالباً با قساوتی بسیار زیاد با چنین افرادی برخورد می‌کند، حتی اگر حادثه یک تصادف و اتفاق محض باشد که راننده هیچ تقصیری در آن نداشته باشد.

هیکلینگ معتقد است

انسان‌ها نیاز دارند که برداشتی از زندگی و دنیای‌شان بسازند که در آن دنیا بی‌رحم، خشن و عاری از عاطفه نباشد. دنیایی که در آن اتفاقات بد تصادفی رخ نمی‌دهند و در آن می‌توان با هوشیاری و مسئولیت‌پذیری از بروز بلاها و اتفاقات ناخوشایند جلوگیری کرد.

 او می‌گوید:

«ما آسیب‌پذیریم اما نمی‌خواهیم این موضوع را بپذیریم. ما دوست داریم به دنیایی قابل درک و قابل کنترل و بدون تهدید اعتقاد داشته باشیم که در آن اگر از قوانین تبعیت کنیم، سلامت خواهیم ماند. بنابراین وقتی حوادث ناگوار برای دیگران رخ می‌دهد، ما باید آن‌ها را در گروهی دیگر غیر از خودمان قرار دهیم. ما نمی‌خواهیم مانند آن‌ها باشیم و پذیرفتن این واقعیت که ممکن است ما هم با چنین بلایایی روبرو شویم برای‌مان بسیار ترسناک و دشوار است. پس آن‌ها از ما نیستند! آن‌ها باید دیو و هیولا باشند.»

پس مردی که در صفحه فیس‌بوک کامنت می‌گذارد Junkie ترسیده است. او می‌ترسد که فرزندان خودش هم به مواد مخدر معتاد شوند. می‌ترسد که فرزندانش بدون هیچ تقصیری از جانب او یا هیچ‌کس دیگر در ۳۰ سالگی بمیرند. روبرو شدن با درد از دست دادن فرزند در سی سالگی و این‌که این اتفاق می‌تواند برای هر کسی بیافتد چنان سخت است که او را به موضع‌گیری وا می‌دارد. او هیولایی می‌بیند که با بی‌دقتی باعث مرگ فرزندش شده است.

آن‌هایی که قربانیان فاجعه سندی‌هوک را به دروغ و شایعه متهم می‌کنند نیز ترسیده‌اند. می‌ترسند که کودکان خودشان هم بی هیچ دلیل و منطقی آماج گلوله شده و از بین بروند. و چون در برابر چنین احتمالی کاری نمی‌توانند بکنند به جست‌وجوی هیولا می‌پردازند. این‌ها هیولا را نمی‌یابند و به همین دلیل به آسیب‌دیدگان تهمت دروغ‌گویی می‌زنند چرا که چنین حادثه‌ای نمی‌تواند بدون مقصر باشد!

بعد از ماجرای لین بالفور (Lyn Balfour) و درگذشت کودکش در ماشین دربسته، همین ترس و همین دسته‌بندی ما انسان‌های خوب در برابر آن هیولاها باعث شد که چنین کامنت توهین‌آمیزی در سایت خبری شارلوتزویل ظاهر شود: «اگر او این همه سرش شلوغ و ذهنش آشفته بود باید لنگ‌هایش را بسته نگاه می‌داشت و بچه‌دار نمی‌شد. باید او را در گرمای روز در یک ماشین دربسته زندانی کنند تا دنیا دستش بیاید»

monsters-cover

 و سخت‌ترین کار دنیا شاید این باشد که پرده ترس را کنار بزنیم، هیولا را فراموش کنیم و ببینیم که در پس این هیولا خود ماییم. شاید امروز نه، ولی هیچ بعید نیست که فردا در زمینه‌ای دیگر و در حادثه‌ای دیگر این ما باشیم که هیولا دیده می‌شویم.


‌BIRRC ابزاری احتمالا مفید برای بلاگرها

‌BIRRC ابزاری احتمالا مفید برای بلاگرها

خلاصه

برای دوستانی که حوصله خوندن متن طولانی رو ندارند:

برنامه‌ای نوشتم که می‌تونه تعدادی فایل تصویری رو بگیره (در واقع عکس‌هاتون رو انتخاب کنید و بکشید روی آیکن این برنامه) و همه اون‌ها رو به فرمت jpg تبدیل کنه، ابعادشون رو به حداکثر ۸۰۰ پیکسل کاهش بده، کیفیت شون رو برای آپلود در وب تا حدود ۸۰ درصد پایین بیاره و بعد با اسمی که شما تعیین می‌کنید از نو نام‌گذاری‌شون کنه. این برنامه احتیاجی به نصب شدن نداره و می‌تونید از این‌جا دانلودش کنید.

به نظرم رسید که این ابزار می‌تونه برای خیلی از بلاگرها به دردبخور باشه. به همین دلیل گفتم این‌جا منتشرش کنم و در موردش بنویسم تا شاید هم به درد کسی بخوره و هم ایراد و اشکال‌هایی که خودم ندیدم، بهم نشون داده بشه.

پیش‌زمینه

برای سری پست‌های «دوز روزانه معماری» در وبلاگ معماری‌ام، به صورت مداوم به تغییر ابعاد و اندازه عکس‌ها، نام‌گذاری مجددشون براساس شماره پست (مثلا DDA-7-3 برای سومین عکس پست شماره ۷ دوز روزانه) و البته کاهش حجم‌شون (با کاهش کیفیت JPG تا ۸۰٪) نیاز داشتم اما:

۱- نام‌گذاری دسته‌ای ویندوز به خاطر اون پرانتزهاش به دردم نمی‌خورد.
۲- حوصله باز کردن همزمان چندتا عکس توی Paint.NET، تغییر ابعادشون و ذخیره مجدد با کیفیت پایین‌تر رو نداشتم.

به همین دلیل اول برای حل مشکل نام‌گذاری یه برنامه Batch Rename برای خودم نوشتم. بعد هم یک برنامه برای تغییر ابعاد و فرمت عکس‌ها و بعد تصمیم گرفتم هر دو برنامه رو با هم ادغام کنم و اسمش رو بگذارم BIRRC (مثلا سرنام Batch Image Rename,Resize and Convert) که خیلی هم خفن به نظر بیاید.

BIRRC

این برنامه رو به چند دلیل به جای پایتون (همراه با کتابخانه Pillow و شبه‌کامپایلر Pyinstaller) با Pure Basic نوشتم که بعدا توضیح می‌دم. خود برنامه رو می‌تونید از این‌جا دانلود کنید (فعلا فقط نسخه ۶۴ بیتی) و این هم کد برنامه است:

OpenConsole()
UseJPEGImageEncoder()
UseJPEGImageDecoder()
UseJPEG2000ImageDecoder()
UsePNGImageDecoder()
UseTIFFImageDecoder()
UseTGAImageDecoder()
Print("Enter the constant part of file name:")
constantPart.s=Input()
numberOfFiles.i = CountProgramParameters()
iterator.i = 1
itLength = Int(Log10(numberOfFiles))+1
For i=0 To (numberOfFiles-1)
currentFile.s =ProgramParameter()
im = LoadImage(#PB_Any , currentFile)
If ImageHeight(im) > 800 Or ImageWidth(im) > 800
If ImageHeight(im) > ImageWidth(im)
newHeight.i = 800
newWidth.i = (800 * ImageWidth(im))/ImageHeight(im)
Else
newWidth.i = 800
newHeight.i = (800 * ImageHeight(im))/ImageWidth(im)
EndIf
ResizeImage(im , newWidth,newHeight)
EndIf
;;;File Operation
DeleteFile(currentFile)
newFile.s = GetPathPart(currentFile) + constantPart + RSet(Str(iterator), itLength ,"0") + ".jpg"
SaveImage(im , newFile,#PB_ImagePlugin_JPEG,7)
iterator = iterator + 1
Next

دلیل استفاده نکردن از پایتون هم این بود که اولا نصب Pillow و Pyinstaller روی آخرین نسخه پایتون (3.5) کاری ملال‌آوره و دوم این‌که فایل اجرایی حاصل هم حجم زیادی در حد ۸ مگابایت (در مقابل ۸۰۰ کیلوبایت فعلی) داشت.

شیوه استفاده

برنامه احتیاجی به نصب نداره. هرجا خواستید کپی‌اش کنید. اما برای راحتی کار می‌تونید یک shortcut براش روی دسک‌تاپ درست کنید. حالا فایل‌های تصویری موردنظرتون رو انتخاب کرده و روی این برنامه یا shortcutاش بکشید و رها کنید.

Drag-and-Drop

بعد از اون پنجره‌ای باز می‌شه که از شما می‌خواد اسم جدید فایل‌ها رو وارد کنید. بعد از وارد کردن اسم Enter بزنید.

Consoleو تمام. فایل‌های شما به فرمت jpg تبدیل می‌شن، اسم‌شون تغییر می‌کنه و کیفیت‌شون هم کم میشه تا حجم فایل‌شون پایین بیاد. توی همین نمونه مثلا حجم عکس‌ها از حدود ۳ مگابایت رسیده به ۶۷ کیلوبایت و اسم‌شون هم به BIRRC-1 تا BIRRC-5 تغییر کرده.

Finished

فقط دقت کنید که این برنامه فایل‌های اصلی رو جایگزین می‌کنه. پس اگر بهشون احتیاج دارید قبل از کشیدن‌شون روی آیکون برنامه ازشون کپی بگیرید!

باگ‌ها

من برنامه‌نویس حرفه‌ای نیستم. به همین دلیل ممکنه ایرادهای اساسی توی این برنامه وجود داشته باشه که خوشحال می‌شم بهم اعلام‌شون کنید. به همین دلیل این برنامه رو بدون تست کردن و آزمایش کافی برای کارهای اصلی و روزمره استفاده نکنید. به هر حال دو تا باگ اصلی که الان داره اینه که:

۱- اگر عکس‌های شما از دوربین اومده باشند و توی EXIF عکس‌ها متادیتای دوران دوربین وجود داشته باشه (دوربین روی عکس زاویه گرفته شدن رو ثبت کرده باشه)‌ عکس بعد از تغییر اندازه دوران می‌کنه و ۹۰ درجه می‌چرخه.

۲- اگر وسط فایل‌هایی که روی روی برنامه می‌کشید فایلی غیر از عکس یا عکسی با فرمت‌های غیرمعمول وجود داشته باشه، برنامه بدون هیچ پیغام خطایی اون فایل رو پاک می‌کنه.


به هر حال اگر از BIRRC استفاده کردید و خوش‌تون اومد یا به هر دلیلی مشکلی داشت و به درد نخورد یا هر چیز دیگه‌ای خوشحال می‌شم بهم اطلاع بدید.

مبین نت با یک امتیاز منفی

مبین نت با یک امتیاز منفی

حدود شش ماه می‌شه که من از سرویس وایمکس مبین‌‌نت استفاده می‌کنم و با توجه به محدوده سکونت و پوشش آنتن به شدت هم ازش راضی هستم. هم از بابت سرعت و هم از بابت کم بودن قطعی و دردسر. حرف‌هایی هم که می‌زنند در مورد وصل بودنش به سپاه و غیره هم برای من اهمیتی نداره. وقتی قرار باشه تمام ارتباطات یک مملکت بشه اینترنت ملی (! ! !) و همه بسته‌های اطلاعات از چندتا گیت‌وی مشخص رد بشه، چه فرقی می‌کنه سپاه یا غیر سپاه. واقعیت اینه که من حتی بواسطه شغل فعلی، خیلی وقت‌ها مجبورم محدودیت‌ها رو با روش‌های مختلف دور بزنم. به هر حال ازش راضی هستم و سیستم شارژ آنلاین و امکان جابجایی خیلی برای من عالی بودن. من حتی اینترنت رو تا شیراز و خونه پدری هم بردم. اما یک چیز این مبین‌نت به شدت آزاردهنده است. اون هم پیغام‌ها و ایمیل‌های بی معنی و مزخرفیه که ارسال می‌کنه. این عکس دو تا ایمیل رو نشون می‌ده که تقریبا پشت سرهم برای من ارسال شدن. اولی برای تمام شدن اشتراک این ماه بود. اما چون شارژ ذخیره داشتم، اکانت ماه بعد فورا فعال شده و ایمیل دوم ایمیل فعال شدن اشتراک جدیده.

ایمیل‌های خنده‌دار مبین‌نتبه متن ایمیل دقت کنین. کاملا معلومه که یک ترجمه مزخرف از چینی به انگلیسیه و مهندسین و دست‌اندرکاران محترم حتی زحمت ترجمه به فارسی یا اصلاح متن رو به خودشون ندادن. اصلا چرا ایمیل تمام شدن اشتراک و شروع اون یک متن دارند؟ یا (you can enjoy the service as) یعنی چی؟ یعنی یک نفر هم غلط بودن این رو ندیده؟ یا حوصله نداشتن پیغامی رو که برای بگیم ده هزارتا مشترک فارسی زبان ارسال می‌شه، ترجمه یا اصلاح کنن؟

به همین خاطر می‌گم مبین‌نت با یک امتیاز منفی!

ما و تکنولوژی

دانش استفاده درست و صحیح از هر وسیله‌ای بویژه کامپیوتر همواره یکی از دغدغه‌های من بوده است. همانطور که در پست قبلی هم غیر مستقیم اشاره کردم، احساس می‌کنم که جامعه ایرانی هنوز درک صحیحی از سیستمهای دیجیتال و نحوه استفاده از آنها ندارد. مطلبی که در ادامه می‌آید یادداشتی است که برای شماره ۱۱۰ مجله شبکه (که بصورت خاص به بررسی رخدادهای ۱۰ سال اخیر دنیای دیجیتال پرداخته است) نوشته‌ام.

علم الکترونیک و پردازش دیجیتال به چنان سرعت رشدی دست یافته است که تقریباً هیچ علمی در دوران حاضر به پای آن نخواهد رسید. افزایش سرعت پردازنده‌ها، ارزان شدن مداوم تکنولوژی‌ها و قطعات و عرصه‌های جدیدی که از برکات این علم بهره‌مند می‌شوند؛ باعث می‌شود که بررسی دقیق تحولات و تأثیرات این دانش تنها در بازه‌های زمانی کوتاه امکان‌پذیر باشد. ۱۰ سال در این عرصه آنقدر طولانی هست که تکنولوژی‌هایی در آن زاده شوند، به بلوغ رسیده و پیر شوند و حتی از بین بروند. اما برای داشتن چشم اندازی کلی از دنیای دیجیتال و پیش‌بینی آینده شاید مدت مناسبی به نظر برسد. بهر حال این شماره از مجله به بررسی تغییرات تکنولوژی و ابزارهای دیجیتال در ۱۰ سال اخیر پرداخته است. اما از نظر من در این میان پرسشی وجود دارد که بیش از روند تحولات دنیای دیجیتال، نیازمند کندوکاو و بررسی است. و آن این است که در این عصر و عرصه، جایگاه کاربر ایرانی کجا است؟ آیا با روند رشد تکنولوژی همگام بوده است؟ در کجای بازار مصرف و کجای بازار تولید تکنولوژی قرار گرفته است؟

نقش ایران در بازار تولید تکنولوژی و بویژه نوع دیجیتالش نیازی به بررسی چندانی ندارد.چه در بازاری که چشم بادامی‌های چینی و کره‌ای و سیه‌چرد‌ه‌های هندی با سرعت تمام می‌روند تا رده‌های بالای سودآوری را از آن خود کنند، غالب برنامه‌ها و طرح‌های تولید محصولات دیجیتال (چه سخت‌افزاری و چه نرم‌افزاری) در ایران از موفقیت بی‌بهره ماند‌ه‌اند.

خبر ناخوشایندتر این‌که متأسفانه در بازار مصرف نیز اوضاع چندان مساعد نیست. اگرچه ضریب نفوذ اینترنت و کامپیوتر در ایران به شدت افزایش یافته است، اما روند رشد آنچه من به اصطلاح «استفاده مفید و صحیح» می‌نامم بسیار کمتر از حد انتظار است. نکته اینجاست که ما (در جایگاه یک کاربر ایرانی تکنولوژی به معنای عام و با سطح دانش معمولی) به اندازه لازم با این تغییرات تکنولوژیک و تسهیلات ناشی از آن همگام نبوده‌ایم. در این باره به چند مثال ساده اکتفا می‌کنم. چند نفر را سراغ دارید که از کامپیوتر برای تنظیم قرارهای ملاقات و کارهای روزمره استفاده می‌کنند؟ چند نفر را می‌شناسید که حساب و کتاب مالی‌شان را بصورت دیجیتال نگهداری می‌کنند؟ در عوض چند مورد را سراغ دارید که در اثر بوجود آمدن کوچکترین مشکل، سیستم در بغل به نزدیکترین «تعمیرگاه» مراجعه می‌کنند؟ یا وجود یک اشکال کوچک در تنظیمات سیستم با عوض شدن سیستم عامل حل شده است؟

از دید من؛ کاربر ایرانی در راه استفاده صحیح و مفید از تکنولوژی (بصورت خاص منظورم تکنولوژی دیجیتال است) با دو مانع اساسی روبروست که متأسفانه برای هیچ یک راه حل سریع و قاطعی وجود ندارد.

  • نبود رابط کاربر به زبان فارسی: شاید مهم‌ترین عامل این دورافتادگی را بتوان در نبود رابط کاربر فارسی دانست. اگر حساب کاربر حرفه‌ای و قشر علمی جامعه را از افراد عادی جدا کنیم، کاملاً محرز می‌شود که تکنولوژی حتماً باید به زبان فارسی مجهز باشد تا بتواند بطور کامل به جامعه ایرانی و خانواده ایرانی راه پیدا کند. منظور من از کاربر فردی عادی است که می‌خواهد امور بانکی‌اش را بدون مراجعه به بانک انجام دهد. دوست دارد خودش از پس مشکلات سیستم‌اش برآید. یادداشت‌های روزانه‌اش را با کامپیوترش بنویسد. قرار ملاقات‌ها و کارهای روزانه‌اش را با کامپیوتر سر و سامان دهد. بدون رابط کاربر فارسی، بدون راهنمای فارسی، بدون تقویم فارسی مطمئناً موفق نخواهد شد.در گذشته تلاش‌های زیادی در این زمینه انجام شد. ویندوزهای فارسی سینا و پارسا و MRT و انواع فارسی‌نویس‌های مریم و میترا و . . . را به یاد بیاورید. اما اکنون که حتی توسعه دهندگان مایکروسافت به ارایه LIPهای فارسی برای برخی از نرم‌افزارها پرداخته‌اند، خلاء چنین فعالیت‌ها و محصولاتی در داخل به صورت آشکار احساس می‌شود.اینجاست که خوشبختانه یا متاسفانه، تولید کنندگان کره‌ای ادوات دیجیتال با درک صحیح از وضعیت بازار و با تعبیه رابط کابری فارسی توانسته‌اند در اغلب زمینه‌ها؛ از تلفن‌های همراه تا تلویزیون و ابزارهای چند رسانه‌ای، جایگاهی فراتر از سایر رقبا در ایران داشته باشند.
  • عدم نیاز به ابزار دیجیتال: در بسیاری از موارد استفاده صحیح و یادگرفتن روش‌ها و تکنیک‌های کار با ابزارها مستلزم سروکار داشتن دائم با آن‌ها و یا در‌واقع نیاز به آنهاست. اینجاست که مشکل دوم ما آشکار می‌شود. کاربر ایرانی وابستگی و نیازی به تکنولوژی احساس نمی‌کند. داده مهمی در سیستمش وجود ندارد. بود و نبود سیستم یا چگونگی عمل‌کرد آن جز به عنوان ابزار سرگرمی تأثیری در کیفیت زندگی ما ندارد. احتمالاً با مواردی روبرو شده‌اید که قابلیت اجرای فلان بازی به عنوان معیار قدرت و کارایی یک سیستم کامپیوتری در نظر گرفته می‌شود. درصد زیادی از کامپیوترهای مورد استفاده به انبار عظیمی از فایلهای صوتی و تصویری تبدیل شده‌اند. در عوض یافتن سیستمی که داده‌های مهمی نظیر اسناد و مدارک، اطلاعات مالی، اطلاعات مشتریان و . . . را در خود ذخیره کرده باشد، بسیار مشکل است. همین امر باعث می‌شود که تمهیدات اولیه نگهداری سیستم نظیر پشتیبان‌گیری، استفاده از ابزارهای امنیتی و . . . حتی در مقیاس‌های سازمانی نیز به سادگی کنار گذاشته شود.دسترسی نداشتن به اتصال‌های اینترنتی پر سرعت، گسترش نیافتن سیستم‌های پرداخت آنلاین، نبود سرویس‌ها و خدمات اینترنتی و فراهم نبودن بسیاری از زیرساخت‌ها نیز از جمله عواملی هستند که به این مشکل دامن زده و جماعت ایرانی را کم و بیش از قابلیت‌های اساسی دنیای دیجیتال دور نگاه می‌دارند.

نهایت اینکه با‌ گذشت این ده سال، هنوز راهی به درازای چندین سال پیش روست تا کاربر ایرانی بتواند از این هرج و مرجی که همانند زندگی روزمره، بر دنیای دیجیتالش حکم فرماست رها شود و جایگاه شایسته خویش را بیابد.