یادداشت‌های روزانه؛ قسمت اول: «وردپرس» پرتابل روی فلش

زندگی هر انسانی یک دفترچه خاطرات است که می‌خواهد در آن داستان خاص خودش را بنویسد، اما در نهایت داستانی دیگر می‌نویسد. و تحقیر‌آمیزترین لحظات زندگی زمانی است که او نسخه نوشته شده را با آنچه قسم خورده بود بسازد، مقایسه می‌کند. جِی. ام. باری

قبلا هم نوشته بودم که عاشق نوشتن‌ام و به خصوص سابقه‌ای قدیمی در روزانه‌نویسی دارم. به تاریخ‌نگاری و ثبت وقایع هم علاقه‌مندم. به همین خاطر در این دوره دیجیتال و Paperless بسیار به وردپرس علاقه‌مند شدم. غیر از توانایی‌اش در قدرت بخشیدن به بیش از نیمی از صفحات وب، به نوعی همه نیازهای نوشتن روزانه را برآورده می‌کند.

ادامه خواندن “یادداشت‌های روزانه؛ قسمت اول: «وردپرس» پرتابل روی فلش”

نوشتن؛ گریز از فراموشی ناگزیر

در باب وبلاگ‌نویسی و وبلاگستان فارسی بسیار بیشتر و بهتر از من نوشته‌اند. جالب این‌که امسال بسیاری از بلاگرهای قدیمی برخلاف سال‌های قبل، انگار به پیشواز این روز رفته‌اند و نوشته‌های‌شان را یک هفته تا ۱۰ روز زودتر منتشر کرده‌اند که من این‌جا تنها به دو مورد اشاره می‌کنم.

جادی عزیز در قسمتی از نوشته‌اش وبلاگ‌ها را با شبکه‌های اجتماعی و انواع پیام‌رسان‌ها مقایسه کرده و غیرقابل جست‌وجو بودن، غیرقابل ارجاع بودن و عدم انباشت دانش را مهم‌ترین ضعف این پلتفرم‌ها در مقایسه با وبلاگ می‌داند:

توی مسنجرها، ما دیگه چیزی رو انباشت نمی کنیم. هر بار چیزی رو می گیم و گم می شه، بدون امکان دسترسی مجدد عمومی بهش و بدون اینکه بشه سرچش کرد یا حتی بهش ریفرنس درست و درمون داد. حالا سوال ها دائما در گروه ها تکرار می شن و آدم ها بهشون جواب های تکراری می دن. توی چنین فضایی ما داریم خودمون رو تکرار می کنیم و چیزی رو انباشت نمی کنیم و در نتیجه جلو هم نمی ریم.

ادامه خواندن “نوشتن؛ گریز از فراموشی ناگزیر”

فیدخوانی خوب است اما …

انتشار مجموعه پست‌های «درسنامه و راهنمای خبرخوانی، فیدخوانی و سوژه‌یابی» از آن دسته کارهایی است که جای خالی‌شان مدت‌هاست در وب فارسی حس می‌شود. از آن کارهایی که باید بی هیچ چشم‌داشتی و فقط از سر شوق و شور و با هزینه کردن وقت و انرژی شخصی انجام می‌شد و انصافاً هم دکتر مجیدی به خوبی از پس این کار برآمده است.

من مدت‌هاست (نزدیک ۸ سال) که با فیدها وب‌گردی می‌کنم و البته مجموعه فیدهایم هیچ‌گاه به کاملی بسته گلچینی که دکتر مجیدی منتشر کردند نبوده و نیست. همین حالا هم بعد از Import بسته هدیه یک پزشک، یکی دو روز است که سرگرم حذف تکراری‌ها و خلوت کردن اینوریدر هستم. اما براساس همین تجربه می‌گویم که فیدها و فیدخوان‌ها گرچه ضروری‌اند و ارزشمند، باز هم چیزهایی کم و کسر دارند که شما را از بوک‌مارک کردن آدرس‌ها و راه‌انداختن مرورگرتان بی‌نیاز نمی‌کنند. در این نوشته، ۴ دلیلی که برای این حرف داشتم را آورده‌ام.

ادامه خواندن “فیدخوانی خوب است اما …”

‌BIRRC ابزاری احتمالا مفید برای بلاگرها

خلاصه

برای دوستانی که حوصله خوندن متن طولانی رو ندارند:

برنامه‌ای نوشتم که می‌تونه تعدادی فایل تصویری رو بگیره (در واقع عکس‌هاتون رو انتخاب کنید و بکشید روی آیکن این برنامه) و همه اون‌ها رو به فرمت jpg تبدیل کنه، ابعادشون رو به حداکثر ۸۰۰ پیکسل کاهش بده، کیفیت شون رو برای آپلود در وب تا حدود ۸۰ درصد پایین بیاره و بعد با اسمی که شما تعیین می‌کنید از نو نام‌گذاری‌شون کنه. این برنامه احتیاجی به نصب شدن نداره و می‌تونید از این‌جا دانلودش کنید.

به نظرم رسید که این ابزار می‌تونه برای خیلی از بلاگرها به دردبخور باشه. به همین دلیل گفتم این‌جا منتشرش کنم و در موردش بنویسم تا شاید هم به درد کسی بخوره و هم ایراد و اشکال‌هایی که خودم ندیدم، بهم نشون داده بشه.

ادامه خواندن “‌BIRRC ابزاری احتمالا مفید برای بلاگرها”

تولد یک رسانه: «یک پزشک» از وبلاگ تا رسانه‌ای جمعی

نمی‌دانم این‌روزها کسی از علاقه‌مندان فناوری و فعالان وب هست که «ام‌تی» را به یاد داشته باشد یا این پلتفرم به نسل‌هایی قدیمی چون ما تعلق دارد. به هر حال به گواهی تصویر زیر و این نوشته یک پزشک در ۲۹ مردادماه سال ۸۴ آن هم روی MT پا به عرصه وجود گذاشته است و از آن روز تا اکنون درست همانند یک موجود زنده روند طفولیت، نوجوانی و جوانی را طی کرده و «اکنون» در دوران میانسالی و پختگی است.

FisrtPosts

اگر از دنبال‌کنندگان یک‌پزشک بوده‌اید، بعید است در میان تحولات تدریجی و آرام، در این چند ماه اخیر جهشی بزرگ را در این سایت احساس نکرده باشید. در این مدت تعداد نویسندگان و تعداد پست‌های روزانه بسیار بیشتر و طیف محتواهایی که پوشش داده می‌شوند به شدت گسترده‌تر شده است. همچنین ظاهر سایت هم بسیار حرفه‌ای‌تر شده و حجم مطالب (و البته تبلیغاتی) که در همان نگاه اول عرضه می‌کند نیز بسیار بیشتر است. این تغییر و تحولات و آن‌چه از دید من در این میان جریان دارد موضوع اصلی این مطلب به نسبت طولانی است. اگر حوصله‌ای برای خواندن دارید در ادامه با من همراه شوید.


در نبود تاریخ‌نویسان

من بسیار پیشتر در نوشته‌هایم از لزوم تاریخ‌نگاری و بخصوص تاریخ‌نگاری که با تحلیل و پیش‌بینی همراه باشد صحبت کرده‌ام. بسیار قبل‌تر هم نوشتم که نویسندگی حداقل در حوزه IT کم‌کم در حال تبدیل شدن به یک شغل است. البته آن زمان اصلا فکر نمی‌کردم که در فاصله‌ای کمتر از ۶ ماه این نویسندگی آنلاین به بخشی از درآمد خودم تبدیل شود و به عنوان یکی از همکاران یک‌پزشک این شغل را هم تجربه کنم و همین‌طور فکر نمی‌کردم در فاصله‌ای حدود ۲ سال کسب‌وکارهای اینترنتی بزرگی را ببینم که بدون وجود فروشگاه‌ها و فعالیت‌های فیزیکی مرسوم به درجه بالایی از سوددهی رسیده باشند.

اما اگر این روزها به بیلبوردهای شهری مانند تهران نگاه کرده باشید با دیدن تبلیغاتی نظیر دیجی‌کالا، آپارات، ایسام یا حتی سامانه آهن (جایگزینی آنلاین برای بازاری به شدت سنتی و فیزیکی) و نمونه‌های مشابه احتمالا فهمیده‌اید که در ایران ما هم بالاخره زمانی رسیده است که کسب‌وکارهای آنلاین «مورد توجه» قرار گرفته و به سوددهی خوبی رسیده‌اند. این سوددهی را از روی همین بیلبوردها می‌گویم که تامین هزینه‌شان معمولا از توان کسب‌وکارهای کوچک کاملا خارج است.

digikala

البته این‌ها تنها تغییر و تحولات و رخدادهای موجود در حوزه کسب‌وکارهای آنلاین ایران نیست و من معتقدم که مدون و مستند نشدن دورانی که در آن به سر می‌بریم در آینده‌ای نه چندان دور حسرتی بزرگ به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل هم احساس می‌کنم جای محققان و تحلیل‌گرانی چون استیون لوی (مسلط به تاریخ، مسلط به فناوری و دارای توان تحقیق و مذاکره و جست‌وجوی بالا) در وضعیت کنونی ما خالی است.


تولد یک رسانه

به هر حال هدف از نوشتن این مطلب توضیح بسیار مختصر اتفاقی است که در یکی از گوشه‌های این دنیای آنلاین شاهدش بوده‌ام و البته از بخت و اقبال خوش حداقل کمی هم در آن دخیل بوده‌ام. آن‌چه می‌خواهم بگویم این است که:

«یک‌پزشک از دید من از فرم یک وبلاگ شخصی خارج شده و تبدیل به رسانه‌ای قدرتمند شده است.»

شاید بگویید پیش از این هم بسیاری از وبلاگ‌ها به کمک تبلیغات و راه‌کارهای دیگر به درآمدزایی رسیده بودند. بسیاری از وبلاگ‌های دیگر هم توانسته بودند خیل عظیمی از مخاطبین را به خود جذب کنند و مورد یک پزشک مورد متفاوتی نیست. اما نظر من خلاف این است. واقعیت این است که من پیش‌نویس این پست را در اواسط بهمن تهیه کرده بودم و برای ادعایم هم دلایلی داشتم. اما چیزی که باعث شد آن را همین امروز جمع‌وجور کنم و آن را دلیلی واضح برای حرف‌هایم بدانم، منتشر شدن این رپورتاژ در یک‌پزشک بود.

reporatge

من تا این تاریخ به یاد ندارم که بانک‌ها در جایی به جز رسانه‌های عمومی مانند تلویزیون و رادیو و روزنامه‌ها تبلیغات کنند. این که چنین رپورتاژی در سایت یک‌پزشک منتشر می‌شود به وضوح یک معنا بیشتر ندارد و آن پذیرفته شدنش به عنوان یک رسانه عمومی است. اما با مد روزهای جدید باید بپرسیم: «وقتی از رسانه حرف می‌زنیم، دقیقا از چه حرف می‌زنیم؟»


رسانه چیست؟

شاید تعریف رسانه و بررسی تفاوت‌هایش با سایر ابزارهای انتقال اندیشه و محتوا کاری باشد که متخصصین حوزه ارتباطات بهترین گزینه انجام آن باشند. من گرچه نمی‌توانم تعریف دقیقی از این مفهوم ارایه کنم اما از دیدگاه خودم به صورت ساده می‌خواهم به تفاوت‌های رسانه در تقابل با چیزی که من هنوز وبلاگ می‌نامم، اشاره کنم.

عام‌شدن در برابر شخصی بودن

وبلاگ‌ها بیشتر از هر چیزی با حس و حال نویسنده‌شان، با احساساتش و با وقت و حوصله‌اش مرتبط هستند. اما رسانه دغدغه عام‌تری دارد و باید براساس حس و حال و دل مخاطبانش واکنش نشان دهد و محتوا تهیه کند. باید طیف گسترده‌تری از موضوعات را برای سلیقه‌های مختلف پوشش دهد و محتوایش را در همه رده‌های ساده‌فهم تا تخصصی و سطح بالا توزیع کند.

Media

گرچه دکتر مجیدی هنوز با تلاشی در خور ستایش سعی می‌کند در پست‌هایی تحلیلی دغدغه‌های شخصی و دیدگاه‌هایی متفاوت و غیرخبری را بگنجاند، اما در یک جمع‌بندی کلی، حجم این مطالب نسبت به حجم محتوای خبری که در یک‌پزشک منتشر می‌شود بسیار اندک است.

جالب این‌که این عام شدن خود در یک چرخه بسته هم علت و هم معلول ویژگی بعدی رسانه‌هاست.

مخاطب بیشتر و البته عام‌تر

رسانه نسبت به یک وبلاگ طیف وسیع‌تری از مخاطبین را به خود جذب می‌کند. این طیف وسیع‌تر با سلایق و واکنش‌های‌شان در قبال رسانه خط مشی آن را شکل می‌دهند و ساده بگویم مطالبش را به سمت و سوی مورد نظرشان سوق می‌دهند و عام‌تر شدن مطالب دوباره مخاطب بیشتری را جذب می‌کند و الی آخر . . .

Audience

اهمیت یافتن یا مطرح شدن ملاحظات مالی

این مورد شاید به نوعی اساسی‌ترین و مشخص‌ترین حد و مرزی است که می‌توان میان یک وبلاگ و یک رسانه ترسیم کرد. رسانه معمولا باید سودآوری داشته باشد و برای سودآور بودن باید خرج هم بکند. رسانه باید ظاهری تمیز و اتوکشیده داشته باشد پس مثلا باید برای قالبش هزینه کند. رسانه باید مطالب متنوع تهیه کند پس باید برای نویسندگانش هزینه کند. و البته مسلم است که در کنار این‌ها راه‌های کسب درآمدش هم بیشتر و سودآورتر می‌شود. وبلاگ‌ها هم ممکن است به بخشی از این سودآوری دست یابند (البته درباره وضعیت ایران حرف می‌زنم و امکانات کسب درآمد در این کشور) اما هیچ‌گاه گردش مالی مانند یک رسانه نخواهند داشت.

MoneyFlow

البته چیزی که باید در حاشیه از آن حرف بزنم این است که متاسفانه بسیاری از مخاطبین به سادگی این موضوع را درک نمی‌کنند. تجربه چنین موضوعی را قبل‌تر در مجله شبکه داشته‌ام و مخاطبینی که گله می‌کردند که نصف حجم مجله تبلیغ است. و البته متوجه نبودند که تبدیل شدن به رسانه و فعالیت به عنوان رسانه هزینه سنگینی دارد که تبلیغات بزرگ‌ترین منبع (و در شرایط فرهنگی و اقتصادی ما گاه تنها منبع) تامین این هزینه است. در فعالیت‌های آنلاین هم برخی مخاطبین از رپورتاژها، از افزوده شدن یک بنر تبلیغاتی در انتهای فید یا چیزهایی مشابه گله می‌کنند و نمی‌دانند که رسانه بدون منابع درآمدش سقوط می‌کند.

کار گروهی

رسانه به واسطه حجم مطالبش و تنوع و سرعت انتشارش نباید و نمی‌تواند توسط یک نفر گردانده شود و الزاما به فعالیتی تیمی و گروهی احتیاج دارد. در مقابل وبلاگ‌ها معمولا شخص‌محور هستند و توسط فرد واحدی اداره می‌شوند.

new-ubuntu-design-blog-hero

افزایش تعداد نویسندگان یک‌پزشک در این مدت اخیر تاییدی بر این مدعاست.

و البته نوع وابستگی مخاطبین

نوع وابستگی مخاطبین با وبلاگ و با رسانه متفاوت است. در مورد وبلاگ‌ها رابطه مخاطبین دوستانه، شخصی، صمیمانه و قوی‌تر است. اما در مورد رسانه‌ها معمولا پیوند ضعیف‌تر است. شاید بهتر باشد بگویم در وبلاگ مخاطبین با نویسنده ارتباط برقرار می‌کنند در حالی که در رسانه ارتباط با محتوا برقرار می‌شود. مثلا من شخصا تمام پست‌‌های وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام را می‌خوانم چرا که احساس من احساس گپ‌وگفت با یک دوست است. اما در مورد رسانه‌ها، عناوین را به سرعت اسکن می‌کنم و برخی را برای خواندن انتخاب می‌کنم و از خواندن برخی صرف‌نظر می‌کنم. رسانه‌ها برای من حکم شرکت در یک کنفرانس خبری یا سمینار را دارند که برخی قسمت‌هایش را می‌شود درز گرفت.


یک‌پزشک چگونه رسانه شد؟

تبدیل شدن به یک رسانه، مسیری طولانی است که پیمودنش به تلاش هدفمند و صحیح، استفاده از ابزارهای مناسب و استواری در مسیر نیاز دارد. آن‌چه در ادامه می‌گویم نه شرایط لازم و کافی، که تنها جنبه‌هایی است که در مدت همکاری با یک‌پزشک و دکتر مجیدی به چشم دیده‌ام و فکر می‌کنم در روند تبدیل شدنش به یک رسانه تاثیرگذار بوده‌اند.

تداوم در نوشتن

اصلی‌ترین و اساسی‌ترین خصوصیتی که یک وبلاگ برای موفق شدن (و نه حتی تبدیل شدن به رسانه) باید داشته باشد، تداوم انتشار است. وبلاگ‌ها و حتی سایت‌های بسیاری را دیده‌ایم که مطالبی ارزشمند را منتشر می‌کنند. اما بعد از انتشار دو، ده یا حتی صد مطلب ناگهان «سکته» می‌کنند. برای مدتی در کما فرو می‌روند، دوباره به هوش آمده و کمی دست و پا می‌زنند و دوباره سکته می‌کنند. اما حداقل در طول این چند سالی که من تماسی دایمی با یک‌پزشک داشته‌ام، هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی روند تهیه و انتشار مطالبش با توقف روبرو نشده است.

PileOfNotes

حتی (با شرمندگی!) به یاد دارم که گاهی در اوایل همکاری با یک‌پزشک بنا به گرفتاری‌های شغلی دکتر مجیدی، بنا می‌شد که من مطالب یک روز را پوشش دهم، ولی به هر دلیلی موفق نمی‌شدم. اما باز هم نمی‌دانستم دکتر مجیدی کی و چگونه مطالبی (شاید کمی کوتاه‌تر و سریع‌تر) را آماده و منتشر می‌کرد تا خوانندگان در هیچ روزی بی‌نصیب نمانند.

داشتن و حفظ یک دیدگاه مشخص و متفاوت

فناوری و نوشتن از آن کم‌وبیش سهل‌ترین موضوعی است که می‌توان برای تاسیس و داشتن یک وبلاگ انتخاب کرد. خوراک خبری‌اش آماده و حاضر است و به علت نبود اتفاقی خاص در مملکت خودمان، نیازی هم به درگیری و تهیه گزارش و غیره نیست. هرچه هست آن‌طرف دنیا اتفاق می‌افتد و خبرهایش و عکس‌هایش هم آماده می‌شود و کمی سواد انگلیسی می‌خواهد که هر روز بتوانی چندین و چند مطلب برای وبلاگت آماده کنی. و البته به دلیل همین سادگی و هجوم همه عاشقان وبلاگ‌نویسی به این حوزه، احساس می‌کنم که کم‌کم نوشتن درباره فناوری در حال لوث شدن است!

BeDifferent

اما در همین شرایط هم دکتر مجیدی از معدود کسانی بود که در کنار انتقال اخبار فناوری‌های تازه آن‌ها را تحلیل می‌کرد، کاربردهای‌شان را بسط می‌داد، به نسخه وطنی‌شان فکر می‌کرد و یا در زمانی که همه مدح و ثنای فلان محصول جدید را می‌گفتند، از آن انتقاد می‌کرد. این داشتن دیدگاه متفاوت و حفظ کردن نگاه نقادانه، از دید من یکی از مهم‌ترین نکاتی بود که باعث شد وبلاگ یک‌پزشک نسبت به همه همتاهای دیگرش متمایز و متفاوت بماند.

امتحان کردن راه‌های تازه (بدون ترس از شکست)

یکی دیگر از خصوصیات ارزشمند یک‌پزشک از دید من این بود که در زمانی که هنوز وبلاگ بود، بی هیچ ترسی راه‌های تازه را می‌آزمود و ایده‌های جدید را امتحان می‌کرد. از میان این آزمایش و خطاها می‌توانم به ایده 1pezeshk.com/med و تلاش برای انتشار مطالب پزشکی، ایده نقد و بررسی هفتگی یا ماهانه مجلات، معرفی کتاب و نمونه‌های دیگر اشاره کنم. حتی اگر تمام یا بیشتر آن‌ها را شکست‌خورده بدانیم، اما همین کار راه و مسیر آینده را هموارتر کرده و زمینه‌هایی که باید از آن‌ها پرهیز می‌شد را مشخص می‌کرد.

Try

البته شخصا فکر می‌کنم که از نترسی و شجاعت قبلی هنوز آن‌قدر مانده است که کمی دیگر که رسانه یک‌پزشک هم روی غلطک بیفتد باز هم شاهد این ماجراجویی‌ها باشیم.

و البته فاکتوری به نام شانس!

این مورد آخر را شاید خودم هم دوست نداشتم اضافه کنم، اما حقیقتی است که باید پذیرفت. بسیاری از موفقیت‌ها و شهرت‌ها گرچه مدیون تلاش و کوشش افراد بوده است، اما بدون در نظر گرفتن فاکتور شانس (همه آن موارد اتفاقی که درست در زمان مناسب رخ داده‌اند) غالب آن‌ها به مقصد نمی‌رسیدند. شاید بهترین شاهدی که بتوانم برای این مورد بیاورم مطلبی است که اتفاقا در خود یک‌پزشک منتشر شده است!

یک‌پزشک به‌واسطه تلاش‌ها و زحمت‌های دکتر مجیدی به این موقعیت دست یافته است، اما در واقع به‌واسطه همان تلاش‌ها و زحمات توانست در زمان مناسب و در محل مناسب باشد تا از نتایج تمایز و کیفیتش بهره ببرد. فرصتی که ممکن است برای بسیاری دیگر به رغم کیفیت و تمایزشان فراهم نشود.


حرف آخر

 گرچه من در این مطلب تنها از حوزه نشر و رسانه‌های آنلاین صحبت کردم و تنها یک نمونه را (که با آن درگیر بوده‌ام) کمی تشریح کرده‌ام اما موضوع در کل این است که:

 کسب‌وکارهای آنلاین به طور عام در ایران در حال رونق گرفتن هستند. نویسندگی و نشر در حوزه آنلاین هم به عنوان بخشی از این کل در حال پیشرفت و تبدیل شدن به یک فرصت شغلی است که البته نیازمند تلاش‌ها و زحمات خاص خود است. این بازه زمانی هم نیازمند تاریخ‌نگارانی است که رویدادهایش را رصد و تجزیه تحلیل کرده و جریان‌ها و آموزه‌هایش را برای ما و آیندگان مدون کنند و البته فرصتی مناسب است برای من و شمایی که می‌خواهیم و احتمالا می‌توانیم فعالیت‌های آنلاین‌مان را به یک شغل یا حداقل منبع درآمدی جانبی تبدیل کنیم.

و البته امیدوارکننده‌تر از همه این‌که اکنون الگوها و نمونه‌های وطنی هم کم نیستند!

روز وبلاگستان فارسی

یادداشت من در شماره 137 ماهنامه شبکه (+)

ماهی که گذشت، میزبان رویدادی خاص و از دید من مهم بود که به رغم اهمیتش در حوزه IT فارسی و ایرانی، مانند بسیاری موارد دیگر تحت‌الشعاع اخبار و روایت‌های خارجی قرار گرفت. این رویداد جشن روز وبلاگستان فارسی و هفته وبلاگ‌نویسی فارسی بود.

داستان از آن جا آغاز می‌شود که بلاگرهای خارجی در سال 2005 به این نتیجه رسیدند که باید روزی اختصاصی را در تقویم به نام خود ثبت کنند تا از این طریق وجود و هویت وبلاگ‌ها را به صورت رسمی جشن گرفته و تبلیغ کنند. علاوه بر این به توسعه دامنه مخاطبین وبلاگ خود و در کل رسانه‌ای به نام وبلاگ کمک کنند. حاصل این اندیشه جمعی انتخاب روز 31 آگوست (نهم شهریور ماه) به عنوان روز جهانی وبلاگ‌ها بود که اکنون نیز در یک بازی نگارشی به صورت 31og نوشته می‌شود تا یادآور کلمه بلاگ باشد.

بسیاری از دوست‌داران و خوانندگان و فعالان وبلاگستان فارسی، تا مدت‌ها حسین درخشانی یا به اصلاح «حودر» را بنیان‌گذار وبلاگستان فارسی می‌دانستند، اما کمی بعدتر مشخص شد که تاریخ نگارش نخستین پست در فضای مجازی فارسی، به 16 شهریور ماه سال 1380 باز می‌گردد؛ یعنی زمانی که سلمان جریری در نخستین پست در نخستین وبلاگ ایرانی، به تعریف و بررسی مفهوم وبلاگ می‌پردازد. هرچند رسیدن به یقین درباره نخستین پست وبلاگستان فارسی، تقریبا ناممکن است، اما این تاریخ و فاصله یک هفته‌ای که با روز جهانی وبلاگ داشت، فرصت مناسبی بود تا به سنت همیشگی ایرانیان، هفته‌ای به نام هفته وبلاگستان فارسی  نام‌گذاری شود.

رسم بر این است که در روز جهانی وبلاگ، بلاگرها در پست‌هایشان به معرفی 5 وبلاگ مطرح دیگر بپردازند و حتی ترجیح بر آن است که وبلاگ‌هایی معرفی شوند که از بابت حوزه علاقه‌مندی، دیدگاه‌ها و سبک نگارش با نویسنده متفاوت و حتی متضاد باشند. هر چند این رسم به همان شکل فرنگی‌اش در ایران انجام نمی‌شود، اما این روزها و این هفته خاص میزبان نوشتارها و رویدادهایی بودند که از دید من می‌تواند به غنی‌تر و پربارتر شدن فضای وبلاگستان فارسی به شدت کمک کند.

در یادداشتی که در شماره 135 ماهنامه نوشتم، به رونق گرفتن این فضا و امکان فعالیت اقتصادی در آن اشاره کردم، اما هنوز به شدت باور دارم که این تنها بخش اندکی از پتانسیل و توانایی‌های رسانه‌ای به نام وبلاگ است. از دید من وبلاگستان فارسی به سکویی برای آزمایش و خطا در حوزه نوشتن و جذب مخاطب تبدیل شده است که به دلیل ساده انگاشتن و دست‌کم گرفتن توانایی‌های لازم برای موفقیت در آن، بیشتر میزبان تلاش‌های نیمه‌کاره، شکست‌های پی‌درپی و تولید محتوای کم‌وبیش بی‌ارزش شده است. البته لازم است که برای رفع ابهام، به چند نکته مهم اشاره کنم.

نخست این که من روزانه‌نویسی، شخصی‌نویسی، فکاهی‌نویسی یا هر نمونه نگارش دیگری را بی‌ارزش نمی‌دانم و مقصودم از «غنی‌تر سازی فضای وبلاگستان» افزوده شدن بر تعداد نوشته‌های علمی و فنی و . . . نیست. بی‌ارزشی بسیاری از محتواهای موجود در وبلاگ‌های فارسی، غالبا در نوشتن از سر اجبار، نپروراندن درست موضوع، عدم آشنایی با نگارش و دستورزبان فارسی، ارایه تحلیل‌های سطحی، عدم وجود دیدگاه‌های شخصی و متفاوت و تکرار مطالب و تحلیل‌های کلیشه‌ای ریشه دارد. چه این‌که تعداد وبلاگ‌های روزانه و تفننی که توانسته‌اند در تولید محتوای ارزشمند و پرمخاطب به موفقیت‌های عظیم دست یابند، کم نیست.

نکته دوم این است که برچیده شدن آن بساط آزمایش و خطا را نیز به عنوان یک راه‌کار توصیه نمی‌کنم. استفاده از سرویس‌های (غالبا رایگان) وبلاگ نویسی و انتشار محتوای دلخواه، حق تمام شهروندان این جامعه مجازی است. حتی بی‌ارزش‌ترین و سطحی‌ترین نوشته‌ها نیز می‌توانند پس از گذشت زمانی نه چندان زیاد، به یادگاری تاریخی و اررزشمند حداقل برای نویسندگان آن تبدیل شود. تنها باید مسیر به گونه‌ای انتخاب شود که کفه ترازو در سمت دیدگاه‌های شخصی و متفاوت و محتوای ارزشمند، سنگین‌تر باشد.

نکته سوم نیز این است که نباید تمام تقصیر را متوجه تولیدکنندگان محتوا و گردانندگان وبلاگ‌ها دانست. یکی از بزرگ‌ترین رنج‌ها و نابسامانی‌هایی که گریبان‌گیر کل فضای وبلاگستان فارسی است، از بی‌حوصلگی و بی‌تفاوتی یا گاه سطحی‌نگری مخاطبان وبلاگ‌ها نشات می‌گیرد. برای دیدن گوشه‌ای از این موضوع کافی است بخش دیدگاه‌ها یا به اصطلاح کامنت‌های تقریبا «هر وبلاگ دلخواهی» را مطالعه کنید. در این صورت با دو وضعیت کاملا متضاد روبرو خواهید شد. یا خالی بودن این بخش شما را شگفت‌زده خواهد کرد، یا از دیدن حجم عظیم کامنت‌های بی‌ربط و دعواهای لفظی بر سر موارد بی‌اهمیت تعجب خواهید کرد.

به عنوان آخرین و مهم‌ترین نکته نیز باید به این موضوع اشاره کنم که فضای وبلاگ‌های خارجی نیز آن مدینه فاضله و آن وضعیت هدفی که باید به آن رسید را برای ما تصویر نخواهد کرد. اما آنچه آشکار است این که ساخت یک دنیای مجازی ارزشمند، پایدار و متناسب جامعه ما، به تلاش‌های فردی و گروهی همه ما؛ چه در نقش تولیدکننده محتوا و چه در نقش مصرف‌کننده آن بستگی دارد.

گرچه زمانی که شما این مطلب را خواهید خواند، هفته وبلاگستان فارسی به پایان رسیده است، اما حتی اگر گرداننده یک وبلاگ نیستید، زمانی را به جست‌وجو درباره این موضوع و سر زدن به نوشته‌های وبلاگ‌های مختلف اختصاص داده و از همه مهم‌تر، نظرات ارزشمندتان را از تولیدکنندگان محتوا دریغ نکنید.

نوشتن؛ با کمی تاخیر

یادداشت من در شماره 135 ماهنامه شبکه  (+)

هنوز به خاطر دارم که در حدود 6 سال پیش، مقاله‌ای را با نام Blogging For Dollars برای شماره 70 مجله شبکه (آبان 1385) ترجمه کردم. این مقاله درباره مایکل آرینگتون؛ بنیان‌گذار سایت Tech Crunch بود. در این مقاله پس از شرح موفقیت‌های آقای آرینگتون و اشاره به درآمد نجومی‌اش از یک وبلاگ [در آن زمان] شخصی، به تفصیل شرح داده شده بود که چگونه ابزارهای وب 2 نظیر وبلاگ‌ها می‌توانند به منابعی برای کسب درآمدهای به نسبت هنگفت تبدیل شوند. حتی به خاطر دارم که به کمک چند تن از دوستان و با سودای سودهای مشابه، چندین و چند وبلاگ و ‌سایت را هم به راه انداختیم که عاقبت آن‌ها ناگفته پیداست.

اما به نظر می‌رسد در وضعیت فعلی تحقق رؤیای کسب چنین درآمدهایی؛ حتی در کشور خودمان هم، چندان دور از دسترس نباشد. همانند سایر پدیده‌های نوظهور؛ به‌ویژه در عرصه فناوری، وبلاگ‌نویسی و یا راه‌اندازی سایت‌های تخصصی آن هم باز به صورت خاص در حوزه فناوری و دنیای دیجیتال، با کمی تأخیر در کشور ما نیز نفوذ کرده و راه بلوغ و تعالی را پیموده است. درست همانند سایر نقاط جهان، در ایران هم وبلاگ‌ها و رسانه‌های شخصی و خصوصی به عنوان صداهایی هرچند کوچک و کم‌قدرت در کنار رسانه‌های سنتی قد علم کردند. در ابتدا طیف مخاطبان و میزان تأثیرگذاری چنین رسانه‌هایی اندک بود. اما به تدریج و با افزایش ضریب نفوذ اینترنت و رشد جمعیت جوان و طرفدار فناوری، این رسانه‌ها نیز بر دامنه مخاطبان و قدرت خویش افزودند و به سادگی می‌توان پیش‌بینی کرد که در آینده‌ای نزدیک از رسانه‌های سنتی نیز پیشی بگیرند. نخستین نتیجه مستقیم این افزایش مخاطب و گسترش حوزه نفوذ رونق گرفتن تبلیغات در این رسانه‌های نوین بود. هرچند در ایران امکان دسترسی به سیستمی جامع، گسترده و قدرتمند همانند AdSense گوگل وجود ندارد، اما هر یک از وبلاگ‌ها و ‌سایت‌ها به فراخور توانایی و شرایط به جذب آگهی‌دهنده پرداختند. تنها اندکی زمان لازم بود تا این آگهی‌دهندگان از روش معمول تبلیغ متنی و تصویری، به «تولید محتوای تبلیغاتی» روی آورند.

نشانه‌های این برتری‌جویی و رشد رسانه‌های شخصی در حال حاضر به سادگی و با بررسی وضعیت فعلی و جهت‌گیری کنونی بازیگران مطرح این حوزه در زمینه جذب تولیدکنندگان محتوا قابل مشاهده است. به عنوان دو نمونه واضح این اتفاق، می‌توانم از وبلاگ «یک پزشک» و سایت «زومیت» نام ببرم. این دو نمونه را به این دلیل انتخاب کرده‌ام که هر دو فعالیت‌هایی صرفاً آنلاین و مستقل هستند و هیچ‌یک به عنوان بازوی کمکی یک رسانه سنتی یا حتی یک شرکت تجاری معمول عمل نمی‌کنند.

وبلاگ مطرح یک پزشک به تازگی پست‌هایی را با عنوان «رپورتاژ» منتشر می‌کند و در آن به معرفی محصولات یا خدمات شرکت یا سایتی ایرانی می‌پردازد. این شیوه کسب درآمد تبلیغاتی تا چندی پیش تنها در انحصار رسانه‌های سنتی و آن‌هم معمولاً رسانه‌های چاپی بود. وجود چنین دیدگاهی و پذیرفته شدن رسانه‌های شخصی وب 2 به عنوان محلی مطمئن برای تبلیغات، درآمد بالقوه سایت‌ها و وبلاگ‌ها را به شدت بالاتر می‌برد. نکته بسیار جالب‌تر در تأیید این موضوع این‌که این وبلاگ در هفته گذشته با انتشار پستی، از خوانندگان خود خواست تا به جمع تولیدکنندگان محتوا بپیوندند. در این پست آمده است که برای حرفه‌ای‌تر شدن همکاری، هزینه‌ای معادل 150 تا 220 ریال به ازای هر کلمه به نویسندگان پرداخت خواهد شد. مبلغی که کم‌وبیش در حد و اندازه‌های استاندارد رسانه‌های چاپی است و برای وبلاگی که میانگین طول پست‌های آن (با محاسبه اندازه 10 پست آخر) حدود 600 کلمه تخمین زده می‌شود و حداقل نرخ انتشاری برابر 2 پست در روز دارد، به معنی ارزش بالقوه روزانه حدود بیست‌هزار تومان است.

نمونه دوم یا سایت زومیت، عمر چندانی در عرصه خبررسانی دنیای آی‌تی ندارد. اما بنا به گفته مسئولانش روزانه 15 هزار کاربر منفرد و حدود 30 هزار بازدید از صفحات مختلف دارد. با تکیه به این حجم به نسبت عظیم بازدید و درآمد تبلیغاتی که به همراه دارد، این سایت صفحه‌ای را به شرایط و نحوه استخدام در این بنگاه اقتصادی آنلاین اختصاص داده است. همکاری با این مجموعه به صورت آنلاین یا دورکاری خواهد بود و تنها شروط در کنار موارد عمومی نظیر روحیه همکاری گروهی و شروط مشابه، تسلط به زبان انگلیسی و داشتن آشنایی و علاقه به محصولات حوزه فناوری است. جالب‌تر این‌که برای همکاران آنلاین این سایت، یک روز تعطیلی هم در نظر گرفته شده است!

دو نمونه ذکر شده نشان می‌دهند که وبلاگ‌ها و ‌سایت‌های شخصی بالاخره در ایران نیز از حالت تفننی و غیر‌رسمی خارج شده و در حال تبدیل شدن به کسب‌وکارهایی حتی گروهی با درآمدهای به نسبت مناسب هستند. این فرصتی است که در فضای اقتصادی کنونی می‌تواند به خوبی مورد استفاده فعالان حوزه آی‌تی (به ویژه تازه‌واردان) قرار گرفته و امکان کسب درآمدی (هرچند حداقلی) را برای دوست‌داران فعالیت‌های آنلاین فراهم کند. اما تنها سرمایه لازم برای ورود به چنین کسب‌وکاری علاقه و دانش کافی در عرصه‌های مربوط به فناوری و همین‌طور شور نوشتن نخواهد بود. آشنایی با قوانین کسب‌وکار و تجارت آنلاین، قریحه‌ای برای جذب و مهم‌تر از آن نگه‌داری مخاطب، ترکیب مناسب خبرها و اطلاعات به روز با تجربه‌های شخصی و شاید از همه مهم‌تر اختصاص دادن زمان کافی دیگر مواردی هستند که باید به عنوان پشتوانه چنین کسب‌وکاری از آن‌ها نام برد.

در صورت داشتن چنین شرایطی، شاید شما هم تا کسب درآمدهای قابل‌قبول از فعالیت‌های آنلاین، تنها یک گام کوچک فاصله داشته باشید و شاید این گام تنها تهیه صفحه‌کلیدی ارگونومیک و مناسب نوشتن باشد!